بیایید « انسان» باشیم «بدین سان!»
چه می شود اگر گاهی مثل خدا رفتار کنیم؟!

بیایید « انسان» باشیم «بدین سان!»

نویسنده : h-hidarpoor

در کتابش گفته که: «ما فقط راه را نشان می دهیم. انتخاب با خودتان هست.»

این را به انسان گفته نه به کس دیگری. قبلش هم می‌گوید:« آهای انسان!! تو چیز قابل ذکری هم نیستی.» به قول خودمان  آش دهن سوزی نیستی! به خودت مغرور نشو. بعدش هم ادامه می‌دهد: و این ما بودیم که تو را از یک نطفه مختلط درست کردیم! حالا هم راه را نشانت می دهیم. اختیار با خودت. بیایی این ور و شاکر باشی که خوش خوشانت می‌شود و فبها! اما اگر رفتی آن‌وری دیگر از ما توقع نداشته باش رویت را برداریم!! تازه اینجا را هم طوری می‌گوید که باز انسان‌های این وری خیلی کار شاقی نمی‌کنند؛ فقط «شاکراً» هستند. اما عوضش آن وری‌ها در سرکشی و تمرد سنگ تمام می‌گذارند، می شوند: «کفورا» – شاکر یعنی شکر معمولی ولی کفور یعنی آخر کفر و بی دینی!!-

این را هم بگویم که این اولین بار هم نیست که در کتابش در مورد انسان صحبت می‌کند، یک جا می‌گوید:« خیلی مایوس است.»(هود/ 9)؛ جای دیگری می‌گوید:«بسیار ظالم»(ابراهیم/ 34 )؛ در آیه‌ای «تنگ نظر» می خواندش( اسرا/ 100 ) ؛ حریص ، کم طاقت و... این ها همه را می‌گوید اما ... اما ما دلمان خوش است به اینکه یک جایی در سوره رعد می‌گوید: «من از رگ گردنت هم به تو نزدیک ترم...»

 نمی گوید منِ خدای بزرگ و توانا و غفار و رحمان و رحیم و ... از توِ انسان با ویژگی‌های بالا دور می‌شوم، می‌گوید یاد من آرامش دل توست و از رگ گردنت هم به تو نزدیک ترم؛ یا یک جای دیگر: «حائل می شوم بین تو و قلبت» ... از این نزدیک‌تر می خواهید؟!

و همه این‌ها یعنی اینکه ما تنها نیستیم! هرکس که باشیم و هرجا که نفس بکشیم! ... اما یک چیز دیگر! بیائیم کمی از خدا یاد بگیریم... بیاید «انسان» باشیم «بدین سان!» یعنی دور نشویم از آن‌هایی که کمی از خدا دورند! چه می‌شود مگر؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
fanaz
fanaz
٩١/٠٩/٢٧
٣
٠
انسان بودن توی این دور و زمونه سخته و لازمه ش عزم راسخ!!
(D-mehraboon)
(D-mehraboon)
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
"دور نشویم از آن‌هایی که کمی از خدا دورند!..........." جواب سوال این روزهای ذهنمو امشب اینجا گرفتم ممنون...
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات