خدا چه می‌خورد؟!
حکایت وزیر و غلام خدا پرستش

خدا چه می‌خورد؟!

نویسنده : mah_mahdizadeh

حکایت است که پادشاهی از وزیر خدا پرستش پرسید: بگو خداوندی که تو می‌پرستی چه می‌خورد؟ چه می‌پوشد؟ و چه کار می‌کند؟ و اگر تا فردا جواب نگویی عزل می‌گردی. وزیر به خانه رفت. وی را غلامی بود که وقتی او را در این حال دید، سبب پرسید؛ و وزیر گفت که او را چه شده؟

غلام خندید و گفت: ای وزیر عزیز این سوال که جوابی آسان دارد. وزیر با تعجب گفت: یعنی تو آن را می‌دانی؟ پس برایم بازگو، اول آن‌که خدا چه می‌خورد؟ غلام گفت: غم بندگانش که می‌فرماید (من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم، چرا دوزخ را برمی‌گزینید؟) . خدا رازها و گناه‌های بندگانش را می‌پوشد.

وزیر سوال سوم را نپرسید و با شتاب به قصر رفت و جواب را گفت ولی برای سوال سوم دوباره به خانه رفت و از غلام پرسید.

غلام گفت: برای پاسخ سوال سوم باید ردای وزارت را بر من بپوشانی و ردای مرا بپوشی و مرا بر اسبت سوار کرده و افسار به دربار شاه ببری تا پاسخ را بازگویم. وزیر قبول کرد.

پادشاه با تعجب از این حال پرسید: ای وزیر این چه حالی است تو را؟ و غلام آن‌گاه پاسخ داد: که این همان کار خداست ای شاه که وزیری را در خلعت غلام و غلامی را در خلعت وزیر حاضر نماید. پادشاه از درایت غلام خشنود شد و بسیار پاداشش داد و او را وزیر دست راست خود کرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
سلام ... ايول غلامِ وزير .
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
ای آآآآآآآآآآآدم کلک :)))))))))))
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
واقعا حق غلامرو خوردن از اولش حتی باید پادشاه شهر میشد :)))
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
جالب بود ....اولین بار اینو از بابام شنیده بودم ولی بازم ممنون
sh_shahab
sh_shahab
٩٢/٠٨/٢٧
١
٠
غلامه خیلی باهوش بوده .وزیر ودست راست پادشاه حلالش باشه .خیلی خیلی زیبا بود ممنون
par!sa
par!sa
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
ایول... جالب بود!!
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
جالب بود................مچکر:))))))
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
جالب بود .سپاس
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٨/٢٨
٠
٠
به به این غلام تیز هوش تا اونوقت کجا بوده ؟ : )
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٢٨
٠
٠
جالب بود:) ممنونم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
سلام:جالب بود.سپاس ازشما
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٦
٠
٠
خدا مهربان ترین و بخشنده ترین ذات هستی است. .
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات