شب پنجم محرم؛ حبیب کربلا، کودک مجتبی
شب حبیب بن مظاهر (ع) و عبدلله بن حسن(ع)

شب پنجم محرم؛ حبیب کربلا، کودک مجتبی

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

شب پنجم محرم | حبیب بن مظاهر (ع) و عبدلله بن حسن(ع)

شب پنجم به نام  حبیب بن مظاهر و حضرت عبدالله بن حسن کودک هشت ساله امام مجتبی(ع) نیز نام گذاری شده است. عبدالله(ع) در شمار آخرین شهیدانی بود که پیش از شهادت امام حسین(ع) در ظهر عاشورا به شهادت رسیده است.

عبدالله بن حسن، بزرگمردی کوچک

عبدالله بن حسن (ع) فرزند کوچک امام حسن مجتبی علیه السلام یکی از نوجوانان نابالغی بود که به همراه عموی خود حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به کربلا آمده بود.

از صبح تا عصر عاشورا ، ابتدا اصحاب امام حسین علیه السلام و سپس اهل‌بیت آن حضرت یک به یک و یا بطور دسته‌جمعی به میدان رفتند و به شهادت رسیدند؛ و سرانجام زمانی رسید که امام علیه السلام یکه و تنها در میان هزاران هزار دشمن مسلح باقی ماند و گهگاه فریاد بر می‌آورد: آیا یاری‌کننده‌ای هست که به خاطر خدا از حرم رسول خدا دفاع کند؟

عبدالله که در بین كودكان و زنان، در خیمه‌گاه حضور داشت تاب و تحمل دیدن غربت عموی تنهای خویش را نیاورد و ناگهان از خیمه‌ها بیرون آمد. امام حسین علیه السلام به خواهرش زینب علیهاالسلام فرمود: «ای خواهرم! او را نگهدار.» حضرت زینب علیهاالسلام به دنبالش آمد تا او را بازدارد ولی آن کودک از این که بازداشته شود، سخت امتناع می‌ورزید. او به عمه‌اش گفت: سوگند به خدا، از عمویم جدا نمی‌شوم. سپس دست خود را از دست عمه رها ساخت، به سوی میدان دوید و خود را به امام علیه السلام رساند تا با بدن کوچک و ظریفش از او دفاع کند.

در غوغایی که دور امام علیه السلام ایجاد شده بود، ناگهان یکی از لشکریان یزید شمشیر خود را به قصد ضربه زدن به آن حضرت فرود آورد. عبدالله فریاد زد: «ای پسر زن ناپاک! وای بر تو! آیا می‌خواهی عمویم را بکشی؟»

عبدالله دست خود را سپر کرد تا شمشیر به امام اصابت نکند.ضربه، سنگین بود و دست نوباوه‌ی پیامبر را از بدن جدا کرد؛ آنگونه که فقط به پوستی آویخته شد. عبدالله یتیم از شدت درد ناله‌ای برآورد و پدرش را صدا کرد: «وا ابتاه»

حسین علیه السلام او را در بر گرفت و به سینه چسبایند و فرمود: «ای فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسیده صبر کن و آن را به حساب خیر بگذار؛ چرا که خداوندا تو را به پدرت ملحق خواهد کرد.»

در این هنگام تیرانداز سپاه دشمن ـ که گفته‏اند «حرملة بن کاهل» بود ـ گلوی نازک عبدالله را نشانه گرفت و او را در دامان عمویش ذبح کرد.

***

حبیب ابن مَظاهر (مُظَهَّر) اَسَدی

زندگینامه حبیب ابن مَظاهر

وی چهارده سال پیش از هجرت رسول الله در خاندان بنی اسد در یمن  بدنیا آمد. سال نهم هجری با خانواده‌اش به مدینه آمد و در آن جا ساکن شد. حبیب از کسانی بود که برای حسین(ع) نامه نوشت و هنگامی که مسلم بن عقیل نماینده حسین بن علی(ع)  به کوفه وارد شد، در منزل مختار به حمایت از او سخن گفت. او و خانواده‌‌اش پس از خیانت کوفیان به سمت کربلا رفته و با او همراه گشتند وی در سن ۷۵ سالگی و در ظهر عاشورا به شهادت نائل آمد. در بسیاری از علوم از جمله فقه، تفسیر، قرائت، حدیث، ادبیات، جدل و مناظره تبحر داشت و حافظ کل قرآن بود.

 

نامه امام حسين به حبيب 

در اين نامه حضرت نوشته است: «اين نامه‌اي از حسين بن علي است به يک انسان فهميده.» امام حسين حبيب را فقيه؛ يعني فهميده خطاب کرده است، کلمه فقيه به معني دانا و فهميم بود.

«حبيب از جانت بر ما دريغ نکن و ما را ياري کن، من حسين قول مي دهم جدم، رسول خدا جواب اين حرکت و جواب اين ياريت را بدهد و جزايت را از پيغمبر بگيري.»

نامه همين است، گفت در خانه اگر کس است يک حرف بس است، همين نامه حبيب را آتش زد و او را هوايي کرد. مسلم بن اوسجه را از کوفه برداشت و آمدند به کربلا و خودشان را به امام حسين رساندند.

 

خوشحالي زينب از آمدن حبيب به کربلا

نزديک عاشورا بود که زينب کبري سلام الله عليها مي‌گويد من نگاه مي‌کردم مي ديدم لشگر دشمن دائم در حال زياد شدن است، اما کسي نمي‌آيد به برادر من بپيوندد. لشکر امام حسين در اقليت بود، متأسفانه گاهي وضعيت حق اين گونه است، باطل چون زرق و برق دارد و دنيا را در پي دارد بيشتر به آن گرايش مي يابند. زينب سلام الله عليها مي‌گويد يک وقت ديديم که از دور يک سياهي دارد مي‌آيد، دو نفر در حال حرکت اند. از برادرم امام حسين پرسيدم که اين ها که هستند؟ امام فرمود: اين ها هم سپاهيان من هستند، حبيب بن مظاهر است و مسلم ابن اوسجه. زينب کبري از اين که حبيب آمده خيلي خوشحال شد، عرضه داشت سلام مرا به حبيب برسان. امام حسين به استقبال اين دو آمد. وقتي اين‌ها وارد شدند امام به حبيب فرمود: خواهرم زينب به شما سلام رسانده. حبيب ابن مظاهر به حدي منقلب شد که خاک‌ها را برمي داشت و روي سر و صورت خودش مي ريخت، گفت: «من که هستم که زينب به من سلام برساند، زينب به ياد من بوده.» ازاين کلام اباعبدالله عليه السلام ، خيلي خوشحال شد.

 

وصف حبيب در شب عاشورا 

حبيب ابن مظاهر کسي است که نافع ابن هلال در موردش مي‌گويد: «در شب عاشورا من و حبيب با عده‌اي از اصحاب جلوي خيمة حضرت زينب رفتيم، عرض کرديم: خانم، مطمئن باش ما حسين را تنها نمي گذاريم، تا ما هستيم نمي گذاريم ضربه اي و لطمه اي به فرزند زهرا وارد شود. حبيب جواب نامه را با عملش داد.»

حال دل خیلی خرابه، کار دل ناله و آهه

شب پنجم محرم، دل ما تو قتلگاهه

چقدر تیر چقدر سنگ، چقدر نیزه شکسته

روی خاک تو موجی از خون، یوسف زهرا نشسته

دل من ترسیدی انگار، که نمیری توی گودال

نمی بینی مگه آقات، چقدر زده پر و بال

اون کیه میره تو گودال، گمونم یه نوجونه

مثه بچه شیر می مونه، وقتی که رجز می خونه

میگه من هنوز نمردم، که عمومو دوره کردید

سی هزار گرگ دور یک شیر، به خدا خیلی نامردید

از امامش مثه مادر، تو بلا دفع خطر کرد

جلوی طوفان شمشیر، لاله دستشو سپر کرد

توی خون داره می خنده، عمو جون دیدی که مردم

اگه تو خیمه می موندم، جون عمه دق می کردم

خدارو شکر نمی مونم، تو غروب قتل و غارت

مثه بابام نمی بینم، سوی ناموسم جسارت

خدا رو شکر نمی بینم، دست عمه رو می بندن

پای نیزه‌ی  ابالفضل، به اسیری مون می خندن

محسن عرب خالقی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
مرسی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
خیلی ممنون.........قسمت اول خیلی متاثرم کرد.........
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
ممنون سید مصطفی....التماس دعا :((
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
قسمت آخر عالی بود ... سی هزار گرگ دور یک شیر، به خدا خیلی نامردید ...
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
خیلی ممنون...روضه که نمیشه رفت...لااقل با خوندن این مطالب اشکی از چشممون سرازیر میشه...:(((
عاطفه-مزرعی
عاطفه-مزرعی
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
سپاس فراوان.....
S_14
S_14
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
اشک .....اشک......ووووووووووووو یاحسین ممنونم
javad agha
javad agha
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
سپاس از شما
A_K
A_K
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
ممنون از شمــــــــــــــــــــــــا
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
واقعا چقدر مظلومیت؟؟؟؟اشک ما اگر خشک هم بشود یک درصد هم نمیتواند جواب رشادت و مظلومیت آنها باشد.یا اباعبدالله ...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
سلام ... حبیب ، خوشبحالت
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت به فنائک...
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
خوش به حالشون چه جایگاهی داشتن....مرسی
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
lممنون و تشکر بسیار عالی بود
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
تنکس لات
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
ممنون از شما سید گرامی)))))))))):
Paeez
Paeez
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
اسم حرمله که میاد یه حس بدی دارم:(نمی دونستم امام حسن یه فرزند دیگه شون هم شهید شدن..ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/١٨
٠
٠
یک روحانی میگفت که تمام یاران امام حسین (ع) واقعا شخصیت های بزرگی بودند به تمام معنا و این که ما بخواهیم جزو پیروان امام باشید باید خیلی سختی بکشیم و همیشه در راه حق از خودگذشتگی و ایستادگی کنیم.خیلی ممنونم و التماس دعا...
maede
maede
٩٢/٠٨/١٨
٠
٠
واقعن قهرمانای کربلا فرقی نداره چند سالشونه..این روحشون بوده که خیلی بزرگ بوده این وجودشون بوده که به کمال رسیده بوده.خدا لعنت کنه اونایی رو که امام حسینو تنها گذاشتن..به قول یه شعری لشگر امام حسین ع خدا بوده به لشگر چه احتیاجی داشتن.خوشبحال حبیب ابن مظاهر که لایق خوشحال کردن حضرت زینب بوده...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤