مشک و ماه
ماه از میان نخل‌های شرمگین گذشت

مشک و ماه

نویسنده : asadzadeh_s

مشک تشنه

ماه تشنه

خیمه‌گاه تشنه‌تر

ماه از میان نخل‌های شرمگین گذشت.

چشم‌های مستِ مرگ

مشک و ماه را به آب داد

چشم‌های خویش را به آفتاب

مرگ

همچنان به مشک خیره مانده بود

تیری از کمان پرید

مشک مُرد و 

ماه تشنه جان سپرد

خیمه‌گاه، بغض کودکان خویش را

به آسمان سپرد.

مرگ مانده بود و

ماه می‌گذشت

شط

هنوز تا همیشه

رو سیاه می‌گذشت

رو سیاه می‌گذشت

 

سید ضیاالدین شفیعی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
مشک مُرد و ماه تشنه جان سپرد خیمه‌گاه، بغض کودکان خویش را به آسمان سپرد. بسیاااااااااار زیبا بود..ممنون از شما بابت انتشار این شعر
s_v66
s_v66
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
ممنونم از شعر زیباتون ....
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
هعی.....ممنون دوست عزیز
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
خیلی خیلی زیبا بود
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٨/٢١
٠
٠
سلام ... متشكرم و موفق باشيد
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
خيلي زيبا بود
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
یا اباالفضل العباس......ممنونم
faride
faride
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
خیلی زیبا ممنون:(
ghazale
ghazale
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
خیمه‌گاه، بغض کودکان خویش را به آسمان سپرد. :( خیلی زیبا بود ممنون
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
بسیار زیبا بود:)
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٨/٢٢
٠
٠
خیمه‌گاه، بغض کودکان خویش را به آسمان سپرد.خیلی ممنون بابت شعر...عالی بود:(((
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٨/٢٣
٠
٠
تیری از کمان پرید مشک مُرد و ماه تشنه جان سپرد ممنون زیبا بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠