شب چهارم محرم؛ رسیده نوبتمان، باید امتحان بدهیم
شب حضرت حر(ع) و فرزندان حضرت زینب(س)

شب چهارم محرم؛ رسیده نوبتمان، باید امتحان بدهیم

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

شب چهارم محرم | حضرت حر(ع) و فرزندان حضرت زینب(س)

شب چهارم عزاداری محرم به نام یکی از شهیدان سربلند کربلا یعنی حربن یزید ریاحی و فرزندان حضرت زینب(س) اختصاص دارد. حر الگوی توبه و حقیقت جویی است. او در آغاز برخورد با امام چنین جایگاه وارسته‌ای نداشت و به گفته خودش مأمور بود و معذور! اما ادب و تواضع حر در مقابل سالار شهیدان، سبب رهایی او شد. حر با ژرف بینی، حق را بر باطل ترجیح داد و پیشانی پشیمانی بر سجده گاه توبه فرود آورد. حر، جذاب‌ترین الگوی توبه برای خطاکاران است.

 

فرزندان حضرت زینب(س) در روز عاشورا

در روز عاشورا، وقتی نوبت به جوانان هاشمی رسید. فرزندان زینب کبری (سلام الله علیها) نیز خود را آماده قتال کردند. حضرت زینب (سلام الله علیها) در این موقع که فرزندان دلبند خود را راهی قتال با دشمنان دین و قرآن می‌کرد، حالتی دگرگون داشت. او عقیله بنی هاشم است. او نائبه الامام است. اصلاً او شریک کربلای حسین (علیه السلام) است. فرزندان خود را با دست خود کفن پوش و فدایی راه حسین (علیه السلام) کرد. 

مگر نه آن‌که در زمان حضور در کوفه، در مجلس تفسیر قرآن، وقتی آیه شریفه «کهیعص» را برای زنان کوفی تفسیر می‌کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود:

این عبارت «کهیعص» رمزی در مصیبت وارده بر شما در کربلاست. 

بسیاری می‌گویند: زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خود را مهیای نبرد کرد و به آن‌ها تعلیم داد که اگر با امتناع آن حضرت مواجه شدید، کما این‌که امام(ع) حتی غلام سیاه را از قتال بر حذر می‌داشت، دایی خود را به مادرش فاطمه (سلام الله علیها) قسم دهید تا اجازه میدان رفتن بگیرید.

پس از این مراحل ابتدا محمد بن عبدالله بن جعفر به میدان آمد و این رجز را سر داد: 

به خداوند شکایت می‌کنم از دشمنی دشمنان، قوم ستمگری که کورکورانه به جنگ با ما برخاسته‌اند . نشانه‌های قرآنی را که محکم و مبیّن و آشکار کننده کفر و طغیان است را ترک کردند.» و پس از نبردی نمایان، به شهادت رسید. 

پس از او، برادرش عون بن عبدالله جعفر راهی نبرد شد و خود را این‌گونه معرفی کرد: 

اگر مرا نمی‌شناسید من فرزند جعفر هستم که از سر صدق به شهادت رسید و در بهشت نورانی با بال‌های سبز پرواز می‌کند. برای من از حیث شرافت در محشر همین کافی است. و او نیز، فدایی راه حضرت حسین (علیه السلام) شد.

 

حر بن يزيد رياحي و شهادت در كربلا

حر بن يزيد رياحي از سپاه كوفه به سپاه امام حسين عليه السلام ملحق شد و توبه كرد و با شادماني به استقبال شهادت رفت و فرزند پيامبر را ياري كرد. او نزد امام رفت و گفت: من اولين كسي بودم كه راه را بر تو گرفتم. به من اجازه ده تا اولين كشته باشم، به اميد اين‌كه در قيامت با جدت مصافحه كنم.  

امام فرمود: تو از كساني هستي كه خدا توبه آن‌ها را پذيرفته است. پس اولين كسي كه جلو افتاد و با سپاه دشمن مبارزه كرد حرّ بود. 

او در روز عاشورا دليرانه مي‌جنگيد و رجز مي‌خواند: من حّر هستم كه ميزبان ميهمان‌هايم. شمشيرم را بر شما فرود مي‌آورم و از بهترين كسي كه ساكن سرزمين بلا شده است حمايت مي‌كنم. مي‌زنم شما را و باكي ندارم. 

حر بن يزيد به اتفاق زهير بن قين با دشمن پيكار مي‌كردند. هر گاه يكي از آن‌ها در محاصره دشمن قرار مي‌گرفت، ديگري او را از محاصره بيرون مي‌آورد، و مدتي به اين گونه پيكار كردند. اسب حرّ زخمي شد اما او همچنان سواره پيكار مي‌كرد و رجز مي‌خواند تا اين كه مردي به نام «يزيد بن سفيان» كه با حر دشمني ديرينه داشت به او حمله كرد ولي حرّ به او هم امان نداد و او را از دم شمشير گذراند. 

پس از آن فردي به نام «ايوب بن شرح» تيري به اسب حر زد و آن را از پاي در آورد. حرّ بناچار از اسب پياده شد و پياده به رزم ادامه داد تا بيش از چهل نفر را به قتل رساند. در اين هنگام بود كه لشگر پياده نظام عمر بن سعد بر او حمله ور شدند و او را به شهادت رساندند. 

امام عليه السلام بر بالين حرّ نشست و خون از چهره او پاك كرد و اين جملات را فرمود: تو حر و آزادي، همان گونه كه مادرت بر تو نام «حرَ» را نهاد، تو در دنيا و آخرت حرّ و آزاده هستي. 

يكي از اصحاب امام عليه السلام در رثاي حرّ اين گونه سرود: نيكو آزاده‌اي بود حرّ كه از قبيله بني رياح است. او هنگامي كه نيزه‌ها بر او فرود مي‌آمدند صبور و شكيبا بود. و نيكو حرّي بود؛ چرا كه خود را فداي حسين كرد و صبح هنگام جان خود را نثار كرد.

 

بدن سالم حر پس از صدها سال 

شاه اسماعيل صفوي پس از تصرف بغداد، به كربلا آمد و در آن‌جا از برخي مردم شنيد كه از حر به دليل اين‌كه به امام حسين عليه السلام اجازه خروج از كربلا را نداده و باعث وقوع حادثه عاشورا شده بد مي‌گويند. 

شاه اسماعيل فرمان داد قبر او را نبش كنند. آن‌گاه بدن سالم او را ديد كه شبيه مردي بود كه خفته باشد. دستمالي كه امام حسين عليه السلام بر سر وي بسته بود، هنوز بر سرش بود. همين كه دستمال را باز كردند، خون تازه روان شد و هرچه كردند با دستمال ديگري خون را بند بياورند ممكن نشد و دوباره همان دستمال را بستند تا خون بند آمد. 

با مشاهده‌ عظمت حر، شاه اسماعيل دستور داد گنبد و بارگاهي برايش بنا كنند.

رسیده نوبتمان، باید امتحان بدهیم

خدا کند بگذارد خودی نشان بدهیم

رسیده وقت نماز رشادت و مردی

نمی‌شود که من و تو فقط اذان بدهیم

اگر که داد دوباره جواب سر بالا

بگو چگونه جوابی به این و آن بدهیم؟

بیا که عهد ببندیم و قول مردانه

به هم دهیم که قبل از حسین، جان بدهیم

به حاجت دل خود می‌رسیم اگر او را

قسم به پهلوی بانوی قد کمان بدهیم

بخند و قصه نخور، چون به قلبم افتاده

اجازه می‌دهد آخر خودی نشان بدهیم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
عاطفه-مزرعی
عاطفه-مزرعی
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
سپاس....
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
مرسی واقعا اطلاعات هممون با این مطالبتون بالا میره .اجرتون با آقا
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
ممنون سید جان بخاطر این اطلاعات ارزشمند/اجرت با خدا/التماس دعا
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
ممنون خیلی خوب بود
S_14
S_14
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
ممنونم از شما و التماس دعا
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
ممنون از سید مصطفی گل....التماس دعا دوستان :(
ali007
ali007
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
مستر موسوی خیلی ممنون.
Paeez
Paeez
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
حضرت زینب خواهری رو در حق امام حسین و فرزند فاطمه بودن رو در حق اسلام تمام وکمال به جا آوردن!حر هم آزاده ای که امیدوارم بتونیم ذره ای مثل اون باشیم..جریان «کهیعص»چیه؟همیشه تو قرآن بهش برمی خورم و بعضی سوره های دیگه حروف مقطعه اولشون این جوری هست اما دنبالش نرفتم هیچ وقت
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
راست میگی....منم هیچ وقت دنبال حروف مقطعه نرفتم!
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
این حروف در قرآن رمزی هستند و انشالله امام زمان پرده از این رمز ها بر می دارند ولی همانطور که امیر المومنین می فرمایند: «کهیعص» رمزی در مصیبت وارده بر حضرت زینب(س) در کربلاست.
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
...
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
آقای موسوی خیلی خیلی ممنون....فوق العاده بود.کلا متنای جیمیون و متن هایی که شما راجع به محرم و کربلا (مخصوص)می نویسین فوق العاده تر از هر چیزیه که تا حالا خوندم.خیلی حس بهتری میده نسبت به هر چی خوندم.نمیتونم با یک تشکر گفتن قائله رو تموم کنم.نمیتونم تو قالب کلماتی که بلدم از همگی تشکر کنم فقط می تونم بگم:اجرتون با خدا....خدا خودش همیشه کمکتون کنه.
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
مرسی.....خیلی خوب بود....خوش به سعادتشون......
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
سلام ... متشكرم /// تو حر آزادي، همان گونه كه مادرت بر تو نام «حرَ» را نهاد. نيكو سخني است كه امام ع به حر گفته‌اند.
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
من در مورد بدن حر پس از شهدتشون نشنیده بودم ممنون بابت مطالب خوبتون
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٨/١٦
١
٠
ممنون از آقاي موسوي ...خدايي هرشب هر وقت مطلبتون ميخونم يه سوگواري مجازي واسم حساب ميشه......
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٨/١٦
١
٠
این صدای طپش قلبم نیست/ در نهان خانه دل، سینه زنی است...
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
و باز هم یه دنیا ممنون....اجرتون با صاحب همین روزا
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
حضرت زینب (س) یک اسوه بی نظیر صبر و پایداری، ازخود گذشتگی و ولایت پذیری هستند که با دیدن آن همه مصیبت و باکشیدن آن همه سختی باز هم برای جودانه شدن حادثه کربلا تا آخر ایستادند...
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
خوش به حالشون ...خیلی خوب بود ممنون
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
مرسی از شما
maede
maede
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
چقدر نکته های قشنگی از ماجرای حر گفتین.واقعن عظمت و بزرگی حر و امثال اون حیرت انگیزه.خوشبحالش که مصداق اسمش شد.این قضیه بدن سالم حر هم خیلی جالب بود تا حالا نشنیده بودم.خیلی ممنون بابت مطالب خوب هر شب.
A_K
A_K
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
ممنون از سه نفر و شما
faeze
faeze
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
واقعا ممنون...
ati200
ati200
٩٢/٠٨/١٧
٠
٠
متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤