شب سوم؛ گوش و گوشواره
هئیت مجازی نینوا

شب سوم؛ گوش و گوشواره

نویسنده : سایت جیم

مداحی‌های هیئت برای امروز:

1- خرابه چراغونه امشب / محمود کریمی

2- لکنت زبان گرفتم (بدون پردازش و به صورت کامل) / محمود کریمی

 

***

s_v66

 دختر عاشق پدر است

نمیدانم پدر ومادر شده اید یا نه؟ تجربه داشتن فرزند می‌دانید چیست؟ فزرندِ انسان جگرگوشه‌ی آدم است هر چند بد باشد، هر چند اذیتت کند، پدر که باشی، مادر که باشی حاضری خار به چشمت برود و لی به پای فرزندت نرود...

آخ حسین ...حسین ...حسین.... قربان صبرت ... قربان محبتت...

نمی‌دانم چه حالی داشتی وقتی فرزندانت ... وقتی کودکان کاروان دورت را می‌گرفتند و ناله واعطشا سر می‌دادند. اصلا نمی‌توانم تصور کنم چه حالی داشتی وقتی در بغلت گلوی جگرگوشه شش ماهه‌ات را دریدند و رحم نکردند.

نمی‌توانم تصور کنم آن زمانی را که علی اکبرت، فرزند رشیدت را قطعه قطعه در میدان جنگ دیدی... دختر عاشق پدر است... شیرین زبانی‌هایش ... محبتش ... عشوه‌اش برای پدر است!

نمی‌دانم چه طور رقیه دست از دامان پدر کشید تا پدر راهی میدان جنگ شود. نمیدانم حسین‌(ع) به عصر عاشورا که فکر می‌کرد حالش چطور می‌شد؟

به تازیانه‌ای که بر بدن کودکان و دخترانش وارد می‌شود... به خارها و سنگ‌هایی که به پایشان فرو می‌رود، به گوشواره از گوش کشیدن‌ها، به اتش کشیدن خیمه‌ها

لعن الله علی قاتلیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

 

***

 

tanha :

 نوشتم بر علی اکبر: بیا من دوستت دارم!!

 

برای دیدنِ رویت، نتیجه داده اصرارم

به امّید همین لحظه، پدر شبهاست بیدارم

وداعِ آخرین بابا، تو را بوسیدم و رفتی

نگو گشته فراموشم، ز تو بوسی طلبکارم

هزار افسوس این لبها، همان لبهای سابق نیست

پر از زخم است میترسم، از آنها بوسه بردارم

تو گفتی خواندنِ قرآن، ثواب است و پسندیده

چرا پس سنگ میخوردی؟ پریشان گشته افکارم

در این شبهای دور از تو، اگر گویم چه با ما شد

دگر از من نمیپرسی، چرا اینگونه بیمارم!

قلم گردید انگشتم، به روی خاکِ ویرانه

نوشتم بر علی اکبر: بیا من دوستت دارم!!

شبی در راه خوابیدم، به خوابم حرمله آمد

به او گفتم برو قاتل، برو من از تو بیزارم

تو با تیرِ سه پر کُشتی، عزیزِ شیرخوارم را

چرا میخندی ای ملعون؟ نمیبینی عزادارم؟

پریدم ناگهان از خواب، دیدم کاروان رفته

و من در دشتِ پُر خوفی، کنار بوته ای خارم

نمیدانم چه شد گفتم: مدَدْتی اُمّی یا زهرا

بیـا بانوی خوبی ها ، در این صحرا گرفتارم

مَتی اَقْــــدِرْ زَوَرتُ اَنتْ٬اَلا یا مَلجـــَـأ العالمْ

دلم تنگ است مادرجان، بیا محتاجِ دیدارم

خدا خیرش دهد آمد ، ولی دستی به پهلو داشت

چه بانویی چه ایثاری! به او جانی بدهکارم

همه گویند این دختر، شبیهِ مادرش زهراست

شبیه نیمی از رویش، شده نیمی ز رخسارم

***

2nyadideh  :

وقتی رگ‌های قلب پاره می‌شود!

 

فاطمه دخترش فرموده: زن با دست راست گهواره را مى‌جنباند و با دست چپ، جهان را به لرزه در مى‌آورد!

ديدي زينب چه كرد؟؟ ... «يا يزيد واسع سعيك و ناصب جهدك فوالله لا تمحو ذكرنا و لا تميت وحينا ...» اي يزيد تمامي سعي خودت رو بكار بگير وكوشش خود را بكار ببند، به خدا قسم(باوجود عاشورا) ديگر نميتواني ذكر ما را محو و وحي ما را بميراني....»

زنان و دختران در آن كاروان عشق رسالت خود را كه پيام رساني بود را به پايان رساندن! وجود سراسر صبر، مودت، پرستاري، مديريت و... آنان هنگام واقعه عاشورا و گريه و عزاداري‌هاي جانسوز آنان به ماجراي كربلا عمق بخشيد، و آن را براي تمامي دوران ماندگار كرد.

در اين ميان ناله‌ي كودكانه‌اي بود كه سينه فضا را در هم مي‌شكافت! همان هنگام كه زينب‌(س) فرمود : ای برادرم! با رقيه سخن بگو که نزدیک است قلبش تهی گردد!! آنان در حق رقيه‌اش چه كردند، كه یک کاروان گریه شد وقتی رقیه، با گفتن بابا، بابا گریه می‌کرد؟ چكار كردند كه امروز برا شنيدن روضه‌ي رقيه بايد دل شير داشت؟ شنيديد علت شهادت حضرت رقيه(س) چي بوده؟... بچه اگه زیاد بترسه، فشار خون، بالا و پایین میشه، رگ های قلب پاره می‌شه...... چيزي ندارم بگم... فقط اگه ميتوني سر باباتو توي بغلت تصور كن.

 

***

مطلب شب سوم محرم در مورد حضرت رقیه (س) را اینجا بخوانید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
مداحی و مطالب عالی بودن واقعا ممنون ...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/١٥
٢
٠
سلام ... متشكرم //// اي يزيد تمامي سعي خودت رو بكار بگير وكوشش خود را بكار ببند، به خدا قسم(باوجود عاشورا) ديگر نميتواني ذكر ما را محو و وحي ما را بميراني....
عاطفه-مزرعی
عاطفه-مزرعی
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
سلام مچکرم ازتون..:(
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
لعن الله علی قاتلیک یا اباعبدالله الحسین(ع)... خیلی سختهـ... |خیلی ممنونم خدا قبول کنه از همگی
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
سلام.ممنونم از سه عزیز.... التماس دعا :(( ................ سختترین مصیبت اسارت و اسیری زینب بود....:((
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
ممنون مطالب زیبایی بودن
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
ممنون از دوستان....التماس دعا از همه گی
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
ممنونم از همتون.....)))):
tanha
tanha
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
لعن الله علی قاتلیک یا اباعبدالله الحسین(ع)....مطالب عالی بود! ممنون...التماس دعای ویژه از تمامی دوستان
maede
maede
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
هرچی میخونی بیشتر به صبر و ایمانشون پی میبری...ممنون دوستان.
admincheh
admincheh
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
صبر تو این خانواده مثال زدنیه از کودک شش ماهه تا بزرگ مردی مثل امام حسین(ع)..ممنون از مستر تنها و فاطمه جان و خانوم sv66
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
مداحی ها عااااالی...s_v66 لعن الله قاتلیک یا اباعبدالله الحسین.ممنون.فوق العاده بود/مستر تنها نمیدونم چی بگم در وصف شعر.کلمه ای به ذهنم نمیرسه برای وصف...فقط خیلی خیلی ممنونم/دنیا دیده مثل قبلی فوق العاده ....تصورشم خیلی سخته
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات