زنده باد تساوی زن و مرد!
چه شد که مردها مهربان شدند

زنده باد تساوی زن و مرد!

نویسنده : فائزه

ما به مردها گفتیم: می‌خواهیم مثل شما باشیم

مردها گفتند: حالا که این‌قدر اصرار می‌کنید، قبول! و ما نفهمیدیم چه شد که مردها ناگهان این‌قدر مهربان شدند. وقتی به خود آمدیم، عین آن‌ها شده بودیم. کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید بهش رسیدگی می‌کردیم و دسته چک و حساب کتاب‌هایی که مهم بودند.

با رئیس دعوای‌مان می‌شد و اخم و تَخمش را می‌آوردیم خانه، سرِ بچه‌ها خالی می‌کردیم. ماشین ما هم خراب می‌شد، قسط وام‌های ما هم دیر می‌شد. دیگر با هم مو نمی‌زدیم. آن‌ها به وعده‌شان عمل کرده بودند و به ما خوشبختی‌های بی‌پایان یک مرد را بخشیده بودند.

 

همه کارهای‌مان مثل آن‌ها شده بود فقط، نه! خدای من! سلاح نفیس اجدادی که نسل به نسل به ما رسیده بود، در جیب‌های‌مان نبود. شمشیر دسته طلا؟ تپانچه ماشه نقره‌ای؟ چاقوی غلاف فلزی؟ نه! ما پنبه‌ای که با آن سر مردها را می‌بریدیم، گم کرده بودیم. همان ارثیه‌ای که هر مادری به دخترش می‌داد و خیالش جمع بود تا این هست، سر مردش سوار است.

آن گلوله الیافی لطیفی که قدیمی‌ها بهش می‌گفتند عشق، یک جایی توی راه از دست‌مان افتاده بود. یا اگر به تئوری توطئه معتقد باشیم، مردها با سیاست درهای باز، نابودش کرده بودند.

حالا ما و مردها روبه‌روی هم بودیم. در دوئلی ناجوانمردانه و مهارتی که با آن مردهای تنومند را به زانو درمی‌آوردیم، در عضله‌های روح‌مان جاری نبود. سال‌ها بود حسودی‌شان می‌شد. چشم نداشتند ببینند فقط ما می‌توانیم با ذوقی کودکانه به چیزهای کوچک عشق بورزیم. فقط و فقط ما بودیم که بلد بودیم در معامله‌ای که پایاپای نبود، شرکت کنیم.

می‌توانستیم بدهیم و نگیریم. ببخشیم و از خودِ بخشیدن کیف کنیم. بی‌حساب و کتاب دوست بداریم. در هستی، عناصر ریزی بودند که مردها با چشم مسلح هم نمی‌دیدند و ما می‌دیدیم. زنانگی فقط مهارت آراستن و فریفتن نبود و آن قدیم‌ها بعضی از ما این را می‌دانستیم. مادربزرگ من زیبایی زن بودن را می‌دانست.

 

وقتی زنی از بی‌ملاحظگی‌ها و درشتی‌های شوهرش شکایت داشت و هق هق گریه می‌کرد، مادر بزرگ خیلی آرام می‌گفت: مرد است دیگر، از مرد بودن مثل عیبی حرف می‌زد که قابل برطرف شدن نیست.

مادربزرگ می‌دانست مردها از بخشی از حقایق هستی محروم‌اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطیف است. مادر بزرگ می‌گفت کار زن‌ها با خدا آسان است. مردها از راه سخت باید بروند.

راه میان بری بود که زن‌ها آدرسش را داشتند و یک راست می‌رفت نزدیک خدا. شاید این آدرس را هم همراه سلاح قدیمی‌مان گم کردیم. به هر حال، ما الان این‌جاییم و داریم از خوشبختی خفه می‌شویم.

رئیس شرکت به‌مان بن فروشگاه سپه داده و ما خیلی احساس شخصیت می‌کنیم.

ده تا نایلون پر از روغن و شامپو و وایتکس و شیشه شور و کنسرو و رب و ماکارونی خریده‌ایم و داریم به زحمت نایلون‌ها را می‌بریم و با بقیه همکارهای شرکت که آن‌ها هم بن داشته‌اند و خوشبختی، داریم غیبت رئیس کارگزینی را می‌کنیم و ادای منشی قسمت بایگانی را درمی‌آوریم و بلندبلند می‌خندیم و بارهای‌مان را می‌کشیم سمت خانه.

 

چقدر مادربزرگ بدبخت بود که در آن خانه می‌شست و می‌پخت. حیف که زنده نماند ببیند ما به چه آزادی شیرینی دست یافتیم. ما چقدر رشد کردیم. افتخارآمیز است که ما الان، هم راننده اتوبوس هستیم هم ترشی می‌اندازیم. مهندس معدن هستیم و مربای انجیرمان هم حرف ندارد. ما هر روز تواناتر می‌شویم.

مردها مهارت جمع بستن ما را خیلی تجلیل می‌کنند. ما می‌توانیم همه کار را با همه کار انجام دهیم.

وقتی مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ایستاده توی اتوبوس حفظ کنند، ما با یک دست، دست بچه را می‌گیریم با دست دیگر خریدها را، گوشی موبایل بین گردن و شانه، کارهای اداره را راست و ریس می‌کنیم.

افتخارآمیز است. دستاورد بزرگی است این‌که مثل هم شده‌ایم.

 

فقط معلوم نیست به چه دلیل گنگی، یکی‌مان شب توی رختخواب مثل کنده‌ای چوب راحت می‌خوابد و آن یکی مدام غلت می‌زند، چون دست و پاهایش درد می‌کنند. چون صورت اشک آلود بچه‌ای می‌آید پیش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توی مهد کودک. همه رفته‌اند، سرایدار مجبور شده بعد از رفتن مربی‌ها او را ببرد پیش بچه‌های خودش. «شب»‌ها خواب ندارد و می‌افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نیمه دیگری ندارد.

زن گیج و خسته تا صبح بین کسی که شده و کسی که بود، دست و پا می‌زند. مادر بزرگ سنت زده و عقب افتاده من کجا می‌توانست شکوه این پیروزی مدرن را درک کند؟ ما به همه حق و حقوق‌مان رسیده‌ایم. زنده باد تساوی!

=====================

پ.ن: بخشی از کتاب: ؟؟؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خب دوست دارم بدونم ادامه و اگر از کتابی هست تا برم بخونم بقیه شو به نظر من جای و مرد و زن بعضا عوض شده و جایگآهشون ،ازونور دوست دارن به تعالی برسن ، اما بازم تعادل گم شده به نظر من ، تربیت فرزند که وظیفه اصلی بوده، داده شده به مهدهای کودک و دنیای فناوری ! شرکتا نیروی کار خانم می گیرن تا حقوق کمتری بدن ، خانوما با کار نکردن و تنبلی و هزار درد دیگه مردانشون کنار میان مثلن ..نمی دونم تساوی معنیش این نیست اما!
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
کتابش موضوعیه درمورد این موضوع فقط همینو نوشته بود دیگه ادامه نداره:)ممنون بابت نظر عزیزم:)
A_K
A_K
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ...موندم چی بگم...ممنون
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
شما به خندتون ادامه بدین:)
A_K
A_K
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ هههههههههههههههههه هه هه هه هه هه:))))))))))))))))))))))))))!!!!!!!!!!!!!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
: ) تساویی که خودمون خواستیم دیگه ....
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام ... در عجب هستم چرا خانمها دنبال تساوي در كار كردن هستند
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
بعله دیگه خودمون خواستیم :)
maede
maede
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
اینجوریا هم نیست که الان زن میره کار میکنه و مرد هیچی!زوج هایی که هر دو شاغلن به نظر من هردو دارن تلاش میکنن و زحمت میکشن!الان اوضاع زندگی جوریه که خانوم مجبوره کار کنه تا درآمدشون بیشتر بشه.قبلن با الان قابل مقایسه نیست!
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
مسئله کار کردن خانوما نیست ممسئله اینه که خانوما الان تو مشاغلی وارد شدن که با روحیاتشون تناقص داره :) وگرنه چه اشکالی داره خانومم کار کنه البته باشرایطش :)
maede
maede
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
خب من میگم شرایط امروز بعضیا رو مجبور میکنه که تو یه سری کارا وارد بشن!
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
مرد و زن که فرقی ندارن....هر دو انسانن:))))ممنون
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
مواااااااااااااافقم *:)
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
:)
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
هر دو انسانن ولی از خیلی جهات با هم متفاوتن :)
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
دیگه حرفی ندارم...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
تقصیر خودمون ِ دیگه الکی مسخره بازی میکنیم که ما آزادی نداریم و از این چرت و پرت ها ، نتیجه اش هم این میشه ...
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
:))
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
:/ نباید اجازه بدن خانوما به اسقلال مالی برسن! .... آخرش می گن :ماکه خودمون پول در میاریم...این مفت خور به چه درد می خوره!مثل تایلند که الان مرداشون از دست زنا کتک می خورن!
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام ... سرت رو به باد ندهي اينگونه مطالب را بايد در عمل اجرا نمايي و در ظاهر طرفدار اينگونه امور باشيد ///
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
ممنون بابت نظر:|
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
:) ها ای حرفتون حق بود! :) مرسی آقای روشناوند!
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
ینی چی کی نباید گذاشت؟!یه خانوم اگه زندگیشو شوهرشو دوست داشته باشه و از کار کردنش بیرون خونه و تو یه شغل مناسب اهداف دیگه ای هم بجز پول داشته باشه هیچ وقت همچین حرفی نمیزنه
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
همون قدیمی ها گفتن که : هرکه را بحر کاری ساختن ! وقتی بیشتر از حد از حد و مرز خوش آدم رد بشه دیگه نمیتونه کنترلی رو زندگیش داشته باشه هرچقدر هم که بدوه بازم کم میاره
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٤
٠
١
سلام ... چه ايرادي دارد آنها كار كنند ما استفاده نمايم.
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
آقای روشناوند اون مردی که حاضره خانومش کار کنه و اون بشینه نگاه کنه و کیف کنه نمیشه گفت یه مرد واقعیه!
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
من نمیدونم چی بگم..........فقط ممنونم
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
خواهش میکنم :))
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
فائزه جان ممنونم ازت این حرف دل من بود که چن بار دیگه هم تو کامنتا گفتم.....کار کردن خانوما اصلا مشکلی نداره بشرطی که اون کار در شان یه خانوم باشه و تو زندگیش اختلال ایجاد نکنه
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
خواهش میکنم عزیزم :)
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
خانومای عزیز ....گل دخترای گل......نکنین این کارارو ....نکنین!
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
اقا اصلا من با این تساوی مردو زن مشکل دارم!الانم اصلا معلوم نیست دارم حرص میخورم نه؟(((((:
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
نه اصلا :)
sh_freeboy
sh_freeboy
٩٢/٠٩/٠٧
١
٠
زندگي كه پايه ش عشق باشه درك كردن باشه نياز به مرز مرد و زن نداره هرتو تلاش ميكنند براي ايده هاشون وراحتيشون وزندگيشون!!!!!!!!! دست بردارين از ايجاد كردن مرزهاي الكي و آزار دهنده يكم ديدو بازترش كنيد
hamid jooon
hamid jooon
٩٢/١٠/١١
٠
٠
ما اخرش نفهمیدیم شما زنا دنبال چی هستین؟ چی میخاین،همونو بگین بهتون بدیم دیگه،قال قضیه کنده بشه!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠١/٢٧
٠
٠
سلام:جالب بود.متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧