شب اول محرم؛ شبِ سفیر امام حسین(ع) در کوفه
در مورد حضرت مسلم ابن عقیل

شب اول محرم؛ شبِ سفیر امام حسین(ع) در کوفه

نویسنده : سید مصطفی موسوی اصل

هر شب دهه اول محرم به نام یکی از اصحاب امام حسین(ع) نام گذاری شده است و تصمیم داریم که در هیئت نینوا از شب اول صاحب آن شب را معرفی کنیم و مقداری راجع آن شخصیت بگوییم.

 

شب اول محرم|| حضرت مسلم (ع)؛ سفیر امام حسین(ع) در کوفه

مسلم، نخستین شهید واقعه کربلاست. شهادت او کمی پیش‌تر از حادثه کربلا رخ داده است و شب نخست ماه محرم به پاس فداکاری و جان فشانی‌های این سفیر شهید راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی محبت و وفاست. او عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به حسین(ع) دست بر نداشت و در اوج بی‌وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند. 

 

شناسنامه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

جناب مسلم بن عقیل بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است و مادرش کلبیه بود. وی در سال ۶۰ ه.ق شهید شد و از اجله بنی هاشم و کسی است که سید الشهداء او را به «ثقه» (اعتماد داشتن) ملقب فرمود.

 

روز شمار حرکت حضرت مسلم(ع) به کوفه تا شهادت

۱۵ رمضان ۶۰: رسیدن هزاران نامه دعوت به دست امام، سپس فرستادن مسلم بن‏ عقیل به کوفه برای بررسی اوضاع

۵ شوال ۶۰: ورود مسلم بن عقیل به کوفه، استقبال مردم از وی و شروع آنان به بیعت

۱۱ ذی قعده ۶۰: نامه نوشتن مسلم بن عقیل از کوفه به امام حسین و فراخوانی به ‏آمدن به کوفه

۸ ذی حجه ۶۰: دستگیری هانی، سپس شهادت او، خروج مسلم بن عقیل در کوفه با چهار هزار نفر، سپس پراکندگی‏ آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفی شدن در خانه طوعه. 

۹ ذی حجه ۶۰: درگیری مسلم با کوفیان، سپس دستگیری او و شهادت مسلم  بر بام‏ دار الاماره کوفه.

 

مأموریت خطیرحضرت مسلم در (ع)سفر به کوفه

تحقیق درباره این بود که آیا عموم بزرگان و خردمندان شهر، آماده پشتیبانی از امام حسین علیه ‏السلام و عمل به نامه‌‏هایی که نوشته‏‌اند هستند یا نه؟ مسلم شبانه وارد کوفه شده، به منزل یکی از شیعیان مخلص رفت. خبر ورود مسلم در شهر طنین ‏انداز شد و مردم با امام علیه ‏السلام بیعت می‌‏کردند. در تاریخ آمده که دوازده، هجده و یا به نقل از ابن کثیر، چهل هزار نفر با مسلم بیعت کردند. 

 

امان دادن به حضرت مسلم(ع) و دستگیری او

مسلم در درگیری با سربازان عبیداللّه‏، حدود ۴۵ نفر از آنان را از پای درآورد تا آن‌که ضربه شمشیری صورتش را درید. با این‌که مسلم زخمی بود، باز هم کسی یارای مقابله با او را نداشت. آنان بر پشت بام‏ها رفته و سنگ و چوب بر سر مسلم ریختند و دسته‏‌های نی را آتش زده بر روی او انداختند. ولی مسلم دست از جدال برنمی‌‏داشت و بر آن‌ها یورش می‌‏برد. وقتی ابن اشعث دید به آسانی نمی‌‏تواند مسلم را دستگیر کند، دست به نیرنگ زد و گفت: ای مسلم! چرا خود را به کشتن می‌‏دهی؟ ما به تو امان می‌دهیم و ابن ‏زیاد تو را نخواهد کشت. مسلم جواب داد: چه اعتمادی به امان شما عهدشکنان است؟ ابن اشعث بار دیگر امان دادنش را تکرار کرد و این بار مسلم به دلیل زخم‏هایی که برداشته و ضعفی که در اثر آن‌ها بر او چیره شده بود، تن به امان داد. مرکبی آورده مسلم را دست بسته بر آن سوار کردند و نزد عبیداللّه‏ بردند.

 

چگونگی شهادت حضرت مسلم(ع)

کشتن مسلم را به «بکربن حمران احمری‏» سپردند، کسی که در درگیری‌ها از ناحیه سر و شانه با شمشیر مسلم‏ بن عقیل مجروح شده بود. مامور شد که مسلم را به بام «دارالاماره‏» ببرد و گردنش را بزند و پیکرش را بر زمین اندازد.

مسلم را به بالای دارالاماره می‌‏بردند، در حالی که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می‌‏گفت، خدا را تسبیح می‌کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهی درود می‌‏فرستاد و می‌گفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ‏ باز که دست از یاری ما کشیدند، حکم کن!

جمعیتی فراوان، بیرون کاخ، در انتظار فرجام این برنامه بودند. مسلم را رو به بازار کفاشان نشاندند. با ضربت‏ شمشیر، سر از بدنش جدا کردند و پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سروصدای زیادی به پا کردند.

 

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
خیلی ممنون ازشما...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
خدا همه کوفی های اون زمان رو لعنت کنه....ممنون سید جان :)
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
خیلی ممنون بابت مطلب خوبتون ....
Paeez
Paeez
٩٢/٠٨/١٣
١
٠
من نیمی از دانسته هام از عاشورا و عاشوراییان رو مدیون مختارنامه ام باعث شد تا همیشه تاریخ تو ذهنم حک بشه همه چیز..حضرت مسلم هم نمونه وفاداری بودن و هستن..ممنون از شما
faeze
faeze
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
واقعا سریال قشنگی بود:)
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
من ندیدم):....خدا کنه یکی ازین شبکه ها که اینقد فیلمای خنک میذاره از همین فردا دوباره بذارن
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
مختارنامه خیلی قشنگ بود:)
ali007
ali007
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
با تشکر............ممنون
faeze
faeze
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
ممنون خیلی اطلاعات خوبی بود دستتون درد نکنه:)
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
ممنون از شما آقاي موسوي......خدايي مطلبتون كم تر از يه سوگواري كوچيك نبود.....ممنون كه ما رو با شخصيت مسلم بن عقيل آشنا كردين............
S_14
S_14
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
ممنونم از شما معمولا کمتر به شخصیت بالای حضرت عقیل پرداخته میشه متاسفانه...بسیار عالی التماس دعا
S_14
S_14
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
مسلم بن عقیل
maede
maede
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
خوشبحالشون واقعن...مظهر فداکاری و شجاعت و وفاداری.ممنون چه کار خوبی که هرشب یکی از یارانو معرفی میکنین.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
سلام ... متشكرم و بر آموخته‌هايم افزوده شد /// در دلهاي ما ديگر واقعه وجود ندارد براي ما كربلا مـکـتـب شده است . اين وقايع در مكتب كربلا روي داده است تا درسي براي ما باشد.
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
سپاسگزارم...بسیار مطلب خوبی بود:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
سلام ... سالها قبل نبرد كربلا را در ويكي پديا خوانده‌ام و اصلا با واقعيتي كه شنيده بودم هماهنگ نبود . امروز دوباره خواندم به لطف خدا اين صفحه تا حد قابل قبولي بعد از ويرايش بر اساس واقعيت تنظيم شده پيشنهاد مي‌نمايم براي ياد آوري دوستان دوباره بخوانند http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7
عاطفه-مزرعی
عاطفه-مزرعی
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
مچکرم...واقعا زیبا..
sahar
sahar
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
خیلی ممنون آقای موسوی....عالی بود :)
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
با تشکر از سید گرامی....
javad agha
javad agha
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
خیلی ممنون
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
مطلب خوبی بود مرسی
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٨/١٤
٠
٠
بسیار سپاسگزارم... حق نگهدار ایمانتون!
m_sana
m_sana
٩٢/٠٨/١٤
٠
٠
خیلی ممنون از مطلب خوبتون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/١٤
٠
٠
خیلی ممنونم برادر،التماس دعا
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨