شال گردن
داستان کوتاهی بسیار زییا در مورد پاییز و دخترک

شال گردن

نویسنده : baran

به آینه نگاه نکرد. سرش که پایین بود کشوی میز را باز کرد، عینک آفتابی اش را برداشت، گوشه‌ی شال گردن را تا چروک زیر چشمش بالا کشید و گلهای قالی را تا اولین پله دنبال کرد . در را که باز کرد باد پاییزی از لای شال گردن رد شد و به صورتش چسبید. روزهای سرد را دوست داشت، می‌توانست به جای فرار کردن از صورتش  شال گردن مخملی اش را ببندد.

سرش پایین بود و جوی باریک کوچه را که از باغچه‌ی یاس به پیچ خیابان می‌رسید امتداد می داد. در پی قدم هایش انگار خیسی کوچه بی‌تابش کرد. خاطره کار خودش را کرد و از گوشه ی چشمش سرازیر شد. عینک را که برداشت خودش را در ابتدای کوچه دید که با اندام کودکانه اش دستانش را باز کرده و صورتش رو به آسمان طعم باران را حس می‌کند و خودش را در انتهای کوچه دید که زیر باران شال گردن به صورتش چسبیده و دستانش در جیب مانده است. دخترک همانطور که به ابتدای کوچه قدم بر می داشت شال گردن را از پوست چروکیده اش جدا کرد . برای همیشه ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٨/١٢
١
٠
:( آقا دیگه
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/١٢
٢
٠
دلمان به شدت سوخت چرااااااااااااا؟
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
کباب شد دلم آخـــــــــــِـــــــــی *:(
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
منم در :| فرو رفتم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
سلام ... كم كه نفهميدم چي به چي شد.
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
یه بار دیگه بخون *:) خییییییلی قشنگ بود اشکم دراومد ...
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
مرسی از زحمتتون...
عاطفه-مزرعی
عاطفه-مزرعی
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
مچکر:)
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
امممممممممممم باد پاییزی رو اصلا دوست ندارم سوزش اشک آدمو درمیاره.....ممنون خوب ولی چی شد آخرش؟(:
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
نه بابا این اضافه ی دل پرش از چشماش میچکیده *:( الهـــــــــــــــی دلم کباب و جزغاله شد ...
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
اونجاشو که فهمیدم مهلا جان....اخرشو میگم چی شد(:
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
احتمالا یه سوختگی یا یه اثری رو صورتش داشته
faeze
faeze
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
اخی..:(((((((
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
الهی خیییییییییلی باحساس و قشنگ بود گل سرخ عزیزم *:) دمت گرم فقط خییییییییلی غمگین بود ...
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
وااااااااااااااااای...............چه غمناک.........یه تراژدی خیلی غمبار ..............مرسی
ali007
ali007
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
چه غمناک:((((((((((ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
....
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/١٢
٠
٠
اشکمو در آورد :(((...هههههییییی....ممنون
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٨/١٣
٠
٠
آخييييييييي
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات