چشمان آبی
یک داستان کوتاه کوتاه

چشمان آبی

نویسنده : baran

امروز مراسم سالگرد مرد است. زن عروس شده و با لباس سفید روی تخت خوابیده است. مرد چشمان آبی را دوست داشت. چشمان دختری که همان روزهای اول که مرد قد بلند رؤیاهایش را دید، آبی شد تا مرد عاشق چشم‌های او باشد.

امروز که مراسم سالگرد مرد قد بلند است، همسرش لباس سفید پوشیده تا مثل روزهای آخر، قلب مرد را باز هم به درد آورد. زن عروس شده و هیچ‌کس به مرده شوی نگفت لنزهای آبی زن را از چشمان سیاهش بیرون آورد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
داستان زیبایی بود.........ممنون و مچکر:))))))
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٢
١
٠
آخرش روزی میرسه که باید دوست داشتنی ترین دوست داشتنیت رو دفن کنی ..
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٢
١
٠
سلام ... این بار من که بهمیدم
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
متوجه نشدم راستش:دی !
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
سلام ... اينكه نوشتم معلوم نيست چيست و اصلا اينجا چكار مي‌كند ببخشيد
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
:)) !
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٠٢
٢
٠
در کل تو فاز ابهام نویسی هستین ها؟؟؟ ولی نوشته هاتون زیبایی و ظرافتشون همچنان پا برجاست!
آبان
آبان
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
ابهام رو خوب اومدین رییس
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
قربون شما !:)
آبان
آبان
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
هعییییییییییییییییییییییییییی ://////////////
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
منم ههههههههههههههههههههی
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
من نفهمیدمااااااااا!!!!
Vania
Vania
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
و باز هم عشق................
morteza_t.kh
morteza_t.kh
٩٢/٠٩/٠٢
٠
٠
الان چشمای مرد آبی بود یا زن؟
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
کور نشد یه عمر لنز تو چشاش بود؟:|
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
به حواشی نپرداز آقا :))) اصل مطلبو بچسب :)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خوب راست میگه رویا خانوم!!!منم داشتم به همین فکر میکردم!! :)))))))
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
لنز نداشته که چشاش آبی بوده
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
ممنون زیبا بود خوشبحال مرد قد بلند با این یار چشم آبی وفادار
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
:)) !
BeinG_a_GirL
BeinG_a_GirL
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
تایتانیک زنه بود یا مَرده ؟؟ :))))
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خیلی لطیف و زیبا بود...ممنون:)
masomeh.62
masomeh.62
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
جالب بود ...... ممنونم
mahshid
mahshid
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
مغسی...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
عجبآ!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
داستان جالبی بود....ممنون :)
h_zahra
h_zahra
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
جالب بودممنون...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات