شکلات تلخ...
برداشت آزاد

شکلات تلخ...

نویسنده : baran

خانه احمد یک کوچه با ما فاصله داشت. کار هر روزش آوردن توپ‌های فوتبال بود که پشت کوچه نسترن می‌افتاد. وقتی خانواده ملیحه که در کوچه نسترن زندگی می‌کردند، به مادرم جواب مثبت دادند، احمد از محله ما رفت تا این‌که پس از سال‌ها، در روز استخدامش دوباره او را دیدم.

روزهایی که تا ساعت 2 در شرکت می‌ماندم با احمد به خانه بر می‌گشتم. او پرونده کاری من را نخوانده بود ولی آدرس خانه جدیدمان را خوب می‌دانست. شرکت فاصله زیادی تا خانه داشت و بعضی روزها که گرسنگی امان‌مان را می‌برید شکلات می‌خوردیم. من شکلات تلخ می‌آوردم و احمد شکلات میوه‌ای. احمد بیشتر وقت‌ها عطر می‌زد، عطرهایی که ارزان بود اما بوی خوبی داشت .

دیروز که پرونده حسابداری را تحویلش دادم، عطر گران قیمتش که بوی خوبی هم نداشت، خاطره‌ای را در ذهنم زنده کرد. خاطره همین چند شب پیش که ملیحه خواب بود و عطر کادو پیچ شده وسط بشقاب شام مانده بود و من باز هم دیر رسیده بودم. امروز که برای برداشتن شکلات تلخ کمد آشپزخانه را باز کردم کاسه بلوری ملیحه که به قول خودش شانس‌های زندگی‌اش را در آن می‌گذاشت و همیشه هم خالی بود پر شده بود از شکلات‌های میوه‌ای.   

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٨/٢٦
١
٠
خوب این تو تا موضوع به هم ربط نداشت! خخخخخخخخ اگه ربطش بدیم یعنی تهمت بدی زدیم!پس نتیجه می گیریم که زن احمد و احمد و اکثر مردم شکلات میوه ای دوستارن !
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
سلام ... ريطش به حدس و گمان برمي‌گردد
admin
admin
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
داداش فکر بهتری هم میشه کرد عایا؟
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
:))))))))))
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
سلام ... احمد پسر خوبي است هوايش را داشته باش شايد فاميل شديد
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
خخخخخخخخ
آبان
آبان
٩٢/٠٨/٢٦
٠
٠
خب چی بگم؟!
maede
maede
٩٢/٠٨/٢٦
١
٠
داستان هایی که میذارین مبهمن!
طلایه
طلایه
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
منم اصلا نفهمیدم
tanha
tanha
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
(o.0)
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
نفهمیدم ...؟؟؟؟
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
منم چند بار خوندم نفهمیدم شرمنده
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
ژانر خیانت :|
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
الان میخوای بگی ملیحه و احمد باهم رابطه دارن؟؟...یا اونا قبلا همیدیگرو دوست داشتن و از هم خاطره دارن..مثلا شکلات میوه ای...و ملیحه هنوز به یاد اون روزا شکلات میوه ای میخوره..............یا اینکه اینا همش اتفاق بوده .......ولی من برداشت دومو درست میدونم
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
متوجه نشدم))))) الان چی برداشت کنیم... اینکه احمد و ملیحه همو دوس داشتن... یا نه این که احمدو ملیحه فقط شکلات میوه ای دوس دارن ...چیکار کنیم...منو از این بحران نجات بدید
faride
faride
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
شکلات میوه ای دوست دارن دوتاشون احتمالا.خخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٨/٢٧
١
٠
من برم يه دور بزنم دوباره ميام، طول ميكشه تا بفهمم كي چي بود؟ چكار كرد؟ چي به چيه؟ من كيم؟ اينجا كجاست؟ (0_o)
faride
faride
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
الان ما خودمون باید هر طور خواستیم برداشت کنیم؟!!اگه بخوایم مثبت نگر باشیم داستان میخواست بگه شکلات تلخ برای وقتی که گشنتونه خوبه...:).و اگه منفی نگر باشیم بوی خیانت میاد. ولی همون مثبت اندیشی بهتره.خخخخخخخخخ
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
ها؟؟؟؟؟؟
admin
admin
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
ماجرای یک خیانت رو خیلی خوب به تصویر کشیدید.
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٨/٢٨
٠
٠
واقعا؟
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٨/٢٨
٠
٠
حداقل برا کسایی که متوجه نشدن یه توضیحی میدادن بد نبود
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
کیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟کیــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟ هاااااااااااااااا!! من که هنگیدم
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٨/٢٧
٠
٠
خیـــــــــــــــــــانت ... قشنگ بود ممنون
ati200
ati200
٩٢/٠٨/٢٨
٠
٠
خیانت ................خب حتما ملیحه م احمد و میخواسته ازاول ..وگرنه چرا رفته سمتش........مثل این سریال های ماهواره ایی شد ..خخخخخخخخ
Niva
Niva
٩٢/٠٨/٢٨
٠
٠
چه چیزا؟؟؟ عجب زمونه ایی چده ها.... دیگه به چکلات هم نمیچه اعتماد کرد....
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٢٨
٠
٠
:| :|...متوجهش نشدم متاسفانه :((((((((((...ممنون :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٢٨
٠
٠
اعتراف میکنم با خوندن نظرات 2هزاریم جا افتاد! یک کمی همچی دور هدف اصلا مارپیچ مارو پیچوند متن !
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات