شنیدنی های ‌دختر خسرو شکیبایی ‌از پدرش!

شنیدنی های ‌دختر خسرو شکیبایی ‌از پدرش!

نویسنده : sahar-s
دختر خسرو شکیبایی گفت: خوشحالم هنوز یاد پدرم در خاطره‌ها زنده است و کسی که خاطره‌اش زنده باشد انگار که خودش هم زنده است.
 
پوپک شکیبایی در چهارمین سالروز درگذشت خسرو شکیبایی با بیان این‌که از نظر هنری جای پدرم در سینما بسیار خالی است، ادامه داد: «هر بار که از مقابل سینمایی رد می‌شوم، احساس می‌کنم ای کاش این اتفاق نیفتاده بود و باز می‌توانستم عکس و اسم پدرم را در سردر سینما ببینم.»
 
وی افزود: «هر چقدر بگویم چقدر جایش خالی است کافی نیست و با هیچ جمله‌ای نمی‌توانم شرایط روحی‌ام را توضیح دهم. فقط چیزی که من را تسکین می‌دهد علاقه مردم به پدرم است و همین باعث شده در خاطره‌ها زنده بماند.»
 
پوپک شکیبایی با بیان این‌که بعد از فوت پدرش نتوانسته فیلم‌های او را در سینما ببیند، ادامه داد: «برای فیلم «نسکافه داغ داغ» به سینما رفتم که حالم به شدت بد شد و بعد از آن دیگر نگذاشتند به سینما بروم و تنها چندی پیش ستاره بود را در خانه دیدم که باز هم بسیار اذیت شدم.»

دختر خسرو شکیبایی با گله از برخوردهایی که با او بعد از فوت پدرش شد اظهار کرد: «متاسفانه در این سال‌ها جوری با من برخورد شد که انگار هیچ نسبت خونی با خسرو شکیبایی نداشتم و این من را بسیار آزرده خاطر کرد.»
 
وی که فعالیت‌های هنری نیز داشته است خاطرنشان کرد: «در رادیو کار گویندگی می‌کردم و در انجمن گویندگان جوان هم به عنوان دوبلور مشغول شده بودم اما متاسفانه دی ماه سال 89 همسرم در حادثه‌ای فوت کرد که بعد از آن دیگر نتوانستم فعالیتی داشته باشم و خانه‌نشین شدم.»
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩١/١٢/٠١
٠
٠
به کلی حالم دگرگون شد سحرررررررر.
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

شاید نگیرد چشم تو عشق زلیخا را

٩٥/١٢/٠٩
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
یک وقت هایی برای رهایی باید گفت

بله بله, حق با شماست

٩٥/١٢/٠٩
خوشبختی ورای حرف های مردم است

برای دخترکم

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات