حساسیت یک زن به امواج مغناطیسی!

حساسیت یک زن به امواج مغناطیسی!

نویسنده : sahar-s

یک زن انگلیسی نمی‌تواند از موبایل و کامپیوتر و هر وسیله برقی که میدان مغناطیسی دارد، استفاده کند. او به توصیه پزشکان حق استفاده از کتری برقی را ندارد و ماشین لباسشویی را در زیر زمین بتونی قرار داده است وکار کردن با اینترنت برایش آرزو شده است.
جنیس تانی کلیف ۵۵ ساله هر شب در زیر نور شمع با همسرش به بازی‌هایی همچون لابیرنت و اسکرابل مشغول است و تنها دلیل این محدودیت عجیب حساسیت او به وجود هرگونه میدان الکترومغناطیس در کنارش است.

بدن بسیار عجیب این زن انگلیسی !+ عکس www.taknaz.ir


او نه می‌تواند تلویزیون نگاه کند و نه به رادیو گوش دهد و به این ترتیب باید کاملا از دنیای بیرون منزوی باشد. او حتی ناچار است در روز چند بار با دستگاه مخصوصی وجود امواج الکترومغناطیسی را در خانه‌اش بررسی کند.
خانم تانی کلیف پس از شیمی درمانی برای معالجه سرطان به این حساسیت دچار شد و گه‌گاهی دچار دردهای ناشناخته‌ای در ناحیه سر و سینه می‌شود و اگر امواج الکترومغناطیس در اطرافش باشند این دردها چندین برابر می‌شوند.
او درباره شرایط خاص و زندگی دشوارش می‌گوید: «اگر یک موبایل تنها برای ۲۰ دقیقه در کنارم باشد سردرد وحشتناکی می‌گیرم حتی یک بار که تلویزیون را روشن کرده بودم برای مدتی به سختی می‌توانستم دست‌ها و پاهایم را تکان دهم».

بدن بسیار عجیب این زن انگلیسی !+ عکس www.taknaz.ir

زندگی خانم تانی کلیف در فوریه سال ۲۰۰۸ عوض شد و دردهای داخلی او را به بیمارستان کشاند و پس از چند روز مشخص شد او به سرطان دچار شده و پزشکان با عمل جراحی تومور شش اینچی را از بدن اوخارج کردند. با وجود این تومور بزرگ سرطان در بدنش گسترش پیدا نکرد ولی شیمی درمانی اجتناب ناپذیر است.
او درباره این مشکل می‌گوید: «همه تایید کرده‌اند ارتباط مستقیم بین شیمی درمانی و حساسیت من به الکتریسیته وجود دارد ولی هیچ‌کس نمی‌تواند آن را شرح دهد. بهترین روز من درخانه زمانی بود که برق برای بیست ساعت در منطقه قطع شد و من اصلا احساس درد نداشتم.»

 

 

 


 
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
bye
bye
٩١/١٠/٠٣
٢
٠
اینو چند سال پیش توی اخبار دیدم ولی در کل ممنون
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
چه جالب ...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات