ترس در حد لالیگا هم آرزوس!
گوشه‌ای از شیطنت‌های من در مدرسه

ترس در حد لالیگا هم آرزوس!

نویسنده : t.m

آدم هرچقدر هم خباثت و شرارت از سر و ایضا کله‌اش بالا برود؛ به هرحال آدم است و حد و مرزها را می‌داند. اما حقیر و ایضا تعدادی از دوستان حقیر؛ از این قاعده مستثنی استیم و حد و مرزی برای شیطنت‌های‌مان نساخته‌ایم!

یادم می‌آید اواخر سال اول راهنمایی بود و زنگ ورزش، به دلیل مسابقات بین مدارس دبیر نداشتیم. همین‌طور مشغول پیدا کردن نقشه‌ای بس خوفناک و شومناک برای دانش‌آموز آزاری بودم. (ادمین آزارترین کاربر سایت بودن هم از همین دانش‌آموز آزاری‌هایم نشئت گرفته و در واقع این سطح بالای ادمین آزاری‌ام؛ نتیجه یک کار پایه‌ای بوده است.)

همین‌طور که خباثت از سر و کله‌ام بالا و پایین می‌رفت؛ متوجه بخاری و لوله دودکش آن شدم. در واقع چون پشت کلاس ما حیاط سوم (اگر حیاط‌های کوچک مدرسه را هم حساب کنیم، پنجم) مدرسه بود. کارگران بنایی یک عدد سوراخ به اندازه قطر لوله مذکور؛ در عرض دیوار ایجاد نموده بودند تا لوله بخاری از عرض رد شده مونوکسیدهایش را تخلیه کند.

 

در یک آن، نقشه را کشیدم و با یکی از دوستان (ز-آ) که از گفتن نام کامل او معذورم؛ نقشه را بررسی مجدد نمودیم و خطاهای احتمالی آن را رد کردیم! لوله بخاری را برداشتیم و سپس به عملی کردن نقشه شوم خود پرداختیم.

قرار شد همکار بنده به بهانه صحبت خصوصی با یکی از همکلاسی‌ها در رابطه با مشکلی که دارد (که این مشکل هم کاملا ساختگی بود ولی تا دلتان بخواهد اشک آدم را در می‌آورد) آن‌ها را به همان حیاط سوم یا به برخی روایت‌ها پنجم ببرد و در زیر سوراخی که من در پشتش بودم، بایستند به صحبت. من هم که از بالا نظاره‌گر آن‌ها بودم، به یکباره (درست هنگامی که تراژدی دوست من به نقطه اوج خود رسیده بود و طرف حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بود و اشک در چشمانش در حال جمع شدن بود) دست خود را از سوراخ بیرون  می‌آوردم؛ موجبات ترس هم کلاسی‌های عزیز؛ و ایضا موجبات خنده خود و دیگران را فراهم می‌آوردم!

خدا می‌داند؛ چند نفر را آن روز ترساندم. 

 

حالا فکر می‌کنم اگر کمی خلاقیت داشتم و کمی از مایعی قرمز رنگی که صد در صد در آزمایشگاه وجود داشت؛ بر روی دستانم می‌ریختم و سپس با دستی خون آلود؛ عملیات را پایان می‌رساندم, چقدر جذابتر می‌شد!

یعنی یک همچین دانش‌آموزی بودم و استم من!

==============

پ.ن: بدانید و آگاه باشید ؛ این گوشه‌ای بس کوچک از دریای شیطنت‌های حقیر می‌باشد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
آخی:)شیطنتات مستدام یاد باد آن روزگاران یاد باد...
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
:)))))))))))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
حال کن ینیییییییییی دبیرستان بهترین روزای عمرته
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
:) اوهوم:)))))) ولی راهنمایی هم کلی واسه من خاطره دااره:)
آبان
آبان
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
من پرونده ام سیاهه تیام بیا با هم یک تیم بشیم بهت یه سری فنون یاد بدم بتونی نماینده آموزش و پروش رو بتوسونی یا کم کمش مدیر مدرسه رو من از این کارا زیاد انجام دادم
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
خخ پرونده ی منم هم سیاهه سیاهه! اُکِی :)مبآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآفقم!
پیام
پیام
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
ممنون جالب بود :) (اینم یه نظر نویسنده آزار)
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
:))))))))))))))))))))))))))))
f_moshiri
f_moshiri
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
هر چند کاملا پر واضح است که شیطان را دست بسته، شدیدا به جلو رانده اید تا بوق بزند! اما مشخص است که به درس و مدرسه هم اهمیت میدهید انشاا...! کیفیت نگارشتان در حد سن شما بسیار خوب بود و امیدوارم از فرط فضولی حداقل اخراج نشوید شاید بعدها یک کاره ای بشوید. ما که همین راه شما را رفتیم هیچ ..ُ.هی نشدیم.!!!...................( نقطه چین: ...وقت دارای زندگی رُوبه راهی!!!)
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
خب آره رو درس خیلی حساس استم:) نه هر کاری میکنیم عواقبشو هم درنظر داریم و ایضن جنبه ی طرف مقابل رو!
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
سلام بر شما و شیطنت های شما! دی: ما نیز ایضا به دنبال عملیات های بالاتر از خطر بودیم. و ملت را میترساندیم ..ولی.... از وقتی روایت خوندم که ترساندن دیگران بدون اطلاع دادن به آنها گناه داره، هرگز این کارو نکردم. خدا منو به خاطر همشون ببخشه.../ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): ترساندن مردم ستم بزرگی ست لا تُرَوِّعُوا المُسلمَ فإنَّ رَوعَةَ المُسلمِ ظُلمٌ عَظيمٌ مسلمان را نترسانید که گناه بزرگی است. (نهج الفصاحه ص 141 حدیث928)/// من اخاف مؤمناً کان حقّاً علی الله ان لا یؤمِنَهُ القیامه» اگر کسی یک مؤمنی را بترساند(برخی که سوار موتور می‌شوند، یک دفعه از پشت یکنفر با سرعت رد می‌شوند و او را می‌ترسانند! طرف بالا می‌پرد و او کیف می‌کند! و قهقهه می‌زند! و اصلا لذت می‌برد. بعضی بچه‌ها هم همدیگر را می‌ترسانندو بعضی از مردم فکر می‌کنند مردانگیشان به این است که خانمشان را بترسانند.) اگر کسی یک مؤمنی را بترساند، حق است بر خدا که در روز قیامت به او امان ندهد. کافی ج 4
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
:| :| :| :| خب درحد مرگ که نترسوندیمشون که :( واقن ؟؟ :((((((((( خدایا ... من رفتم ...:(
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
توبه کن عزیزم،خدا کریمه!!!:)).......ولی انصافا بعضی اوقات این شیطنتا خیلی فاز میده...خوب یه کاری کن...خخخخخخخ....اول بترسون!!بعد حلالیت بگیر!!!!:))))))))))))
عاطفه-مزرعی
عاطفه-مزرعی
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
هه! شیطنت! ماها!؟ داریـم؟!! ولی خدایی خیلی فاز میده.خدا وکیلیااااا!:)) من ک تو مدرسه همیشه آروم بودم ولی رفیق شیطون زیاد داشتم ک با خنده ها و شوخیاشون درس شیرین میشد.اصن همینا خاطره میشن دیگهههه:)
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
:)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
خخخخخخ..خوشم میآد شری از سر و روت میباره...خخخخخ...فک کن روز کنکور هم مردم رو بترسونی..خخخخخ..ابول تیام..:))
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
خخائیش میکنم! :دی
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
یاد راهنمایی بخیر دبیرستان که همه شیطنتهام از نطفه نابود کردن!ولی بازم مگه من از رو میرفتم!یادش بخیر واقعا!
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
منم دلم خیلی تنگ شده واسه دوره ی راهنماییم!
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
خخخخخخ ایول بابا تو از راهنمایی شیطونی؟ما تازه دوم شورو کردیم البته ما معلم آزار بودیم واقا خیلی حال میده اصا عااااشق این خباثتم معلمرو حرص میدادیم چقد حال میکردیم
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
معلما که... یادمه یبار نزدیک بود اخراج شیم:(
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
ما يه بار با رفقا ساعت 12 شب ترقه انداختيم تو حياط خوابگاه بعدشم همه ريختن بيرون اجدادمونو آوردن جلو چشممون ولي ديگه بچه خوبي شدم اين كارا مال دوران جاهليتمه
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
ما یه بار ترقه و زنبوری انداختیم وسط سالن دبیرستان :| اصن یه وضی...
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
: ) .. جالب بود من اما اصلا شیطون نبودم به طوری که همه منو بشناسن
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
:))))))) ولی من و دوستام اینقد شیطون هستم که معاونمون منو دوستامو به مدیر جدیدمون به عنوان شرترین های دبیرستان معرفی کرد ..
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
من از طرف دوستام و خودم از شما رسما دعوت به همکاری در گروه دانشجو آزاری می نمایم خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ دستتون درد نکنه واقعا
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
قبول میکنم با کمال میل! حاضرم یه سری کلاسای فشرده ی دانشجو ازاری براتون بذارم:))))))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
:)))...دبیرستان هم داره تموم میشه :(....دلم واسش حسابی تنگ خواهد شد :(...ممنون :)
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
یا خدا !!! چقد خبیث :خخخخخخخخخخخخخخ
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
:دی
neyosha
neyosha
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
وای اگه معاون ما شما رو ببینه دیگه به ما نمیگهشر و شر و.................
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨