دو قلوهاي غير افسانه‌اي!
ديدار دو خواهر دو قلو بعد از 24 سال!+ تصاویر

دو قلوهاي غير افسانه‌اي!

نویسنده : شکوفه گیلاس

داستان‌هایی در مورد خواهر و برادرانی که بعد از سالیان سال همدیگر را پیدا کرده‌اند را تنها درکتاب‌ها و فیلم‌ها دیده‌ایم، اما این بار یک نمونه واقعی آن اتفاق افتاده است.

برای سال‌های زیادی بود که «باو لولین» در خیابان با فرد دیگری اشتباه گرفته می‌شد و او را با نام دیگری صدا می‌کردند. در این موارد او چندین بارتوسط افراد مختلف با نام دیگری صدا زده شده بود و حتی به سفرهای مختلف دعوت شده بود. در بعضی مواقع حتی افرادی با او دعوا هم کرده بودند!

او در این مدت با نام «یانفی» به اشتباه صدا زده می‌شد ولی یکبار تصمیم گرفت به دنبال این فرد برود و از همین سبب آدرسی از او پیدا کرد و به آن‌جا رفت و در نهایت شگفتی خواهر دوقلوی خودش را پیدا کرد.

این دو از زمان تولد از یکدیگر جدا شده بودند و در روز دوشنبه بعد از 24 سال دوری از هم بار دیگر همدیگر را پیدا کردند. یکی از خواهرها می‌گوید در اولین لحظه حس کردم در آینه نگاه می‌کنم.

اما شگفتی‌ها به این‌جا ختم نمی‌شود چرا که هر دوی آن‌ها در سال 2007 ازدواج کردند و نام شوهر هر دوی آن ها نیز «بن» است و در نوع غذاهایی که دوست دارند نیز شبیه به هم هستند. این خواهرها بعد از به دنیا آمدن توسط خانواده‌های مختلف به سرپرستی قبول شده بودند و به همین علت این همه مدت از یکدیگر دور بودند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
bye
bye
٩١/١٠/١٧
٤
٠
چقدر ضایع ! بعد از این همه سال آخه ؟
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٧
٥
١
جالب بود.
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٧
٣
٠
خیلی جالب بود ممنون از مطلبتون
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١٧
٣
١
چه جالب.تشکر
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/١٧
١
٠
عجب ...!
٩١/١٠/١٩
٣
٠
چه حس بدی.....................شاید هم حس خوبی باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/٢٠
٣
٠
بالاخره چی؟تکلیف مارو روشن کن!
h_poortaghi
h_poortaghi
٩١/١٠/٢٠
٤
٠
موقع دیدارشون چه لحظه جالبی بوده!!!!!!!!!
m-melisa
m-melisa
٩١/١٠/٢١
١
٠
مثل خواهران غریب..... فقط اینکه اونا بچه دبستانی بودن اینا 24 ساله ان! چ جالب!
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی جالب بود............
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات