امان از موتور
دو هفته براي من اندازه دو سال گذشت

امان از موتور

نویسنده : v-qavam

اپيزود 1:

دو ماه از کارآموزي را بايد در بخش سوانح بيمارستان امام رضا (ع) مي‌گذراندم. دو هفته براي من اندازه دو سال گذشت. دلم مي‌سوخت براي جوان‌هايي که مدام با دست و پا و سرهاي شکسته و درحال خونريزي به دليل تصادف با موتور به بيمارستان مي‌آوردند. جالب اين‌جاست که همه آن‌ها خود را در موتور سواري ماهر و وارد مي‌دانستند.

 

اپيزود2:

يکي از اقوام، مغازه فروش موتورسيکلت باز کرده بود. موتورها را به نقد و اقساط مي‌فروخت و فروش خوبي هم داشت. بعد از مدت دو ماه و به دليل پرداخت نشدن قسط دوم از سوي مشتريان، تلفني و حضوري پيگير شد تا باقي اقساط را بگيرد. برايم مي‌گفت وقتي براي نقد کردن اقساط رفته بود بر روي ديوار خانه چندين نفر از خريداران موتور سيکلت پرده سياه رنگ تسليت همان جوانان موتور سوار را ديده بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
موتورسواری درست متاسفانه تو کشور ما اصلا جا نیفتاده:(
م-نص
م-نص
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
جا افتادن نداره................شماها که سوار موتور نمیشین....................اصلا لامصب یه جاذبه ای داره که نگو......................دستت به گازش که می خوره دلت می خواد تا ته بپیچونیش با سرعت 120،130تابری لایی کشی
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
بیمارستان امدادی که وامصیبتا!! تصادفات در کشورمون غوغاست! موتور که قوز بالا قوز! :||
f_moshiri
f_moshiri
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
خب مگر مغزت همی ایراد داشت/یا که شاید کله ات بس باد داشت/ این موتور گر نی مراعاتش کنی/ گور خود با دست خود بر میکنی!!!! بله.!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
شما خيلي قشنگ شعر ميگيد هااااااااااااااا آفرين ماشالله صد باريكلا :)
t.m
t.m
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
اوهومم..موتورسواری هنوز تو کشور ما جانیفتاده, باسنین کم موتورسواری میکنن و اصلا به نکات ایمنی هم توجه ندارن! انگار کسر شانه:(
م-نص
م-نص
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
نه من ازشما می پرسم ایشونم با من بودن؟؟؟:)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
واقعا درست میگید...اگه حداقل نکات ایمنی رو رعایت کنند کمتر شاهد این حوادث دلخراش و بعضا جبران ناپذیر میشیم//ممنون
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
بابای من قبل بازنشستگیشون سوپروایزر بیمارستان سوانح طالقانی بودن ایشونم خیلی از این داستانا تعریف میکردن جوونایی که سر جوونی کردن چه ریسکا کردن یا این خانواده های پر جمعیت که همه با هم سوار موتور میشن مثلا 5 نفر روی یک موتور واقا خیلی خطرناک هستش
م-نص
م-نص
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
یادش بخیر دوران جهالت با پیشرو هفتاد 6ترکه میکردیم:)) چقدر زمین خوردیم سر این قضیه:))خخخخخخخخخ
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
بعله همكار جان اگه دست من بود همه ي موتوراي عالمو جمع ميكردم يه جا يه دونه كبريت حرومشون ميكردم
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
موافقم
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
:( همین طوره که شما میفرمایییون
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
واقعا خطر داره حسن....واقعا
م-نص
م-نص
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
من از شما می پرسم ای منظورش با من بوده:))
م-نص
م-نص
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
مو کلا سه بار تو عمرم با موتورم تصادف کردم...............هر سه بارم مقصر طرف بوده خودمم کاریم نشده فقط ماشین مردم له شده:)
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
مو هم یک دفه نزدیک بود تلف شم!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
منم بعضی وقتا سوار موتور دوستان میشم....ولی خوب میترسم...خداییش خیلی خطرناکه...ممنون :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
موتور ذاتا خطرناکه چون هیچ ایمنی 100% نداره یعنی اگر خدایی نکرده تصادفی بشه دیگه حداقل یک دست و پا خونی شدنی داره! حداقلش،و این اصلا خوب نیست ! من قبلا سوار میشدم ولی اصلا جاهای شلوق نمیرفتم.
maede
maede
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
چقدرم تو مشهد موتور زیااااااده!!!اصلن چراغ قرمز و قوانینم که واسشون معنی نداره و باعث همچین اتفاقاتی میشه.. :|
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥