نور مولا به سر ثانیه‌ها می‌بارید
تا که دستان علی را به هوا برد نبی

نور مولا به سر ثانیه‌ها می‌بارید

نویسنده : Mahnaz_72

تا ملائک همگی دور علی چرخیدند

حاجیان را ز ارادت به علی سنجیدند

با نفس‌های علی باز خدا ساخت بهشت

چون که از برکت حیدر همه را بخشیدند

مثل نقلی روی دستان پر از لطف نسیم

اختران را طرف عرش خدا پاشیدند

تا که دستان علی را به هوا برد نبی

دست او را همه آیینه‌ها بوسیدند

آسمان‌ها همگی خم شده و مثل زمین

روی خود را به کف پای علی ساییدند

زائرانی که به اخلاص به او رو کردند

کوثر از دست خود فاطمه می‌نوشیدند

یا علی بود که از ارش خدا می‌بارید

نور مولا به سر ثانیه‌ها می‌بارید

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٨/٠١
٠
٠
تا که دستان علی را به هوا برد نبی../ دست او را همه آیینه‌ها بوسیدند...این عید بهترین عید برای منه...بعدشم نیمه شعبان.....عید همتون مبارک
neyosha
neyosha
٩٢/٠٨/٠١
٠
٠
یا علی بود که از ارش خدا می‌بارید نور مولا به سر ثانیه‌ها می‌بارید..... ممنونم
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/٠١
٠
٠
زائرانی که به اخلاص به او رو کردند کوثر از دست خود فاطمه می‌نوشیدند خیلی زیبا بود ممنون
سحر
سحر
٩٢/٠٨/٠١
٠
٠
با نفس‌های علی باز خدا ساخت بهشت....چون که از برکت حیدر همه را بخشیدند...عید همگی مبارک....مرسی از شما :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٠١
٠
٠
˙·٠•●♥ عــــــــــید همگی مبــارک ♥●•٠·˙ خیلی شعر قشنگی بود :)))))))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٠١
٠
٠
زائرانی که به اخلاص به او رو کردند...کوثر از دست خود فاطمه می‌نوشیدند...عید همه مبارک...ممنون :)
maede
maede
٩٢/٠٨/٠١
٠
٠
"نور مولا به سر ثانیه‌ها می‌بارید"ممنون.عید همگی مبارک
mahshid
mahshid
٩٢/٠٨/٠٢
٠
٠
مغسی خیلی زیبا بود عیدتن مبارک
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/٠٢
٠
٠
عالی بود مرسی
faeze
faeze
٩٢/٠٨/٠٢
٠
٠
ممنون خیلی قشنگ بو:)
Vania
Vania
٩٢/٠٨/٠٣
٠
٠
خیلی خیلی قشنگ بود..ممنون.. آسمان‌ها همگی خم شده و مثل زمین روی خود را به کف پای علی ساییدند
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام ... متشكرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨