سه برش از زندگانی امام هدایتگر
به بهانه تولد امام هادی (ع)

سه برش از زندگانی امام هدایتگر

نویسنده : حامد نادری راد

سکانس اول: یک سیستم پیچیده زیر زمینی

پس از حادثه عاشورا و شهادت اکثریت اهل بیت و نیز شیعیان مخلص، جریان نوسازی و بازسازی جنبش تشیع به شکل پنهانی و زیر زمینی اداره شد. این جریان در دوره پس از امام صادق(ع) طوری گسترده شده بود که در هر شهر و منطقه‌ای فردی به عنوان وکیل امام فعالیت می کرد. اوج این فعالیت‌ها در دوران امام هادی (ع) است. نقل است که به متوکل عباسی( خلیفه‌ای که در دشمنی با اهل بیت معروف بود) خبر دادند که چرا نشسته‌ای که علاوه بر توعلی ابن محمد (امام هادی) هم در این بلاد حکومت می کند. همانقدر که مردم به تو مالیات می‌دهند به او نیز وجوهات شرعی می‌دهند.

مسلما این وجوهات شرعی که از اقصی نقاط دنیای اسلام (از شرق تا هندوستان و از غرب تا اسپانیا) برای امام هادی (ع) ارسال می‌شد، توسط یک سیستم پیچیده زیر زمینی به نام «وکالت» به دست حضرت می‌رسید. حضرت عبدالعظیم حسنی (شاه عبدالعظیم) یکی از مورد اعتماد‌ترین وکلای ائمه در طول حیات‌شان هستند.وی در زمان امام هادی(ع) فوت می‌کند.

 

سکانس دوم: مجلس شراب

متوکل عباسی برای خراب کردن چهره حضرت؛ مجلس شرابی برپا می‌کند و درحالی که مست است، حضرت را به زور وارد مجلس می‌کنند. متوکل امام هادی (ع) را پیش خودشان می‌نشاند و جامی پر از شراب برای حضرت می‌ریزد و به ایشان تعارف می‌کند. واکنش ایشان بسیار هوشمندانه است. حضرت از خوردن شراب امتناع می‌کنند و می‌گویند بگذار در این مجلس من به جای میگساری برایت شعر بخوانم.... (توجه داشته باشید که شعر خواندن در چنین مراسمی آن زمان رسم بود).... حضرت اشعاری را می‌خوانند که به شدت وجدان خفته افراد حاضر در مجلس شراب را بیدار می‌کند... کار تا جایی پیش می‌رود که متوکل مثل ابر بهار گریه‌اش می‌گیرد و مدام از کاری که کرده استغفار می‌کند...

 

سکانس سوم: رسول خدا به کمک می‌آید

با توجه به زندانی بودن حضرت هادی (ع) در سامرا؛ بر سر هر مسئله‌ای ایشان به دربار خلیفه احضار می‌شد. بدخواهان به متوکل عباسی گزارش داده بودند که هادی (ع) می‌خواهد علیه تو قیام کند و در حال جمع‌آوری نیروهایش از سراسر دنیای اسلام است. متوکل خشمگین می‌شود و دستور می‌دهد امام هادی (ع) را بیاورند تا گردنش را بزند!!

حضرت را دستگیر می‌کنند و کت بسته نزد متوکل عباسی می برند. او شمشیر می‌کشد و آماده می شود سر حضرت را از بدن قطع کند که نا‌گهان رسول الله در پیشگاهش حاضر می‌شوند. رسول الله متوکل را تهدید می‌کند که اگر به فرزندم آسیبی برسانی دودمانت بر باد می‌رود.  هئیبت و بزرگی این معجزه باعث انصراف متوکل از این کار و نجات جان امام هادی (ع) می شود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنون مورد دوم رو قبلا شنیده بودم اما خیلی جالب بود مخصوصا معجزه در مورد سوم
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
من هرسه رو شنیده بودم
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
سکانس دوم رو نشنیده بودم...خیلی جالب بودش...باشد که ائمه الگویمان باشند...با تشکر از مقاله و قلمتون..:)
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
مرسی ازشما....
Paeez
Paeez
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
من تابه حال سومی رو نشنیده بودم ،چه قدر شناخت ما از امامانمون محدوده:(هروقت می رم حرم زیارت جامعه کبیره منو یاد ایشون می ندازه..
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
مرسی
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
به مطالب خوبی اشاره کردین خیلی ممنون
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنونم...من هم مورد سوم را تابحال نشنیده بودم
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خیلی ممنونم،تبریک میگم به همه دوستان و التماس دعا ...
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنون..............اميدوارم بتوانيم اين امام همام را الگوي زندگي خود قرار دهيم
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
انشاالله رسول خدا هم مث خدا که همیشه هوامونو داره به دادمون برسه/ممنون جناب نادری
maede
maede
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
واقعن لحظه به لحظه ی زندگی ائمه درس و معجزست.ممنون
faeze
faeze
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
ممنون:)
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
ممنان و بسی متشکریم :)))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
ممنون از شما :)))
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
بسیار عالی بود...خیلی متشکرم.
ریحانه خانووووووووووووم گل و گلاب
ریحانه خانووووووووووووم گل و گلاب
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
همممممممممممممممممممشون عالی:20.آففففففففففففرینننننننننننننننننننننننن.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
سلام جناب نادری:خیلی خوب بود.خوشحال میشم برای شعرام نظربدید.بجز یکباردیگه نیامدید.متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤