مهر خوبان
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد!

مهر خوبان

نویسنده : a_sanati

مهر خوبان دل و دین از همه بی‌پروا برد

رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد !

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد

من به سر چشمه خورشید نه خود بردم راه

ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسی بی‌سر و پایم که به سیل افتادم

او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا به کجا بود مگر دست که بود؟!

که در این بزم بگردید و دل شیدا برد

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

که به یک جلوه ز من نام و نشان یک جا برد

خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم

با بر افروخته رویی که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی

خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد

همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت

همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد ...

(علامه طباطبایی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
همه دلباخته بودیم و هراسان که غمت...همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد ...خیلی قشنگ بود :)...ممنون :)
سحر
سحر
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد....ممنون قشنگ بود :)
faeze
faeze
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی...خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد...ممنون خیلی خوب بود:)
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
زیبا و شکیل بید
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
خیلی خیلی قشنگ بود/دستتون دردنکنه:)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
من به سر چشمه خورشید نه خود بردم راه/ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد... مچکر :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
به به :)) عجب شعری :))
عاطفه-مزرعی
عاطفه-مزرعی
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
عالــــــــــــــــــــــــی:)
ali007
ali007
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
به........به .......عجب شعر زیبایی
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا بود..ممنون
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/٠٦
٠
٠
من به سر چشمه خورشید نه خود بردم راه ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد منم ازین قسمت خیلی خوشم اومد بقیشم عالی بود
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام ... متشکرم
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد من خسی بی‌سر و پایم که به سیل افتادم ...خیلی با شکوهه واقعا ممنون
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام:انتخاب قشنگی بود.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠