من یک شهروند نیستم!
دلم هم چشم انتظار منجی‌ام

من یک شهروند نیستم!

نویسنده : مریم نیک‌پور

من یک شهروند نیستم! آن هم از نوع الکترونیکش!

شهر+وند! یعنی فقط شهرم مال من است که وندی به جایم ته شهر می‌چسبانید؟

وندی که بجای یک بچه شیعه می‌چسبد ته شهر! این وند من نیستم!

وند من باید بچسبد ته مرز همه خاکهای اسلام! ته همه مرزهایی که از حیرانی دل دخترکانش که به جرم شیعه بودن کشته می‌شوند! چشمم خواب را می‌گذارد برای همه شهروندها!

من شهروند نیستم! من جزیی از امت واحده اسلامم!

خاکم؛ خاک اسلام است تا هر مرز جغرافیایی که می‌خواهد برود

چشم نخوابیده‌ام نگران تشیع!

دلم هم چشم انتظار منجی‌ام!

از هر نژادی! از هر ملیتی همین که سایه اسلام و تشیع روی سرشان باشد دیگر برادر و خواهر دینی‌ام نیستند، عزیز دلم هستند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
neyosha
neyosha
٩٢/٠٨/٠٧
٠
٠
از هر نژادی! از هر ملیتی همین که سایه اسلام و تشیع روی سرشان باشد دیگر برادر و خواهر دینی‌ام نیستند، عزیز دلم هستند. ممنون
javad agha
javad agha
٩٢/٠٨/٠٧
٠
٠
سپاس جملات خوبی بود:)))
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٠٧
٠
٠
کاملا درسته ...
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٨/٠٧
٠
٠
خیل قشنگ بود مرسی
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٨/٠٧
٠
٠
خوب گفتی
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
از زحمت شما سپاسگزارم
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
بله درست گفتی عزیزم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام ... امت واحد. جالب بود
h.naderi
h.naderi
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
یاد قانا افتادم .... یاد پاراچنار ... یاد صیدا ... یاد صور ... یاد بصره .... یاد کربلا ... یاد دره پنج شیر ... یاد سراوان ... یاد مردم آذربایجان ... یاد شیح شحاته .... یاد شیخ عمری ... یاد شیخ نمر .... یاد شهید عارف الحسینی ... یاد شهید صدر ...
m-ziya
m-ziya
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
بیانیه‌ای بس قشنگ بود! اضافه میکنم به یاد کردن های جناب نادری، یاد شهید ادواردو آنیلی ایتالیایی رو!!!! پسر رئیس چند کارخانه معروف از جمله فیات و مالک باشگاه یوونتوس! که به جرم یافتن حقیقت کشته شد!
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
زیبا بود ممنونم
s_v66
s_v66
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
زیبا...بسیار زیبا
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
خیلی زیبا بود/متشکرم...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات