سیگار نکشیدم!

سیگار نکشیدم!

نویسنده : sam.ariyaee

داستانک: سیگار نکشیدم
نویسنده: سید امیرعلی طباطبایی


محسن خیاط بود و در مغازه پدری‌اش مشغول به کار بود روزی تعریف می‌کرد که مشغول به کار بوده و سیگار می‌کشیده است، طبق معمول سیگار را بر لب میز برش می‌گذارد تا برای پهن کردن پارچه به سمت دیگه برود، مغازه در دود غرق شده بود که جلوی در مغازه پدر را می‌بیند. در همین که فکر بوده که چه بگوید، پدر دستش را به سمت دستگیره می‌آورد و تا محسن می‌آید دروغی را در ذهنش بسازد برای عذرخواهی، پدر دست از دستگیره می‌کشد و به سمت مغازه کناری می‌رود و محسن نفس عمیقی می‌کشد و خدا را شکر می‌کند که پدر متوجه سیگار کشیدن او نشده است. شب از در بیرون می‌آید و به سمت مغازه حاجی می‌رود و می‌گوید: «خوب من رو نجات دادی، نزدیک بود پدرم بفهمه سیگار میکشم، خوب موقعی صداش کردی، ممنون.» حاج محمد می‌گوید: من صداش نکردم! با پارچه‌ای که دستش بود سمت مغازه من آمد، من گفتم: «این چیه دستت؟» گفت: «یه پارچه ایست که قراره بدم محسن بدوزه.» گفتم: «چرا پس با این پارچه یهو سمت مغازه من اومدی؟! چرا اول نرفتی مغازه خودت؟!» در جواب به من گفت: «دیدم محسن داره سیگار می‌کشه، ممکنه خجالت بکشه، بخواد دروغ بگه. گفتم بیام این سمت و بعد برم!» محسن خجالت کشید و سیگاری که گوشه لبش بود روی زمین انداخت و در حالی که اشک در گوشه چشمانش حلقه زده بود گفت: «لعنت به من! من دیگه سیگار نمیکشم.»


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهره
زهره
٩١/٠٩/١٨
٠
٠
جالب بود . ولی واقعا اون ترک میکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/٠٩/١٨
٠
٠
حالا دیگه به جزئیات توجه نکن
ن.امیدی
ن.امیدی
٩١/٠٩/٢٠
٠
٠
جالب بود.ولی واقعاچرااینقدجوونابه کشیدن سیگاروقلیون علاقه دارن؟؟وقتیم ازمضراتش میگی عوض اینکه گوش بدن بیشترلج میکنن واقعاچرا؟؟؟
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٢
١
٠
بی عقلی،بی شعوری!
پربازدیدتریـــن ها
انتظار پیشرفت نداشته باشید

عدالت یا صرفه جویی آموزشی؟

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

می نویسم تهدید تو بخوان التماس

٩٦/٠٧/٢٠
در برابرت سکوت کنم!

خیالت دیوانه ام می کند

٩٦/٠٧/٢٤
تا یادم نرود که...

پرواز بر فراز آشیانه فاخته

٩٦/٠٧/٢٠
سرانه مطالعه خیلی هم بالاست

تهران خیلی هم خوب است / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٣
برای رفتن آماده می شوم

تهران-رشت

٩٦/٠٧/٢٢
آقا بیا...

قرن تنهایی

٩٦/٠٧/١٩
شعری سروده خودم

امید دارم

٩٦/٠٧/١٩
داستان کوتاه

زمانی برای مرگ

٩٦/٠٧/٢٣
از ظلمی که می شود...

جهان امروز و امید به آینده

٩٦/٠٧/٢٠
پشت حصار غم هایم

غول اندوه

٩٦/٠٧/٢٤
شعری سروده خودم

برای ترامپ

٩٦/٠٧/٢٤
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

٩٦/٠٧/٢٣
می خواستم مهم ترین تصمیم زندگی ام را بگیرم

حامی نبودی

٩٦/٠٧/٢٢
شعری سروده خودم

راه گمشده

٩٦/٠٧/٢٢
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
تبلیغات