درد و بلام بخوره توی سر آدم بزرگ‌های بی‌فرهنگ!
دل نوشته‌های یک نی‌نی

درد و بلام بخوره توی سر آدم بزرگ‌های بی‌فرهنگ!

نویسنده : سلما

اصن می‌دانید چیست؟ نمی‌دانید؟ خوب من به‌تان می‌گویم.

این آدم بزرگ‌ها همه‌شان یک چیزی‌شان می‌شود. آخر همه‌شان یک طوری هستند. حالا چرا؟ به‌تان می‌گویم صبر کنید.

این مامانم که فکر کنم اصلا حالش خوب نیست! آخر وقتی من کار بی‌ادبی می‌کنم و می‌خواهد من را عوض کند، می‌آید من را باز می‌کند، می‌گوید پیف پیف حالم بهم خورد، نگاه کن چه بویی هم می‌ده!

خوب مامان من عزیز من؛ شما که تحصیل کرده‌ای دیگه چرا؟! میخوای کار بی‌ادبی من بوی خوب بده؟

می‌بینید چه روزگاری است؟ چه توقعاتی از منِ نی‌نی دارند؟

 

بابام را که نگو. اگر بزرگ شوم و روانشناس؛ یک تست ازش می‌گیرم، ببینم نیازی هست جایی بستری‌اش کنم یا نه؟!

خوب پدر من،عزیزِ من، راه‌های خیلی زیادی برای خواننده شدن وجود دارد، یکی‌اش این است که بری استودیو تست صدا بدهی. نه این‌که وقتی من لالا هستم، شما داخل حمام داری شوشو می‌کنی، صدایت را بیاندازی بالای سرت و بگویی امان امان ای دوست...

من که اگر جای آن دوست باشم و چنین صدایی را بشنوم، پریدن از آبشار نیاگارا روی شاخش است. (توضیح: حالا من نمی‌دانم آبشار نیاگارا چیست‌ها، نگویید این نینی یک نابغه است. چند روز پیش از تی.وی اسمش را شنیدم)

 

این داداش بزرگ که فکر می‌کنی (البته می‌دانم توهم زدی) خیلی بزرگ شدی و همش شش سال ناقابلت است و نمی‌دانم چرا می‌آیی مثل میمون‌ها جلوی صورت من شکلک در می‌آوری. بگذار بزرگ شوم یک حسابی از تو می‌رسم آن سرش ناپیدا...

حالا هی بیا من را یواشکی نیشگون بگیر و از روی حسودیت دست و پایم را فشار بده.

دارم برایت؛ همه این‌ها یادم می‌ماند. درست است نی‌نی‌ام ولی ابله که نیستم دیگر.

 

و در آخر روی صحبتم با شما فامیل گرامی است که از وقتی پایم را به این دنیا گذاشتم (که ای کاش نمی‌گذاشتم) البته این داخل پرانتز جمله‌ام فلسفی بود، می‌دانم عقل شماها به این چیزها نمی‌رسد؛ بدانید و آگاه باشید که اگر قدرت داشتم و بزرگتر بودم وقتی می‌آیید و من را بغل می‌کنید و قربان صدقه‌ام می‌روید و در مورد این‌که من شکل کی شدم نظر می‌دهید و گاهی وقت‌ها لپ‌هایم را می‌کشید و اگر کار بی‌ادبی کرده باشم اه اه و پیف پیفتان به راه می‌شود، اگر قدرتش را داشتم با جفت پام می‌آمدم توی صورت‌تان تا یادتان بماند درست است، نی‌نی‌ام ولی عروسک که نیستم، این‌قدر دست و پایم را می‌کشید  و من هم مثل شما آدمم فقط کمی کوچکترم .

 

این تمام دل‌نوشته‌های یک نی نی بود. خیلی گشنه‌ام شده، بروم شیرم را بخورم چون در این فصل سال، بستنی‌اش هم پیدا نمی‌شود و بعد مجبورم سماق بمکم!

================

پ.ن: من چه نی‌نی با فرهنگ و فهمیده‌ای هستم! درد و بلام بخوره توی سر آدم بزرگ‌های بی‌فرهنگ.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
ooooooooooooo خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ هههههههههههههههههههههه
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
بهله یه همچینی نی نی ام من!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
:)))))))))))))))))))))
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ
nasi
nasi
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ بامزه بود
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
مرسی ..نظر لطفتونه
maede
maede
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
واقعن اگه میتونستن حرف بزنن چقدر درخواست و حرف داشتن طفلیا:))
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
همین طوری ...طفلیا خیلی مظلومن
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خخخخخخخخخخخ
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
:))))))))))))))
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
...............خسته نباشید.......کوه یخ
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خواهش میکنم ...بالاخره هر کسی نظری داره ....نظر شما هم بسیار محترم....
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خیلی باحال بود ممنونم......طفلکی بچه ها واقعا
neyosha
neyosha
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنونممممممممممممممممممم
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
:) بانمک بود مرسی
faeze
faeze
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
آخی خیلی بامزه بود ممنون:))))
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خيلي بامزه بود...................دستتون مرسي
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
چه نی نی با نمکی...آخی...:))..ممنون..:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خخخخخخ....بامزه بود :))))....ممنون :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
:))) خیلی عالی بود :)))))) آفرین واقعا :))))
fahime72
fahime72
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
آخي چه بامزه :))))))))))
سحر
سحر
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
الهی...چه با نمک بود....مرسی :)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
چه نی نی نازی!!:)) /خیلی بامزه بود...ممنون.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام ... ني ني جان ناراحت نباش بزرگ شوي فراموش مي‌كني.
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
جالب بود... :))))
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠