خلیل می گوید ببر و جلیل می گوید مبر ...
در مورد فلسفه عید قربان، عید تسلیم در برابر پروردگار

خلیل می گوید ببر و جلیل می گوید مبر ...

نویسنده : سلما

 پدر بعد از سالها انتظار صاحب فرزندی می شود...

پسری که نور دیده پدر است و هدیه‌ای از جانب معبودش آنجا که پدر دعا می کرد:

رب هب لی من الصالحین...

پسر بزرگ میشود...

نوجوان میشود...

پدر به او علاقه خاصی دارد ...

اصلا مگر میشود پدری فرزندش را، پسرش را دوست نداشته باشد...

تا آن خواب‌ها شروع می‌شود...

خواب‌هایی عجیب که پدر را به وحشت می‌اندازد...

خواب های که تکرار می‌شوند...

و همین تکرار برای او این یقین را می آرود که فرمانی از جانب پروردگار اوست..

پسرت را برای ما قربانی کن...

به پسر و مادر می گوید...

پسر راضی است به رضای آنچه باید انجام شود  و آن که می‌خواهد انجام شود...

با دل و جان می پذیرد که به قربانگاه رود و از صابران باشد...

پدر پسر را به سمت قربانگاه می برد..

دست و دلش می لرزد اما چاره ای نیست...

باید قربانی کرد... هر چند پدر باشی و نفست بگوید نه...

هر چند شیطان بین راه بخواهد سنگ اندازی کند و تو را از انجام تصمیمت منصرف کند..

ولی چون او گفته و او مالک همه چیز است باید بگویی آری..

باید پا روی نفست بگذاری ..باید علاقه پدری را نادیده بگیری....

لحظه‌های سختی است

قربانی می‌کنم از برای رضای تو

چاقو را که روی گلو می‌کشد، نمی‌برد...

دوباره و دوباره...

‌چاقو به سخن می‌آید که: «خلیل می‌گوید ببر اما جلیل(رب) می‌گوید نبر!»

تا اینکه قوچی بهشتی از جانب معبودش می‌رسد و ندایی بر او  نازل می‌شود که:

قد صدقت الرویا...هان ای ابراهیم ...فرمان خدا را با عمل تصدیق کردی...

و این چنین است داستان تسلیم کامل در برابر پروردگار....

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٧/٢٤
١
٠
انشالله خدا به همه مون توفیق بده که از ته دل تسلیم خواسته های اون باشیم... ممنون.
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٤
١
٠
ان شالله
neyosha
neyosha
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
:) ممنون:)
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
خواهش میکنم
maede
maede
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
تسلیم خدا شدن و اعتماد به خدا..این 2تا خیلی مهمن..کاش بتونیم به خدا اطمینان داشته باشیم اونوقت تسلیمم میشیم.
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
همین طوره حق باشماست
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
امیدوارم که بتونیم بنده خوبی باشیم...
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
ان شالله
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
واقا هر چی فکر میکنم نمیتونم تو خودم ببینم که اینطوری پامو رو داشتهام بذارم برای رضای خدا خودمونیم دیگه کیه که بتونه از بچش بگذره؟
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
حضرت ابراهیم در پاسخ ب هشیطان فرمودند اگر پنجاه پسر داشتم و خداوند دستور به قربانی کردنشان میداد در راه خدا قربانی میکردم....سخته...خیلی سخته
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
ایشالا که خدا از هممون راضی باشه...ممنون :)
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
ان شالله خواهش میکنم
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
انشاالله كه خدا از گناهامون بگذره
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
ان شالله
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
عیدتون مبارک / کار سختیه ، یعنی از سخت هم چند فرسخ اونبرتر ،امیدوارم حداقل اگر به خودش نمیرسیم تا نزدیکی های ایثار و از خودگذشتگی بتونیم خودمون رو برسونیم ...
s_v66
s_v66
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
سلام عید شما هم مبارک بله بله واقعا سخته....ولی باید سعی کرد.....راضی به رضای او بودن و تسلیم بودن در برابر حضرت حق واقعا سخته....
سيمين
سيمين
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
كاش بدانيم فلسفه ى اصلى قربانى كردن اسماعيل چه بوده و نه تنها در يك روز عيد قربان بلكه هميشه ى زندگى سر لوحه زندگى خود كنيم.
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
عید قربان مبارک عزیزم یه کرده داشته نگاه میکرده حضرت ابرهیم هرچی چاقو رو رو گردن پسرش کشیده نبریده میگه ولش کن بزن تو شکمش بزن
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٥
١
٠
سلام ... ندا آمد خلیل شما مقابل دوربين مخفي هستي جايزه آن اين گوسفند است
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥