مرده و قولش...
علت اصلی بدقولی کشف شد

مرده و قولش...

نویسنده : مریم غلامزاده

بزرگتر ها می‌گویند آن قدیم‌ترها که ما خیلی کوچک بودیم و به کیک می‌گفتیم کیس، یا قبل‌ترها که تك سلولي بوديم و سرمان از غشاي‌مان وا نمي‌آمد،کلا همه چیز با الان توفیر داشت و یکسری چیزهایی با یک سری چیزهای دیگر که شاید اصلا این روزها عقلانی نیاید، رابطه مستقیم داشت.

مثلا یک زنبیل تا خرخره پر، حاوی قند و چای و ماکارونی و آبلیمو و عدس و لوبیا با یک عدد هزار تومانی سبز یا یک توپ پارچه فرد اعلا با یک عدد شلوار چهل چین خمره‌ای یا یک تار سبیل با قول و قرار مردانه...

از رابطه زنبیل با هزار تومانی و یک توپ پارچه با شلوارخمره که بگذریم؛ رابطه سبیل با قول مردانه برای خود عالمی داشته است.

 

می‌گویند آن زمان حرف مرد حرف بود و قولش قول و یک عدد تار سبیلش در هیبت یک ضامن معتبر از نوع استخدام پیمانی یا رسمی و یا یک کسبه معتمد بازار ظاهر می‌شد و به عنوان گرو يا وثيقه پيش خلق ا... حرمت و اعتبار داشت.

اما از آن‌جایی که در این دوره زمانه، دیگر از روابط یاد شده خبری نیست، داستان قول و سبيل گرویی هم به معقوله کشک و زرشک پیوسته و اگر سبیل جماعت را باد برده، قول و قرار های‌شان هم از درجه اعتبار ساقط و باد هوا شده و از اين رو دست به بررسي انواع قول و قرارهاي آبكي‌مان در سطوح مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و ورزشي زديم تا بفهميم عيب كارمان چيست.

 

ازجنبه سياسي: در سطوح بالا یکسری قول و قرارهای شير برنجي مثل کم کردن نرخ تورم و بیکاری و تحویل به موقع مسکن مهر و گرفتن دست مردم و بالا کشیدن‌شان از زیر خط فقر.

از جنبه ي اقتصادي: قول تسويه حساب به اصغر آقا بقال كه يك ماهي است با وجود آمد و شد سینه خیز و رعایت اصول استتار از شر نگاه‌های له کننده‌اش که نافرم با آدم حرف می‌زند گریزی نیست. 

از جنبه اجتماعي: كاشتن ما توسط دختر عباس آقا بر سر قرار به علل گوناگون من جمله «مهمان داشتيم» يا «سبزي كوكو پاك مي‌كرديم» و همين‌طور بدقولي‌هاي آقاجان‌مان در فردا و پس فردا كردن براي داماد كردن ما تا آن‌جايي كه دختر عباس آقا را شوهر دهند و داغش به سر دلمان بماند.

از جنبه فرهنگي: قول آبدوغ خياري اين‌جانب به استاد و استاد به اين‌جانب بابت رد و بدل كردن درس و نمره كه با وفاي به عهد دوجانبه حسابي روي يكديگر را سفيد كرديم، آن‌چنان كه بايد در ترم بعد قول و قرارمان را تجديد كنيم.

از جنبه ورزشي: قول به شخص خودمان كه از شنبه براي تعديل ميزان پي و دنبه‌هاي‌مان با عضله و استخوان، ساعتي را به دو و حركات نرمشي اختصاص دهيم كه با بدقولي‌هاي مكرر در نواحي مختلف شاهد قرار گرفتن تري گليسريد روي تري گليسريد و ليپيد روي ليپيد هستیم. (جيمي‌ها ليپيد يعني چربي و تري گليسريد يعني واحد كوچكتر چربي)

تا انشالله كم‌كم دهان عروق كرونري قلب‌مان هم سرويس شود و به معقوله بد قولي‌هايمان خاتمه دهد.

 

و طي اين بررسي حلقه مفقوده اين مقال، همان سبيل تشخيص داده شد كه چون بر باد رفته احتمالا به تبع آن قول و قرارهاي‌مان نيز بر آب رفته است.

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admin
admin
٩٢/٠٧/١٨
١
٠
میگم بازم توی این مطلب از کلمات مختص برو بچ بیمارستانی استفاده نموده بودید... راستی جمله اول قسمت «از جنبه اجتماعی» هم واضح نبود :(
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
سلام رئیس !!!سلول و غشا و لی÷ید که خیلی تابلوئه عروق هم که دیگه تابلو تر ولی چشم دیگه تکرار نمیشه در مورد اون قسمت جنبه ی اجتماعی هم بیشتر قرار های کاری یا دیداری مد نظر بوده از نظرتون ممنون
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٧/١٨
١
١
شر و ور محض بود...
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
ممنون نظرتون برام محترمه فقط کاش اشکالاتمم بگید
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/١٨
١
٠
سلام ... مثل اينكه من هم جنبه نداشتم چيزي درك نكردم
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
:||
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
داماد كردن شما !0-ه! :)))))
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
همیشه که مطلب نباید فقط از دید نویسنده اش باشه بیشتر مشکلات مردم باید گفته بشه منم از زبان هر دو مینویسم مثلا مصطفی رحماندوست که از زبان کتاب یا انار نوشته بود کتاب یا انار بود؟
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
رفت بر باد باده ی سیبل،سیبیل***بـاد آمد، ابروی مردان درید (عجب شعری گفتما:خخخخ) // هرچی فکر میکنم قدیما خیلی خوب بوده ...
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
شعرتون تو حلقم
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
سرکار خانم نویسنده تو حلقم خیلی حرف زشتیه و منی بدی داره.نظرتون چیه اینجا استفادش نکنین؟
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
رویا خانوم.... مرسی تذکر بجایی بود...
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
جالب ..مخصوصا جنبه اقتصاديش...دمتون گرم
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
خواهش میکنم قابلی نداشت
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
ممنون از شما :))))...
maede
maede
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
من خودم اندازه یک مرد سیبیلو خوش قولم خداییش:)))))))) خیلیم از بدقولی بدم میاد:|
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
ولی من کاملا برعکسم :))))))))))))مثلا قراره ساعت 5 برم یه جایی مطمئنا 6 میشه
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
: ) جالب بود
korosh
korosh
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
خیلی خوب نوشتید :) ولی من چرا هعی حس میکنم نویسنده ی این مطلب مرد بوده !!! مثلا (( دهان عروق كرونري قلب‌مان هم سرويس شود و به معقوله بد قولي‌هايمان خاتمه دهد. )) خیلی جمله ی مردونه ایه !! ولی دمتون گرم :)
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
میگم من هم از زبان مرد نوشتم هم زن به نظرم اصل بیان مشکله بازم از نظرتون ممنونم
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
بدقولی نشون دهنده ی بی احترامی کردن به طرف مقابله... تو هر زمینه ای.. :)
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
بعله
m-ziya
m-ziya
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
البته اون قدیما هم خیلی گل و بلبل نبوده خانوم غلامزاده! مثال عینی خود بنده همین پدربزرگ گرامم هستن! که اگه تو سالای دور کلاشون رو یک شخص شخیص معروف به «حسن کل» (چون کچل بوده بهش اینو میگفتن! خخخ» برنمی داشته، الان در جمع میلیونرهای مشهد بودن! اون موقع سیبیلم دشتن زیاد! تا دلتون بخواد! در کل خیلی خوب نوشتید و دستتون درد نکنه! فقط یه چیزی؟! این دختر عباس آقا و اون پسره وقتی با هم عقد نیستن چرا قرار میذارن؟! نچ نچ نچ! مطلبتون منشوریه! خخخخ
admincheh
admincheh
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
این مدل اجتماعیش بوی قرار بووووووق دار می داد:دی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨