خیلی احساس غربت نکنیم! / طنز

خیلی احساس غربت نکنیم! / طنز

نویسنده : شکوفه گیلاس

دو خلبان نابینا که هر دو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند، در حالی که یکی از آن‌ها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می‌کرد. زمانی که خلبان‌ها وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.


زمزمه‌های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است. اما در کمال تعجب و ترس آن‌ها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می‌شد چرا که می‌دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می‌رود.


هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند. در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.


در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری گفت: یکی از همین روزها بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می‌کنند و اون‌وقت کار همه‌مون تمومه!


شما اکنون پس از خواندن این داستان کوتاه، با شیوه مدیریت در خیلی جاها آشنا شده‌اید!


این داستان را چند بار ديگر و با دقت بخوانیم تا ملکه ذهنمان شود و وقتی از سیستم مدیریتی یك جایی متعجب شدیم، خیلی احساس غربت نکنیم.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/١٧
٢
٠
داستان زیبایی بود،تشکر
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩١/١٠/١٧
٢
٠
اییییییول به شما با این داستانات
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١٧
١
٠
عجبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
m-nas
m-nas
٩١/١٠/١٧
٢
٠
حقیقتی تلخ
maryam
maryam
٩١/١٠/١٧
١
٠
اق يه سوال.....اون وقت چه جوري فروداومد!!!!
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/١٧
١
٠
عجب ...!
s.a
s.a
٩١/١٠/١٧
٠
٠
فاجعه ست هااااااااااااا......
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/١٨
٠
٠
نمیدونم چجوری فرود اومد...خوشبختانه تو اون هواپیما نبودم
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١٨
٠
٠
فاجعه اینجاس ک اغلب اینایی ک الان نظر دادن معنی این داستان رو نفهمیدن.. مرسی زیبا بود
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١٨
١
٠
این شیوه مدیریت رو خیلی آشناس فکر کنم تو دفتر جیم هم دیدم خخخخ
مجید
مجید
٩١/١٠/١٨
٠
٣
مسخرهههه بود
bye
bye
٩١/١٠/١٨
٠
٠
I am thank you very much! Cherry Blossom's
sssina
sssina
٩١/١٠/٢٣
٠
٠
آره واقعا جالب بود اما فکر کنم که الان از زمان جیغ زدن ما خیلی وقته گذشته و هواپیما مون تو دریاچه افتاده فقط باید تحمل کنیم و احتمالا توکل
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی جالب بود ....ممنون
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی جالب بود ....ممنون
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی جالب بود ....ممنون
صدف
صدف
٩٢/٠٥/١٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود البته این نظریه که هوا پیما ماهم توی دریاچه افتاده زیبا تراز داستان بود به وبم سربزنید
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات