کوروش در نقش كلاه قرمزی!
یک خاطره...

کوروش در نقش كلاه قرمزی!

نویسنده : r_roshnavand

نوه خاله‌اي داشتم كه بسيار پر حرارت و پر جنب جوش بود بايد به طريقي آرامش مي‌كرديم كه بعضي مواقع حساب ببرد. اين‌قدر يكه‌تازي هم حدي داشت، دنبال بهانه مي‌گشتيم تا يك سوتي دست‌مان بدهد، دائم بزنيم توي سرش مگر آرام بگيرد.

معمولا پنج‌شنبه‌ها بعد از ظهر خانه مادر بزرگ جمع مي‌شديم. من از هنرستان مستقيم رفتم خانه مادربزرگ، مادر بزرگ داخل آشپزخانه بود و من هم با عروسكي كه از  يكي از بچه‌ها به جا مانده بود ور مي‌رفتم كه زنگ در حياط بلند شد. در را بدون اين‌كه بپرسم باز كردم و رفتم سر جايم نشستم كه ناگهان در باز شد و كورش شر به همراه مادرش وارد شدند. لباس و كلاه قرمزي كه به تن داشت من را ياد كلاه قرمزي انداخت . كلاه برق مي‌زد و نشان مي‌داد نو است. بدون معطلي پريد جلوم و گفت: اين عروس از كيه. دست تو چكار مي‌كنه.

فرصت مناسبي بود كه حالش را بگيرم. گفتم: عليك سلام آقا كورش. اين رو واسه شما پيدا كردم .

گفت : هِ مگه نمي‌دوني من پسرم .

گفتم: چرا عزيزم مي‌دونم اسمش سرونازه، شما هم كه كلاه قرمزي هستي، بفرما تقديم به شما. (فيلم كلاه قرمزي و سروناز در حال اكران بود و حداقل 3 بار ديده بودش)

 

سروناز رو گرفت رفت داخل حياط و چند ساعتي گم و گور بود. كم‌كم خانه مادر بزرگ شلوغ شده بود و همه خوشحال بودند كه امروز كورش نيست، يك كم آرامش دارند و يك جوري ته دل خوشحال بودند. مادر بزرگ كه اصلاً كورش را نديده بود گفت: خوبه امروز كورش نيست اين بچه‌ها آروم گرفته‌اند. رو به مادر كورش گفت: بچه رو كجا گذاشتي. مادرش لبخندي زد و يك‌باره از جایش پريد گفت: كو كو كورش .

آخيش مثل اين‌كه از شرش راحت شده بوديم. ولي ول‌وله‌اي شد كه نگو، همه دنبال كورش بودند. مادر بزرگ مي‌گفت مامان اصلاً كورش رو نياورده بودي و دختر خاله مي‌گفت مادرجان به خدا از سر كوچه كلاه برایش خريدم، چطور نياورده‌ام. رو كرد به من گفت: مگر تو نديديش، گفتم: چرا. آمد عروسك را گرفت رفت توي حياط .

 

مادرم به من نزديك شد و يواشكي گفت: بچه رو چكار كرديييييي. بدون مقدمه همه چيز رو تعريف كردم .

چاره‌اي نبود بايد مي‌رفتم پيداش مي‌كردم. كاپشن را پوشيدم و رفتم بيرون. داخل كوچه خبري نبود، داخل ميلان هم نبود، به ناچار رفتم به طرف خيابان اصلي كه ديدم به‌به آقا كورش مثل بيد مجنون مي‌لرزد و دماغش هم آويزون است. مثل اين‌كه گم شده بود، نه بليزي به تن داشت و نه كلاهي به سر. من را كه ديد مثل كلاه قرمزي بهم چسبيد. گفتم كلاه قرمزي يك كم فاصله بگير. ضمناً سروناز كجاست .

يكباره سرش رو با غرور بالا گرفت و گفت: كوري؛ نمي‌بيني نه كلاه دارم نه بلوز و نه عروسك .

گفتم : بيخيال پسر خاله .

داغ كرد، گفت: كجاي من پسر خاله است .

همان‌طور كه چنگ‌هايش را باز مي‌كردم گفتم. ببخشيد مثل اين‌كه پسر خاله من هستي، آخ، ببخشيد نوه خاله .

 

شروع به گريه كرد . و تند تند مي‌گفت به مامانم نگويي كه كلاه را انداختم بيرون. تا قول نگرفت ول كن نبود و از طرفي بچه حسابي سردش بود و داشت مي‌لرزيد. كاپشنم را دورش پيچيدم و بغلش كردم. اطمينان دادم كه نگويم چه شده است .

وقتي رسيديم خانه مادر بزرگ براي همه تعريف كردم كه يك بچه بزرگتر از خودش اين بلا را سرش در آورده است و كورش هم تاييد مي‌كرد اين ماجرا باعث شد آقا كورش ما براي من قابل كنترل باشد.

 

ديشب كه به همراه خانمش كه دختر برادرم است پا گشا دعوتش كرده بوديم، توسط خانمش ماجراي زورگيري كورش پيش آمد. و من با اجازه آقا كورش ماجرا را تعريف كردم.

بعد از شنيدن ماجرا دوباره آقا كورش كفري شد، چون در اين مدت هميشه فكر مي‌كرد كه بزرگترها خبر نداشتن كه چه اتفاقي افتاده است.

به من نگاه‌ نكنيد . وقتي من دنبال كورش رفته بودم مادرم ماجراي كلاه قرمز را گفته بود.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
چرا همه کوروش هاتون یه (و) نداره؟؟؟ املاتون خوب نیس!! از کارت صد آفرین محرومین!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
خلاصه نویسی کرده تو برو درسه خودتو بخون مگه نزدیکه امتحانا نیست
judy_abbott
judy_abbott
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سمیرا چه گیری میدی عزیزم!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام...
كورش ما كه اينطوري نوشته مي شود صد آفرين هم هنگامي كه مادر نون پنير با گردو براي صبحانه داخل كيف ميگذاشت ما هم از اين كارتها بر ميگرداندم.
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
من کلا دختر گیر بده ای هستم چون از ریختت خوشم میاد دوست دارم
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
هوم حرفی ندارم باید فکر کنم
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
به چی فکر کنی سمیرا جون به منم بگو راستی حالت خوبه
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
نفس مصنوعی........
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/٢١
١
٠
زیاد فکر نکنین دانشمند میشینا خخخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
نگران نباشین مواظبم حواسم هست
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٢/٢١
٢
٠
ممنون جالب بود
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام ...
متشكرم
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٢/٢١
١
٠
خخخخخخخ...چه بلایی سر بنده خدا اومده .....آخیییییی ...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام ...
درست ادب شده
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٢/٢١
١
٠
جالب بودمرسی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام ...
مرسي كه خوانديد
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
ممنون :-)
samira_h
samira_h
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
نظرات پر مفهوم
MILAD
MILAD
٩٣/٠٢/٢٢
٠
٠
تا حالا کسی موهای اواتارتونوکشیده خخخخخخخ
s_kiani
s_kiani
٩٣/٠٢/٢١
١
٠
جالب بود ممنونم…:-)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام ...
متشكرم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٢١
٠
٠
سلام: جالب بود متشکرم
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٢/٢٣
٠
٠
من که خیلی خندیدم ممنون
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
درد و دل با خدا

بغضت رو بشکن

٩٦/٠٧/٠٢
اشک های بی ثمر

از نیامدن ها

٩٦/٠٦/٢٧
تبلیغات