از ما بهترون!
نقل قول‌های مختلف از کسانی که جن‌ها را دیده اند

از ما بهترون!

نویسنده : مریم ملی

** سحر بود، هوا گرگ و میش بود. تصمیم گرفتم زودتر از همه به حمام عمومی بروم تا هم آب تمیز باشد هم شلوغ نباشد. وقتی رسیدم هیچ کس غیر از صاحب حمام آن‌جا نبود. فضای حمام نسبتا تاریک و ساکت بود.
رفتم توی حمام نمره و دوش را باز کردم. زیر آب بودم که حس کردم از دوش بغلی صدای آب می‌آید. رفتم نمره بغلی را نگاه کردم اما کسی آن‌جا نبود به محض آن‌که برگشتم دویاره صدای دوش آب را شنیدم. دوباره که خواستم بروم به دوش بغلی نگاهی بیندازم صدای به هم خوردن در را شنیدم، انگار کسی به سرعت وارد شد. باز هم صدای دوش آب شنیده می‌شد رفتم و از پایین در نمره بغلی نگاه کردم اما به جای پا، چیزی شبیه سم دیدم. ترسیدم و وسایلم را جمع کردم تا سریع از حمام بیرون بروم. پیش حمامی رفتم و گفتم که یک نفر زیر دوش هست که پاهاش شبیه... شبیه... حمومی یک دفعه پایش را گذاشت روی میز و گفت پاهاش این شکلی بود؟ (شبیه سم!!)


** ساعت از 12 شب گذشته بود و مشغول کارهای خانه بودم که ناگهان صدای در به گوشم رسید. یک نفر با شدت تمام بر در می‌کوبید. انگار عجله داشت. هول برم داشت. به سرعت رفتم تا در را باز کنم. پشت در مرد قد بلندی ایستاده بود که خیلی عجله داشت و گفت که زنش در حال بدنیا آوردن بچه‌شان است و قابله دیگری هم در روستا جز او نمی‌شناخته و آمده تا من را برای کمک به زنش به خانه خودشان ببردش. راست می‌گفت قابله دیگری جز من در روستا نبود. زود وسایلم را جمع کردم و با او به خانه‌اش رفتم. خانه‌اش بیشتر شبیه یک مخروبه بود. تاریک بود و چراغی هم نداشت. زنش را گوشه‌ای دیدم که دراز کشیده و ناله می‌کرد. بعد از این‌که بچه‌اش را به دنیا آوردم خیلی ترسیدم چون بچه‌اش پا نداشت، سم داشت! فهمیدم که آن‌ها جن هستند. خواستم بسم الله بگویم اما ترسیدم که ناپدید شوند و یا این‌که برای بچه مشکلی پیش بیاید به همین خاطر کارم را تمام کردم و خواستم از آنجا بیرون بیایم؛ مرد ناگهان یک مشت پوست پیاز توی چادرم ریخت و من هم که خیلی ترسیده بودم به طرف خانه‌مان دویدم. صبح که بیدار شدم و چادرم را بر داشتم دیدم تکه های از طلا روی چادرم چسبیده!


** چند سال قبل که راننده کامیون بودم در جاده‌های کویری زیاد رفت و آمد داشتم. گاهی ناچار می‌شدم شب‌ها در جاده بمانم و چند ساعتی توی ماشین استراحت کنم تا بتوانم دوباره رانندگی کنم. جاده‌های کویری حس و حال عجیبی داشتند خصوصا شب‌ها. یک شب کنار جاده که در حال استراحت توی کامیون بودم، صداهای عجیبی شنیدم. بعد حس کردم که انگار چند نفر دارند روی سقف ماشین راه می‌روند و از اطراف ماشین آویزان شده‌اند. اولش فکر کردم خیالاتی شده‌ام و صدای باد توی ماشین پیچیده است. اما صداها مدام بیشتر می‌شد. حتی حس می‌کردم صدایم می‌زنند. مدام حرکتشان روی ماشین بیشتر می‌شد و سر و صداها هم بیشتر. وقتی به بیرون ماشین رفتم باد نمی‌آمد، هیچ کس هم روی ماشین نبود!


** عمه‌ام این گونه تعریف می‌کند که: با خواهر بزرگترم به حمام عمومی رفته بودیم، هیچ کس جز ما توی حمام نبود. سرم را صابون زدم و حسابی کف کرد. به خواهرم گفتم که روی سرم آب بریزد بعد سه تا سطل آب روی سرم ریخته شد. بعد که سرم را بالا گرفتم دیدم هیچ کس پیشم نیست. بعد از مدتی خواهرم آمد و گفت می‌خواهی روی سرت آب بریزم؟ گفتم تو همین چند لحظه پیش سه سطل آب روی سرم ریختی. او قسم می‌خورد که این کار را نکرده است و رفته بوده تا وسایلش را بیاورد. بعد از این‌که شک کردیم قضیه چیست، از آن حمام فرار کردیم.


** پدرم مدتی بود در تلاش بود که با جن‌ها ارتباط برقرار کند. بعد از گذشت مدت زمانی، بالاخره توانست و می‌گفت که آن‌ها را می بیند و آن‌ها اذیتش می‌کنند. می‌گفت که مدام همه جا حضور دارند و از دیدنشان عذاب می‌کشید. فقط در حرم امام رضا علیه السلام راحت بود و آرامش داشت. یک روز که همه خانواده رفته بودیم بیرون از خانه. بعد از این‌که برگشتم پیش پدرم، دیدم که دراز کشیده روی زمین و صورتش سفید شده است و تمام بدنش یخ کرده. درست شبیه مرده‌ها. وحشت کردم قلبم داشت از کار می‌ایستاد دستش را گرفتم و تکان دادم بلند‌بلند صدایش کردم اما هیچ عکس‌العملی نشان نداد. بعد از چند لحظه مادرم صدایم کرد که پیش او و پدر بروم، داشت خدا را شکر می‌کرد و اشک می‌ریخت. من که حالم به شدت بد شده بود و در حال گریه بودم، نزدیک‌شان رفتم و دیدم پدرم به هوش آمده. پدرم تعریف کرد که در این مدت کوتاه چه بر او گذشته است. او گفت جنی پیش او آمده و گفته که مولای شان می‌خواهد مرا ببیند و بعد او را درون زمین یعنی جایگاه جنیان برده است. در آن‌جا موجود بدهیبتی را دیده است که به او گفته تو استعداد زیادی داری و من می‌خواهم که با ما باشی. در قبال کارهایی که برای ما انجام بدهی به تو نیرویی خارق العاده می‌دهیم. پدرم می‌گفت اذیتش کرده‌اند و گفته‌اند که نمی‌گذاریم از این‌جا بروی. پدرم گفت به آن‌ها گفته‌ام من یک مولا دارم آن هم امام علی علیه السلام است و بعد بیدار شده است. مدت‌ها جن‌ها او را اذیت می‌کردند تا اینکه روزی در یکی از صحن‌های حرم مطهر، پیرمردی نام پدرم را صدا ‌می‌زند و توی صورتش یک کاسه از آب سقا خانه می‌پاشد و بعد از آن دیگر پدرم هیچ وقت جنیان را ندید.

--------------------

از همین‌جا به شما بروبچ جیمی بگوییم که بیان این نقل قول‌ها نشانه تایید آن ها در طرف ما نیست. قرار گذاشتیم تا طی چند روز آینده با یک کارشناس در این زمینه صحبت کنیم پس اگر سوالی در این رابطه دارید، در قسمت نظرات بنویسید تا به سوالات شما هم پاسخ داده شود

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهجیین تیموری
مهجیین تیموری
٩١/٠٩/١٦
١
٠
منم چندتا ازینا رو شنیده بودم!!! حموما خیلی بدن :))))
معی قربانی
معی قربانی
٩١/٠٩/١٦
٣
٠
وای این داستان اولیه چقدر بد بود،یهو وحشت کردم.خدایا این دیگه چی بود گفتم.تازه از دست این فکر و خیالا راحت شده بودم.نمیدونین چه وحشت های الکی واسه این افکار بد کردم.یه بار این موضوع داغ شده،من به یک ترسو تمام عیار تبدیل شدم،اصلا تنها که بودم...بی خیال.نه من نمیخوام دوباره نه....امشب چه جوری بخوابم؟مخصوصا که چند شب پیش هم خواب دیدم یکی داشت دنبالم میکرد بعد که من کمی دور شدم غیب شد....
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/١٦
٥
٠
اگه بگم منم دیدم چی میگید....؟ با اینکه بچه بودم تقریبا 7 ساله ولی خیلی خوب یادمه اون شبها خانوادم چی کشیدن...به مدت 3شب راس ساعت 9 زنگ خونم به صدا در میومد خونمون آپارتمانی بود و یک راهروی طولانی داشت اگر کسی فرار میکرد سریع شناسایی میشد..خلاصه کار به جایی رسید که پلیس اومد خونمون و یک شب موندن چشمی روی درب گذاشتن و هیچی جز زنگ ندیدن و اونا هم نتونستن پیداش کنند .اون زمان پرده پنجره کوچیکمون کرکره ای بود بعضی اوقات با انگشت روی پرده میکشیدو ......بیچاره مامانم هیچوقت یادم نمیره.....تا اینکه یک شب دیدم سایه یک نفر روی پردمون افتاده بابامم چاقو رو برداشت و زد بیرون ..ولی نتونست پیداش کنه بعدم به دستور پلیس سریع از اونجا رفتیم......ولی هیچوقت سایه اونو یادم نمیره...
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/١٦
٢
٠
باید اول از همه ببینید که چند درصد این جریانات واقعی و چند درصدش غیر واقعی است بعد هم جن مثل انسان موجود خلق شده از طرف خدا است سندش هم سوره جن حتی جنیان در زمان حضرت سلیمان در خدمت او بوده اند پس همچین پدیده محور العقولی نیست! اینکه انسان با هرچیزی اشنا نباشد نا خود اگاه از ان میترسد!همین!
2nyadideh
2nyadideh
٩١/٠٩/١٦
٢
١
موافقم!درسته اتفاق محيرالعقولي نيست منتهي تا زماني كه شخصا براي خودت پيش نياد! منم فقط شنيدم! تا به حال نديدم! اما تا دلتون بخواد با اين احضار روح هاي سركاري و ترفند هاي شعبده بازي زهره اينو اون رو تركونديم! مخصوصا احضار روح با لگن مسي و دمپايي نيكتا! بااجازتون خيلي حال ميده ! يعني تا جايي كه اشك طرف و درآورديم! هركي ميخواد بگه تا دستورالعملش رو براش بگم!
٩١/٠٩/١٧
٠
٠
واقعا؟خب بفرمایید دستورالعملش چیه؟
2nyadideh
2nyadideh
٩١/٠٩/١٧
٠
٠
نه ديگه نشد! من جواب ناشناس هارو نميدم! بايد بدونم يكي از مهيج ترين سرگرميهام رو در اختيار كي ميذارم يانه؟! بعدشم قبلش حتما بايد بگم كه : بايد جنبه طرفي رو كه ميخوايين بذارين سركاررو هم در نظر بگيريد! در اين موردعكس العملها غيرقابل پيشبيني هستند! مثلا من خودم يه بار خطر از بيخ گوشم گذشت! يعني فاصله اي با كتلت شدن نداشتم ها! لذا اول تصميم قطعي رو بگيريد راههاي فرار رو هم چك كنيد. بعدكارتون رو شروع كنيد! اوه! يه تاكيد اكيد! هيچ وقت هيچ وقت ماماناتونو سركار نذاريد!
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/١٧
٠
٠
ننه بزرگ جان قرار نبود بد اموزی داشته باشی ها!
٩١/٠٩/١٨
٠
٠
من که نمیخوام کسی رو سرکار بذارم.فقط میخواستم بدونم چطوری یکی رو سرکار گذاشتید اونم در این مورد!چه فرقی داره در اختیار کی بذارید این سرگرمیتونو؟اگه مهمه من اون کاربر دوم از بالا هستم.
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/١٦
٠
١
من خیلی میترسم
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٩/١٦
١
١
خب من اعتقاد دارم و کمابیش هم یه چیزایی دیدم اما ممکنه توهماتم باشه. می خوام یه خاطره تعریف کنم. یه بار نشسته بودیم با خواهر زاده م داشتیم فیلم نگاه می کردیم و خواهر داشت جارو می کرد خونه رو... یه دفعه در لحظه ی اوج فیلم صدای شکستن چیزی اومد. صدای وحشتناکی بود وقتی رفتیم تو اتاقم دیدیم بله... آینه ی دیواری بزرگ اتاقم از وسط نصف شده و یه سنگ نه چندان بزرگ صیقلی از اونایی که کنار رودخونه پیدا می شه اونجاست. جالب اینه که پنجره ها به خاطر سرد بودن هوا بسته بود و احتمال پرتاب سنگ از کوچه منتفیه... اون سنگ بعد از مدتی گم شد. نمی دونم این ماجرا رو می تونم گردن موجودات ماوراالطبیعه بندازم یا نه؟ اما یه بار که به یه نفر این ماجرا رو گفتم گفت احتمالاً یه دشمن جن داری! (بین خودمون بمونه من از بچگی فکر می کردم یک جن عاشق منه :D )
یکتا
یکتا
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ،مواظب خودت باش
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٩/١٦
٠
٠
سوالم از کارشناس همین بود... امکان داره آدم دشمن جن داشته باشه یا احتمالاً دوست. و اگه دشمنی ای وجود داره می شه برطرفش کرد آیا... تو خونه ی ما اشیا خیلی عجیب گم می شن و دوباره پیدا می شن. شاید تا حالا هزار بار اتفاق افتاده باشه... آیا می تونه کار جن باشه؟
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/١٧
٢
٠
عزیزم جن هم خوبش هست هم بدش...یعنی هم کافر هست هم مومن......بستگی داره کدوم به پستت بخوره......میتونه دشمن باشه اگر اون کافر باشه و تو مومن.....اینکه گم بشه هم آره میتونه باشه...میگن با تولد هر انسان دو جن خلق میشه پس تو خونه هرکس میتونه باشه ...
f.haghighat
f.haghighat
٩١/٠٩/١٧
٠
٠
شکوفه ی گیلاس نکنه این کارشناسی که جیم می گه شما هستید :)
s_crazy
s_crazy
٩١/٠٩/١٦
٢
٠
من یه شب تو اتاقم خواب بودم هیچوقت یادم نمیره حدودا 2 شب بود خوابم نبرده بودو تو رخت خوابم دراز کشیده بودم صدای دره حمومو شنیدم که یکی رفت تو حموم درم بست تو خونه فقط من بودمو بابام بابام معمولا شبا بیداره و هیچ ترسی نداشتم صدای شیره اب که بازو بسته میشدو واضح میشنیدم چشمامو بسته بودم تا بخوابم دره حموم باز شد پشتم به در اتاق بود چشمامم باز نکردم حس کردم پشت سرم خم شد و بعد از اتاق رفت بیرون دوباره اومد تو اتاق باز رفت اعصابم بهم ریخته بود نمیتونستم بخوابم گفتم بابا چیکار میکنی صدایی نشنیدم پاشدم دیدیم بابای طفلیم تو پذیرایی خوابش برده دست کشیدم به موهاش خشک بود تازه فهمیدم واای یعنی کی حموم بوده؟؟؟ خودمو انداختم بغل بابام تا صب خوابم نبرد صبش به بابام گفتم میخندید باور نکرد ، عمم طبقه پایین خونمون میشست هرقت میرفتیم حموم صدای شر شر اب اگه ساکت بود خونش میومد عصرش اومدبالا گفت علی(بابام) تو 2 شب حموم بودی؟ یه نگا به بابام کردم بعدش کلی جیغ کشیدم به خــدا راس میگم هنوزم از حموم خونمون میترسم:-S
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/١٧
٤
٠
خوب عزیزم این جنام حموم لازم دارن دیگه...قرار نیست همیشه تو خرابه ها و حمام عمومی ها برن ..یکبارم حموم باکلاس رفتن....!تو به روی خودت نیار
s_crazy
s_crazy
٩١/٠٩/١٧
٠
٠
اخه شکوفه جون حالا چرا حموم خونه ما
شقایق
شقایق
٩١/٠٩/١٧
١
٠
ولی خداییش ترس داره.منم وقتایی که بهشون فکرمیکنم برعکس شبه دیگه تاصبح خواب ندارم قرآن دستم میگیرم.
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/١٨
٠
١
عزیزم حالا قران چرا؟؟؟مثل من پتورو بکش روی سرت....هی بگو بسم ال...
نظر یک کارشناس
نظر یک کارشناس
٩١/٠٩/١٧
٠
٠
در این مورد باید گفت ........... البته فکر می کنم ................. خوب به عقیده من ................... ببخشید سوال بعدی .................
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/١٨
٠
٠
خوب کارشناس خیلی شما بخودت فشار آوردی.....برو همون سوال بعدی.1
h_khabazi
h_khabazi
٩١/٠٩/١٧
١
٠
منم دو سه تا از این داستان هارو شنیدم.... ولی حقیقتش اینه که با وجود اینکه به روح اعتقاد دارم... اما اینا رو باور نمی کنم... تو بچگی باور کردم و همین باعث ترسم از تاریکی شد.... ولی الان فکر می کنم یه مشت هزل و داستان بی مایه است... می خواستم از کارشناس بپرسم آیا واقعا جن ها می تونن به حریم انسان ها بدون اجازه نفوذ کنند؟
زهره
زهره
٩١/٠٩/١٧
١
٠
همه اینا که درست نیست اما من شنیدم در شب زیر درخت گردو اونم تنها نباید وایستین چون واسه یک نفر همچین اتفاقاتی افتاد .حالش بد شده بود و از اون موقع به بعد دیگه بچه دار نشد . ولی امیدوارم واسه هیچ کدومتون یه همچین اتفاقی نیافته. خیلی بده ...........
mahshid2
mahshid2
٩١/٠٩/١٨
٤
٠
این به خاطر اینه که درخت گردو در شب اکسیژن می گیره و دی اکسید کربن آزاد می کنه.و ایستادن یا خوابیدن باعث خفگی و مرگ می شود!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/١٨
٠
٠
آخه شب اونجا چی میخوایم؟؟ من روزشم تنها زیر درخت میوه نمیرم..چه برشه شب.....!! عزیزانم جن همه جا هست ولی بیشتر تو خونه های قدیمی..مثلا کاهگلی ..تو روستاها...چون جاهایی که آهن باشه کمتر میان
زهره
زهره
٩١/٠٩/١٨
٠
٠
من که نمیگم برین زیر درخت گردو بخوابین که منظور من اینکه نباید برین زیر درخت گردو توی شب وایستین بعد به درخت نگاه کنید . ok
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/١٨
١
١
خرافات چیه دارید میگید منم با نظر علمی راجب این موضوع موافقم ولی اینکه به درخت نگاه نکنی خدایی خرافاته!
h_poortaghi
h_poortaghi
٩١/٠٩/١٧
٠
٠
منم یه بار تو خوابگاه داشت خوابم میبرد. چشام بسته بود ولی هنوز نخوابیده بودم . با چشم بسته دیدم ده نفر اومد جلوم وایساد لباس سفید و ریش بلند داشت خواستم چیزی بگم نتونستم . وقتی برگشت و رفت من صدای به هم خوردن درو شنیدم و بعد تونستم دست و پامو تکون بدم و چشامو باز کنم.
mahshid2
mahshid2
٩١/٠٩/١٧
١
١
خیلی وحشتناک بود..........
v-qavam
v-qavam
٩١/٠٩/١٨
١
٠
يه روز داداشم داشته با موتور از شهر گناباد به يکي از روستاهاي تقريبا دور ميرفته... يکم که از شهر دور شده ...توي جاده بيابوني ...دو سه تا موجود قد بلند با چادر سياه حدود پنج دقيقه اي دنبالش ميکنن... تا چند لحظه زبونش بند ميومده بعدش جمله ((بسم الله الرحمن الرحيم)) رو ميگه و اونا غيب ميشن... احتمال آدم بودن اونا منتفيه...چون اونا با قد بلند چند دقيقه در کنار موتور هندا با همون سرعت دويدن... سوال من از کارشناس: آيا ممکنه جن ها بدون دليل بخوان يکي رو اذيت کنن؟
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/١٨
٢
٠
آره اگه کافر باشن...حتی ممکن کتک هم بخورین...اینو شنیدم حتی آثارشم روی بدن ...فامیلمون دیدن....ولی آقا من یک چیزی بگم تو نیشابور یک روستایی بود که رفتیم میگفتن پیرترین زن اونجا با جن ها دوست ...رفتیم دور خونش خیلی قدیمی بود دیدم یک دیگ بزرگ جلوی خونش ..به همه هم گفته این مال آقا اکبر میاد میبره دخترش کبری عروس شده خونه من غذا پختن...جالبش این بود دیگه دستگیره نداشت.........!!!! نتیجه (جن مومن بوده با پیرزنم دوست بوده تازه عروسی دخترشم دعوتش کرده)
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/١٩
٠
٢
خدایی بس است چرا دامن میزنید به این داستانهای عوام که مشخص است خرافات و خرافات و خرافاته یک موضوع که چهارتا ادم بیکار ساخته اند چهل نفر دیگر هم کرده اند یک کلاغ و چهل کلاغ! خجالت دارد!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٩/٢٠
٢
٠
باز شما نظر دادی؟؟100دفعه گفتم نظراته منو نخون.......بعدم تو به نظر من شک داری یه قران چی؟؟جن مثل انسان میمونه نفس میکشه..خانواده داره...ازدواج میکنه....صحبت مبکنه...واگر انسان خوبی باشه با توام دوست میشه...اصلا به من چه
saeede
saeede
٩١/٠٩/١٨
٣
٠
اینا ک خیلی خنک بودن!! چندتا خاطره باحال و ترسکناک بذارید ک تو خوابگا تعریف کنم بچه ها بترسن کلی بهشمون بخندیم :دی
2nyadideh
2nyadideh
٩١/٠٩/١٨
٠
٠
فرق ميكنه دوست عزيز! مثلا من هنوز هيچي نگفتم ميگن توي كار نشر بدآموزي و كارهاي ناهنجار هستم! بعد از اون رده سني شما به اين نوع سرگرمي ها قعط نميده! لذا اينجانب از گفتن هرگونه حرفي دراين باب معذورم! حالا ايشاالله 2سال بعد! ولي اگه يه كم ديگه اسرار كني حالا شايد گفتم! فوقش در گوشت ميگم كه خودت بفهمي و بس ;)
معی قربانی
معی قربانی
٩١/٠٩/١٨
٠
٠
نخواستم خیلی ممنون!بعدشم کجای 14 سال کمه؟خیلی هم خوبه.ولی کلا ولش کنید.
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/١٨
٠
٠
ننه بزرگ جان! میگم بچه مردمو اذیت نکن گناه داره!
2nyadideh
2nyadideh
٩١/٠٩/١٩
١
٠
نه ديگه .نشد!احساس ميكنم ناراحت شدي!؟ حالا كه يكي هم وساطتت رو كرده. باشه ميگم ;) اولا بايد يه همدست داشته باشي دوما بايد جو رو متشنج كني! يعني قبلش كلي مقدمه بچيني و حكايت هاي ترسناك تعريف كني! جوري كه خودتم بترسي ها! مواد لازمش هم : يه ملافه زخيم ترجيحا پتو مسافرتي يشمي. يه ظرف فلزي. كوچولو . من شخصا لگن مسي يادگار مادر بزرك يا هم از اين كاسه هاي استيل استفاده ميكنم! يه لنگه دمپايي تميز ترجيحا نيكتا و ابري! دمپايي رو از قبل زير ملافه جاساز كنيد! بعد از مقدمه چيني كه گفتم و هي از طرفتون بپرسين مطمئنه ميخواد روح رو احضار كنه يا نه! بهش تذكر بديد كه اگه زورتون بهش نرسه و روح بتونه بطور كامل به اين دنيا بياد رسما بيچاره ميشه ها! ديووونه ميشه وسر به كوه و بيابون ميذاره! و از اين حرفا! بعد اون همدستتون كه بين جمع بوده رو به عنوان يه شخص بي طرف انتخاب ميكنيد كه بره زير ملافه! بعد كه طرفتون روح مورد نظرش رو انتخاب كرد! شما ميگي يه استغفرالله و ربي و ... بگه و فوت كنه توي كاسه و اونو بده به فرد زير ملافه! حالا فرد زير ملافه دمپايي نيكتا هه رو برعكس دولا كنه و بذارتش زير كاسه و بادستش محكم فشار ش بده! بعد شما دستتون رو بذاريد رو كاسه ملافه رو برداريد و شروع كنيد به ورد خوندن و دعا و اين حرفا! بعضي جاهاي وردتون رو بلند بخونيد و از فشار روي كاسه كم كنيد تا با فشاري كه دمپايي به ته اون وارد ميكنه يه كم بالا بياد ! حواستون باشه كاسه زياد بلند نشه كه دمپاييه معلوم بشه ها! بعد طوري رفتار كنيد كه روحه خيلي زورش زياده و ميخواد بياد بيرون وداد بزنيد! بريد عقب بريد عقب! كي تو اين جمع دروغگوه! اين روحه عصبانيه! يا چه ميدونم بگيد كي تو تين جمع حق الناس جابه جا كرده بره بيرون روحه خيلي عصبانيه! و هرچيزه ديگه اي كه صلاح ميدونيد فقط خيلي تابلو نباشه! ببينيد همه چيز روي بازي زيباي شما ميچرخه ! پس طبيعي بازي كنيد! بعد فشار روي كاسه رو زياد كنيد! مثلا روحه رو راضي كرديد! بعد از همدستتون بخوايد كه ملافه رو بندازه روش و سريع دمپايي رو از زيرش برداره! توي همون حين شما بگيد به يه شرط راضي شد كه از گناهمون بگذره ! و باهامون كاري نداشته باشه! بعد هرشرطي دلت ميخواد بگو! حتي ميتوني جيب جمع رو خالي كني! البته زياد اخلاقي نيست! بيشتر حال ميده اسم فلاني و فلاني رو ببري بعد بگي آهنگ هاي لهو ولعب توي گوشيت داري همين الان بايد فرمتش كني! يا بلوتوث هاي غير مجاز داري بايد توبه كني و گوشيت رو فرمت كني! يا مخاطبين گوشي! يا مثلا به مالت ناخالصي افتاده بايدو فلان قد صدقه بدي و از اين مدل خواسته ها! يا فلاني رو اذيت كردي بايد تا 2روز هرچي گفت گوش بدي .بدون اينكه بدونه! هركاري گفت براش انجام ميدي و ...... البته خيلي ها توي مرحله دوم همونجايي كه جو رو متشنج ميكني. ميترسن وتو ميتوني از فرداش براش دس بگيري كه فلاني ترسو و اين حرفا! همين ديگه! اگه سوال خاص ديگه اي هم داشتي بپرس! جواب ميدم! فقط لو نري كه خونت پاي خودته! طرفت هم حتما جنبه شوخي داشته باشه! كه خداي نكرده اگه يه وقت لو رفتي .اون كاسه رو باسرت يكي نكنن ;)
gharibeh
gharibeh
٩١/٠٩/١٩
١
٢
آقااااااااااااااااااااااا من تو خونه تنهام کپی کردم بعدا بخونم!!!!!!! :دی
mahnaz
mahnaz
٩١/٠٩/٢٢
٠
٠
سه شب پیش توی خوابگاه ساعت سه نصفه شب که همه خواب بودیم یک سایه سیاهی که صورتش معلوم نمیشد طول پذیرایی رو پنج شش بار طی کرد صبح که از بجه ها سوال میکردیم که تو بودی یا نه؟ میگفت اون نبوده جالبه که دو نفر دیگه هم اونو دیده بودن از اون روز تاالان خیلی میترسیم حتی یک بار من میخواستم دستمو بشورم که ناگهان شیر اب باز شد بدون اینکه حتی بهش دست بزنم دیگه مطمئن شدم باید جنی در کار باشه
فرحناز
فرحناز
٩١/١٠/٢١
٠
٠
عزیزم اینکه چیزی نیس داخل مجتمع ما هم یه نوع شیرآبهایی هست که دستتو میبری زیرش باز میشه فک کنم مجتمع جن داره :)
Afsaneh
Afsaneh
٩١/٠٩/٢٣
١
٠
اخه جیمی ازتوبعیده.چرابااعصاب ملت بازی می کنی؟؟؟
عخشان
عخشان
٩١/٠٩/٣٠
٠
٠
.............ما ها تو خونه هایی که توش قرآن خونده میشه راهی نداریم........
احسان
احسان
٩١/٠٩/٣٠
٠
٠
موجوداتی از آتش بدون دود!!!..........یعنی این موجودات چه نیازی به حموم و آبتنی دارن؟ شاید میخان به بعضی از ما آدما بفهمونن که وجود دارن؟!؟!؟ شایدم میخوان ارتباط با ما برقرار کنن ...........وگر نه سنخیتی با آب ندارن
احسان
احسان
٩١/٠٩/٣٠
٠
٠
سلام- لازمه بگم بله این موجودات جالب وجود دارن. اما به طور جدی وارد زندگی افراد نمیشن مگر اینکه خود افراد خاسته باشن البته گه گاهی سرک میکشن
سلام
سلام
٩١/٠٩/٣٠
٠
٠
کلا جاهایی که انسان در اون رفت و آمد نداشته باشه ، میتونن وجود داشته باشن بحث سر آهن و کاهگل نیست
احسان
احسان
٩١/٠٩/٣٠
٠
٠
سلام دوست من m-nik110 . شما چرا یک چیزی که با فکرت جور در نمیاد و سریع منتفی اعلام میکنی؟!؟!؟!
مستانه
مستانه
٩١/١٠/٠٨
٢
٠
یک سوال داشتم: بعضیا که خیلی به دعا وجادو و بخت بستن اعتقاد دارن میرن سراغ یک رمال شیطانی که بخت فرد مورد نظرشونو ببندند و یا یک طلسم به خصوصی در موردشون انجام بدهند اما سوال اینجاست چگونه میشه این طلسم رو باطل کرد؟ ممکنه یک طلسم شیطانی خیلی قوی روی بخت یک نفر تاثیر داشته باشه اونقدر که بدبیاری بیاره یا کاراش انجام نشه؟ بعضی از اشخاص با کمک قران و دعا و بدون دریافت پول و برای رضای خدا حاضرند که طلسمها رو باطل کنند آیا این کار شدنی هست؟
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/١٨
١
٠
من که هیچ کدومشون رو باور نمی کنم
kafshdozak
kafshdozak
٩١/١٠/٢٠
١
٠
ما همینجوریش از آدمای معمولی میترسیم رفقا چه برسه به جن ! نگو جون داداش...گورخیدم ! D:
kavir
kavir
٩١/١٠/٢٠
١
١
بچه ها تموم کنید من از این بحثا بدم میاد خواهشا ادامه ندین
حانیه
حانیه
٩٢/٠٨/٢٨
٠
١
داستان دومی برای مادر بزرگم اتفاق افتاده
shabgard
shabgard
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
سلام .
shabgard
shabgard
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
سلام .
reza
reza
٩٥/٠٤/٢٣
٠
٠
انسان وقتی تنهاست مخصوصاً اگر یکم ترسو باشه از این فکرها زیاد میکنه نترسيد اگه خدتون خوب باشید خوابش به سراغتون میان
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٢٥
٠
٠
کاش به جای ذکر این داستان تقلبی واقعیات اجنه از دید امام و معصومین و قران مینوشتید..جن وجود داره چون یکی از سوره های قران به اسم جن است و هرکسی نمیتونه اونها را ببینه..حتی جنها برای ورود به دنیای ادمها نیاز به اذن خدا دارن..به لطافت هوا هستن و اگر متراکم شون شکل پیدا میکنن..و در نهایت اینکه به هیچ رمال و جنگیر و طالع نویسی اعتماد نکنید که فرجام بدی رخ میدهد..چون خدا بالاتر از تمام نیروهاست باید به او توسل و توکل کرد
یکتا
یکتا
٩٥/٠٢/٠٧
٠
٠
چند وقتی بود تو ذهنم که حالا که شوهرم اذیتم میکنه برم سراغ دعا،ولی الان درست تحقیق کردم دیدم نمیشه از اون.چیزی بخوایم.من فقط از خدای خودم کمک میگیرم چون اون قادر مطلقه
میترا
میترا
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
سلام داستانای جالبی بودن میخواستم بدونم اینکه میگن نباید درمورد جن زیاد حرف زد و تحقیق کرد چون ممکنه بیان سروقتت راسته یا نه؟ یه سوال دیگم داشتم جادوگرای (سیاه و سفید تو فیلما) با اجنه تفاوت دارن؟
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣