جیغ جارچی!
خاطرات شما با جیم

جیغ جارچی!

نویسنده : مریم نیک‌پور

پایمان را در یک کفش کرده بودیم که می‌خواهیم سر جیمیان خراب بشویم!

به هر مکافاتی بود مجوز رفتن را از مدیرمان گرفتیم و قدم بر چشم جیمیان گذاشتیم!

دیدار خوبی بود اما بعضی اتفاقات عجیبش به یادماندنی میشود. مثل جیغ بنفش آقای فروزان! یک تخته آن هم با اجازه خانم بهشتی پاک کردیم. یک هویی جیغی بنفش گاهاً آبی و نارنجی و صورتی میخ کوبمان کرد.

آقای فروزان روی میز نشسته بود پاهایش را به میز می‌کوبید! موهایش را می‌کشید! به صورتش میزد! و یک‌ریز بدون وقفه به خانم بهشتی غر می‌زد که چرا تخته را پاک کرده‌اند! فکر کنم این جارچی جوان جیم تا مرز سکته کردن پیش رفت!! این داستان شد جز فتوحاتمان و تا مدتها با افتخار می‌گفتیم جارچی جیم را کچل کردیم!

حالا بماند که دیدار یک ساعته به اندازه یک هفته از جیم‌نویسان انرژی برد. دفتر تحریریه واژگون شد! و بسی از جیمیان به بایت پناه بردند. موقع رفتن هم همه به درگاه خدا شکر به جای آوردند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
gharibeh
gharibeh
٩١/٠٩/٢٣
٠
٠
:)) جالب بود
m - O
m - O
٩١/٠٩/٢٣
٠
٠
امروز از جلوی دفتر روزنامه رد شدم و جیم خوندم ... :) آخی !!
2nyadideh
2nyadideh
٩١/٠٩/٢٣
٠
٠
امان از دست تو :)
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/٢٣
٠
٠
ننه بزرگ جان این کدوم مدل از امان از دست تو گفته؟ حداقل شماره بگذار توان بگذار!من تشخیص بدم!
اسمانه
اسمانه
٩١/٠٩/٢٣
٠
٠
خب حالا یه تخته پاک کردن اینقدر سر وصدا داشت ...
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٩/٢٣
٠
٠
همینو بگو!والا!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات