حکایت  کار کردن پسر خاله در شرکت اپل!
ماجراهای باور نکردنی من

حکایت کار کردن پسر خاله در شرکت اپل!

نویسنده : مهلا(باران)

ماجرای باور نکردنی اول:

چند روز قبل با اعتماد به نفس تمام و کلی خوشحالی و لبخندی بر لب به معلم‌مان گفتم: خانم خسته نباشید.

برگشت و گفت: حالا خسته باشم چه غلطی می‌تونی بکنی؟ هان؟!

یعنی من کتلت و ایضا عکس برگردان شدم به دیفال، حاضر بودم آب حوض را با چنگال خالی کنم ولی این‌طوری ضایع نشوم. این هم عاقبت خود شیرینی.

 

ماجرای باور نکردنی دوم:

پسر خاله‌ام چند سال پیش (الارغم میل باطنیش و به زور عمه‌ام) رفت خواستگاری! هر چه هم به خود دختر می‌گوید که تو را به خدا یک کاری کنید، آخر من که نگفتم شما را دوست دارم که حالا بیایم خواستگاری؛ دختر اهمیت نمی‌دهد ... 

وسط مجلس پدر دختره پرسیده: چه کاره‌ای؟

پسرعمه‌ام هم کم نیاورده گفته: توی شرکت اپل کار می‌کنم .

با خوشحالی گفتند: دقیقا اونجا چه کاری انجام می‌دی؟

گفته: اونجا سیب‌هاشون رو گاز می‌زنم...

طرفم هم با لگد انداختش بیرون؛ که البته او هم  از خدایش بوده و از فرط خوشحالی بشکن می‌زده ....

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٧/٢٥
١
٠
خخخخخخ کارش درسته :)))))))))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
چه کنم پسر خاله ام به خودم رفته ... آروم و ساکت و ایضا مظلوم *:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٧/٢٥
١
٠
دست معلمتون درد نکنه ... پسر خالتون هم یه لایک از طرف من دریافت نمود ...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
داداش حمید ؟؟؟داشتیم ؟؟؟ معلم کتلتم کرد و چسبوند به دیوار ... عمق فاجعه رو حساب کن ... دارم برات &*:)
f_moshiri
f_moshiri
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
حالا اینا رو گفتی گه چه .....طی ..کنی...؟ (1- استنباطی 2- بکنیم)!!!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
هچی دیگه ، من سکوت اختیار میکنم *:) الان اصلا جالب نبود که من ضایع شدم آیا ؟
f_moshiri
f_moshiri
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
خوب بود.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
سلام ... هر دو متن جالب بودند و قديمي
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خواهش *:)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
چه حاضر جوابیه به موقعی!! واقعا زندگیشو نجات داد!!باریکلا... :))))))))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
به عرضش می رسانم تشویق و تحسین شما را &:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خخخخخخ جالب بود :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
جالبی از خودتون ِ *:)
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ...چه باحال!!!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ خواهش می شود *:)
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
از داستان اول الگو گرفتم. دفه بعد که یکی از شاگردام بگه خسته نباشید میدونم چطور جوابشو بدم!!!!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
نه تو رو خدا دانش آموز کتلت میشه ... الگو ، الگو از این چیز ها هم الگو ؟؟؟ &:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
آره فکرشو بکن به پسر بچه 12 ساله هچین جوابی بدی
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
مانع نشید لدفا" من باید این موضوع رو تجربه کنم!!!
tanha
tanha
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
اولش نوشتین پسرخاله بعد میشه پسر عمه؟!:| چجوریاست؟!
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
عجب چشمای تیزی داری ها.........
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
هیچی بابا آخه این ماجرا داره ... در اصلش که این موضوع مال پسرخاله ام ِ ... بعد ولی چون پسرخاله ام رو اعصاب بود که ننویس، ننویس و هی به من سر میزد که ببینه می نویسم یا نه من هر موقع میومد تند می نوشتم پسرعمه و وقتی میرفت می نوشتم پسرخاله ... دیگه هیچی می خواستم درستش کنم که یادم رفت *:)
faeze
faeze
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخ:)))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخ :))
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
متن اول رو که نشنیده بودم ولی خوب ضایع شدی.......ولی متن دوم رو خونده بودم قبلا//////////////////ممنونم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
یه سوال برانگیخته شد ؟؟؟ آیا در سایت های دیگری که من عضو بودم و این را نوشتم عضو بوده ای یا نکنه آشنا دراومدیم و خبر نداریم ؟؟؟؟ خبرش را لطفا بده آسمانی جان در حیرتم *:)
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
معلم اعصاب نداشته هاااااااااااااااااااااا منم اتفاقا یه مدت تو شرکت اپل سیب گاز میزدم حقوق خوب نمیدادن استعفا دادم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
ا ِ ا ِ ا ِ پس همکار در اومدین ؟؟؟ گلابی چی گلابی گاز بزنیم حقوق مقوقش چه جوری هاست ؟؟؟ البته من که محصل هستم ولی دانشجو بشم خرج دارم دیگه *:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخ :))))....ایول خیلی باحال بود....ممنون :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خواهش می شود داداش گرامی *:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
:))) من میخوام برم شرکت GLX ورود و خروج راحت گوشی از جیب رو امتحان کنم :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
داداش علیرضا تونستی یه شرکتی هم برای من دست و پا کن ... مثلا امتحان کردن مزه ی شکلات و این جور چیز ها ... البته اگه ارتباط مستقیمی با شکم داشته باشه ممنون می شم *:)
سحر
سحر
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
مرسی باحال بود....ولی دومیشو خیلی وقت پیش یه جا دیگه هم خونده بودم....:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
چه همه دارن فامیل در میان *:) چی باحال این همه فامیل جیمی داشته باشی ...
سحر
سحر
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
فامیل؟؟؟از چه لحاظ؟؟؟
maede
maede
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
دومی باحال بود!خوب حالشونو گرفته:)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
خیلییییییییی جالب بود!! :))
عاطفه-مزرعی
عاطفه-مزرعی
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
ههههههههه:) قشنگ چسبیدین به دیفال:))))))) باحال بود ممنون:)
٩٢/٠٧/٢٥
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٧/٢٦
٠
٠
واقعی این این ماجراها؟؟!! بابا ایول! دمشون گرم :)
Z_M
Z_M
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
من یه بار به دبیر زبانمون گفتم خسته نباشید گفت خسته نباشید یک واژه منفیه ادمو خسته میکنه حالا هر جلسه منو دوستام میگیم خسته نباشید اما ایشون خسته بشو نیست
سهره
سهره
٩٢/٠٩/١٦
٠
٠
من لطیفه ی اون رو شنیده بودم....
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٢/١٢/٢٠
٠
٠
ممنون عالیییییییییییییییییی بود.:))))))))
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
نامرد به نظر من تو سال92 جواب نمیدی؟؟؟؟؟؟؟
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
عالیییییی از خودتون ِ *:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٢٥
٠
٠
سن من هم ازت بیشتره..........این رو هم حساب کن.........
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٥/٢٦
٠
٠
من کوچیک شما هم هستم ... *:)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٥/٢٧
٠
٠
:))))))مربوط به نظرای دیگم بود........نمیدونم چرا اونا تایید نشد!!!!!!!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤