زندگی گرامافونی
سکوتی برای همیشه

زندگی گرامافونی

نویسنده : مهلا(باران)

سوزن گرامافون خط می‌کشد روی دیسک سیاه رنگ دایره‌وار، درست مثل گوشه اتاقم جای دنجی می‌تواند باشد برای دو دقیقه دوری از این دنیا و آدم‌هایش.

آرنجم را می‌چسبانم به زانوم و قائم می‌گذاریم زیر سرم، سرم به تنم هم سنگینی می‌کند.

یکی نبود بگوید بس است. یکی نبود از خوش حالی‌هایش حرف بزند، همیشه من بدبخت سنگ صبور همه بودم، غافل از این‌که با دردهای بقیه ذره ذره خودم آب می‌شوم. 

یکی نبود آخر این ماجراها بگوید، من بی‌تقصیر، آدم بد داستان نباشم.

سرم را برمی‌گردانم به خاطرات خاک گرفته گذشته، غبار مرور نکردن‌شان خفه‌ام می‌کند. به یک در بن بست می‌خورم، یک علامت ورود ممنوع. اجازه ورود به خاطرات خیلی وقت است از من صلب شده است.

می‌گذارم به حال خودشان بمانند و این خاطرات جدید را هم مرتب می‌گذارم داخل یک جعبه، می‌گذارم دم همان در؛ شاید به درد کسی خورد.

 

بر می‌گردم به حال و هنوز هم یک سوزن که دارد دور یک صفحه گرد سیاه می‌چرخد. شاید هم یک صفحه گرد سیاه دور یک سوزن؛ مثل من و خاطراتم.

بچرخ، می‌خواهم خاطرات برایم بخوانند

باخ

بتهوون

چه فرقی دارد! شاید تن یک نواخت و خاک خورده گذشته دوباره اجازه زندگی حال با آدم‌های حال و بی‌حال را به من بدهد.

کسی چه می‌داند نت بعدی زندگی گرامافونی چییست؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faeze
faeze
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
کسی چه می‌داند نت بعدی زندگی گرامافونی چییست؟ممنون خوب بود:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
بچرخ، می‌خواهم خاطرات برایم بخوانند...قشنگ بود...ممنون :)
neyosha
neyosha
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
تشکر میشود:)
عاطفه-مزرعی
عاطفه-مزرعی
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
بسیار بسیار زیبا و احساسی...مچکر:)
سحر
سحر
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
همیشه من بدبخت سنگ صبور همه بودم، غافل از این‌که با دردهای بقیه ذره ذره خودم آب می‌شوم...... عالی بود...مرسی :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
مهلا جان خیلی قشنگ بود ممنون
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
خیلی جالب بود...مرسی
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
ممنونم از شما
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
واقعا حرف نداشت.....ممنانم از شما
javad agha
javad agha
٩٢/٠٨/٠١
٠
٠
سپاس:))))
Kale_namak
Kale_namak
٩٢/٠٨/٠١
١
٠
من بی‌تقصیر، آدم بد داستان نباشم...؟؟؟ آدم بـدا هـم دل دارن:)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠١
٠
٠
ممنون خیلی زیبا بود...:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٨/٠١
٠
٠
کسی چه می داند ... خیلی متن زیبایی بود واقعا هم همنطوریه...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٨/٠٤
٠
٠
روی گرامافون.چرخیدن مهتاب.تو سمفونی شب، آغاز من در خواب
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام ... متشكرم
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٦
٠
٠
کسی چه می‌داند نت بعدی زندگی گرامافونی چییست؟ مرسی خیلی خوب بود
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات