پایان یک رابطه
ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ یک ﺣﺲ ﻋﺎﺩی است

پایان یک رابطه

نویسنده : مهلا(باران)

ﺍﻭﻟﺶ می‌گویی ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ یک ﺣﺲ ﻋﺎﺩی است. ﻧﻢ‌ﻧﻢ ﺩﻟﺖ ﺗﻨﮓ می‌شود ﺑﺮﺍیش، ﯾﺎﺩ ﺧﺎﻃﺮﻩ‌ﻫﺎیش می‌افتی، موزیک‌هایی ﮐﻪ ﺑﺎ او ﮔﻮﺵ می‌دادی می‌روند ﺭﻭی ﺍﻋﺼﺎﺑﺖ. ﺩﻟﺖ او را ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍهد ﺍﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ!

ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻭﻝِ ﺭﻭﺯهاﯼ سختت است. ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭﯼ، شب‌ها می‌خوابی ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﻓﺮﺩﺍ، صبح‌ها ﺑﯿﺪﺍﺭ می‌شوی ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺐ شود. ﺩﯾﮕر ﭼﯿﺰﯼ برایت ﺍﺭﺯﺵ ﻧﺪﺍﺭد، ﺑﯽ‌ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻩ ﻫﻤﻪ ﺧﻮشی‌ها ﺭﺩ می‌شوی.

ﮔﺎﻫﯽ یک ﻟﺒﺨﻨﺪ می‌زنی ﺍﻣﺎ ﺗﻪِ ﺩﻟﺖ ﻏﻢ است، ﻫﻨﻮﺯ ﺍﻣﯿﺪ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﮔﺮﺩد، ﺑﺎﻭﺭ این که ﺩیگر ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍیت سخت است، ﺧﺪﺍﯾﺎ ﯾﻌﻨﯽ می‌شود برگردد؟

 

یک ﻣﺪﺗﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ؛ ﺟﺎﯼ ﺯﺧﻢِ ﺩﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﻧﺸﺪﻩ ﻓﻘﻂ ﺳﺮﺩ ﺷﺪﻩ. یک ﺭﻭﺯ می‌بینی‌اش، ﺩﻟﺖ یکهو می‌ریزد، ﺑﺎﺯ ﻫﻤﻪ کابوس‌هایت ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺷﺮﻭﻉ می‌شود، ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺁخر ﭼﺮﺍ ﻣﻦ؟

یک ﻣﺪﺕ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ سختی‌هایش می‌گذرد؛ ﺷﺎﺩ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺍﻣﺎ حس ﺧﺎﺻﯽ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﯼ.

ﺭﻭﺯهایت ﺗﮑﺮﺍﺭی هستند ﻭ ﺑﯽ‌ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ دیگر ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ، ﮐﻪ ﯾﻬﻮ گوشی‌ات ﺯﻧﮓ می‌خورد. ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ، حالت را می‌پرسد، ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﻣﺎ می‌خواهی خودت را بیﺗﻔﺎﻭﺕ ﻧﺸاﻥ بدهی. ﺍﺯ صحبت‌هایش متوجه می‌شوی می‌خواهد برگردد دوباره...

 

ام؛ ﻫﻢ حس ﻏﺮﻭﺭ ﺩﺍﺭﯼ، ﻫﻢ ﺗﺮﺱ، ﻏﺮﻭﺭ ﺍﺯ این‌که نتوانسته جایت کسی را بیاورد ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ باشد، ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﻧﯿﺸﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺭﺩﯼ.

روزهای ﺳﺨﺘﺖ، توی ﺫﻫﻨﺖ در ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ می‌گذرد، دوست ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯽ، دوست ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭﺩ ﺑﮑﺸﯽ، ﺍﺣﺴﺎﺱ می‌کنی ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺕ‌ﻫﺎ کمی ﺷﺎﺩ ﺷﺪﯼ، دیگر ﺣﺲ قدیم را ﻧﺴﺒﺖ به او ﻧﺪﺍﺭﯼ.

ﺗﺼﻤﯿﻤﺖ درست است، ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﻩ، ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ، دیگر ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺭد، ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺑﺎ تمام سختی‌هایش تمام ﺷﺪﺳﺖ !

تمام...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
جادوگر
جادوگر
٩٢/٠٨/٠٨
٣
١
همچین آدمی برنگرده بهتره ... ! بعدش آدم باید غرور داشته باشه وابسته هیچ بنی بشری نشه بذار دیگران دلشون برات تنگ بشه بذار این تو باشی که خاطره بشی یکم به خودت بها بده ! سعی کن جوری باشی دیگران دنبالت راه بیفتن این رابطه از اول هم اشتباه بوده البته انسان جایز الخطاست ! ارزش فکر کردن نداره . آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست بخند .. دست خطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند.. آدمک مست نشی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند............
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٠٨
١
٠
ﺗﺼﻤﯿﻤﺖ درست است، ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﻩ، ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ....مرسی.متن احساسی بود...سپاسگزارم
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام پای تصمیم درستت بمان!
مریم
مریم
٩٢/٠٨/٠٨
١
٠
خیلی زیبا نوشتی...ممنونم...حرف دل من بود... کسی که رفته راه رفتن رو یاد گرفته و هیچوقت حس اول رو بهش نداری
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٨/٠٨
١
١
کسی که رفت دیگه رفته.راه برگشت نداره.هیچوقت.اگه برگرده ینی تو خیلی بی رگ و بی غیرتی که قبولش کردی :|
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٨/٠٨
١
١
افریییییین خیلی قشنگ اون دورانو توصیف کردین جالب بود ... ولی اگه دوسش دارین و اونم دوستون داره بهتره یه فرصت دیگه بهش بدین ولی وابستگی قبلنو بهش پیدا نکنین ...
z_ghasemi
z_ghasemi
٩٢/٠٨/٠٨
١
١
آفرین دندونی که فاسد شده رو باید کند انداخت دور
maede
maede
٩٢/٠٨/٠٨
١
٠
اگه طرف هدفش سو استفاده و بازی گرفتن احساسات باشه خب آره راه برگشتی نیس!اما گاهی میبینی زیادم تقصیه اون نبوده!حالا هم پشیمونه و تمام سعیشو واسه برگشت میکنه!چه اشکالی داره برگرده؟!
S_14
S_14
٩٢/٠٨/٠٨
٠
١
کسیکه رفته بهتر که دیگه برنگرده خیلی خوب شرح داده بودید ...ممنونم تصمیمتون هم بهترینه
m_fatahi
m_fatahi
٩٢/٠٨/٠٨
١
٠
بی نظیــــــــــــــر بووووووود!ممنوووووون
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠٨
١
٠
شاید ته دلت بگی لیاقت محبت منو نداشت ،شاید غرورت باعث شه دیگه نتونی قبولش کنی...ولی...همیشه رد زخمی که رو دلت گذاشته می مونه...همیشه/ممنون
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٨/٠٩
١
١
شما تو 14 سالگی عاشق میشین و این تجربه هارو دارید!!!!!والا ما سن شما بودیم......!!!!!!!!!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات