بی خیال معیارهای زمین
برنده یا بازنده مهم نیست

بی خیال معیارهای زمین

نویسنده : مریم نیک‌پور

یک وقت‌هایی با خودت می‌گویی بازنده‌ام! یک مدت که می‌گذرد، از دورتر که نگاهش می‌کنی، می‌بینی برنده‌ای!

درست عین یک مسابقه دو. اگر به خط پایان نرسی بازنده‌ای اما اگر بتوانی بدوی برنده‌ای. دویدن برای برنده بودن کافیست. خیلی از «تو» ها و «او» ها هستند که نمی‌توانند بدوند!

نگاه، برنده یا بازنده بودنت را می‌سازد، تو فقط قرار است بدوی، تلاش کنی، امیدوار باشی و سختی بکشی، برنده یا بازنده شدن زیاد به کارت نمی‌آید.

زمان نگاه را نمی‌سازد. شاید باید بیرون گود زندگی‌ات بایستی، از دور نگاهش کنی و همه خوب و بدهایش را بگذاری کنار هم، بعد خوب و بد را تعریف کنی، این‌که تو خوب را چه می‌بینی و بد را چه؛ خوب و بدهایت را می‌سازد.

 

مهم دیدن «تو»، «او» و «من»‌ هاست. با نگاه‌های آن‌ها و ما هم کاری ندارم. دیدن همین شخص مفردها را می‌خواهم! دیدن خودم برای خودم! خودت برای خودت و خودش برای خودش را می‌گویم!

فقط برنده بودن و برنده نبودن از زندگی را نگاه‌ها می‌سازد، این‌که برد و باخت‌ها را در چه ببینی. این‌که برد و باخت تعریفش برای تو چه باشد! یا دلت هیچ‌کدامش را نخواهد نه بخواهی برنده باشی نه بازنده! زندگی را که نباید روی این‌ها چرخاند. اصلا مگر چقدر می‌خواهی طول و عرضش را بکشی که این همه سخت بگیری‌اش.

 

تو فقط باید بگذری، میدانم توفیر دارد چه طور گذشتن. همینش اصل است. همین که برای خودت بی‌خیال برنده و برنده نبودن، فقط خوب بگذری، خوبی از نگاه تو.

پس فقط باید نگاه را بزرگ کنی، به روزهایی که از آن تاریخ بالای صفحه اول شناسنامه‌ات می‌گذرد ربطی ندارد، به زیاد دیدن هم ربطی ندارد. گاهی باید چشم‌هایت را ببندی تا قد بکشد نگاهت.

نه به حکم زمان، فقط به حکم دلت باید قد بکشد! این‌قدر بزرگ بشود که خوبی‌هایت را خوب ببیند و بدی‌هایت را بد؛ بی‌معیارهای زمین.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
سلام ... واقعا نفهميدم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
یک کم با دقت تر بخون می فهمی ... به این واضحی *:)
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
زیبا بود...ولی خوب چشم بستن هم سخته دیگه........گذشتن........
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
خیییییلی خییییییلی سخته
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنونم از متن زیباتون و واقعا درست میگین گاهی معیارامون باعث اذیت کردن خودمون میشه باید قد کشی نه به حکم زمان که به حکم دل؟!
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
سلام. عالی بیان کردی . ممنونم. نوشته خودتون بود؟
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
پ ن پ مال ویکتور هوگو بوده از دفترچه یاداشتهای شخصیش دزدیم!خخخخخ
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
ای کلک! دزدی تو روز روشن؟؟!! :)))
maede
maede
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
"دویدن برای برنده بودن کافیست"کاملن مخالفم با این جمله!اینکه تلاش کردی یا نکردی مهمه ولی برنده و بازنده بودن مهم تره به نظرمن!چه فایده وقتی کلی تلاش کنیو بعدم انگار نه انگار..این چه برنده شدنیه؟!تفاقن اینجوری بیشتر دلت میسوزه!میدونم نگاهم بزرگ نیس ولی مهم اینه آخرش چی میشه...
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
گفتم که برنده و برنده نبون را خورمان برای خودمان میسازیم!مهم نگاه خودمان است حالا برنده برای هدر کسی یک تعریفی دارد!تشکر از باب ن طر خوبتان!
admincheh
admincheh
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
دویدن فقط برای برنده شدن کافی نیست!هدف دار دویدن کافیه!اینه که مشخص می کنه اگه دویدی و به مقصدت نرسیدی حداقل تلاشتو کردی!قلمت مانا:)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنون،جالبه! تغییر در نوع نگاه... تغییر در معیار های زمینی،یا به قول شما نادیده گرفتن معیارها... سخته ولی میشه به قول شاعر: چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید...
gh_mahla
gh_mahla
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
بعله موافقم ولی خعلی سخته...
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
قشنگ بود....ممنون
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
ممنون مطلب جالبی بود تشکر جات:-)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
مچکرات :)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
قلمت فوق العادس..:)...خیلی خیلی خوب بودش..:)...مرسی..:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
هعییییییییی داغ دلم تازه رفت *:(
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
تو فقط قرار است بدوی، تلاش کنی، امیدوار باشی و سختی بکشی، برنده یا بازنده شدن زیاد به کارت نمی‌آید... عالی گفتید ،یاد این جمله ای که امروز تو اتوبوس خوندم افتادم"امام علی (ع) میفرمایند:اگر به آنچه كه مي خواستي نرسيدي، از آنچه هستي نگران مباش." خیلی ممنونم.
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
خیلی روایت زیبایی بود. ممنونم که یادآوری کردید اقا علیرضا :)
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
مرسی:)
f_moshiri
f_moshiri
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
کاملا از اینکه واقعا ممنونم متاسفم!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
قشنگ بود...جالب نوشته بودین...ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات