زندگی کارمندی همچنام بدک نیست!
تا حالا زندگي کردي؟

زندگی کارمندی همچنام بدک نیست!

نویسنده : Mostafa

کارمندان با چشمانی باز و با دقت کامل بخوانند!

ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمي از ماه شاد بود و سرخوش ...

هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي‌سال گذشته، هميشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم...

ويلان پتي‌اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت وجيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن ...

روز اول ماه و هنگامي‌که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.

 

ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمي از ماه شاد بود و سرخوش ...

من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر که من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي دبیرخانه و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم.

کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي‌کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟

هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟

همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم :

همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايی!

 

ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد:

تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟

گفتم: نه!

گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟

گفتم: نه!

گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟

گفتم: نه!

گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟

گفتم: نه!

گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟

گفتم: نه!

گفت: اصلا عاشق بودي؟

گفتم: نه!

گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟

گفتم: نه!

گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟

با درماندگي گفتم: آره، ...... نه، ..... نمي‌دونم!

 

ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ....

حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد.

ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟

جواب دادم: نه !

ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني.

هر 60 ثانيه‌اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نمي‌گردد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
نگاه نویسنده به زندگی جالبه / هر کسی دیدگاه خاص خودشو داره و روش خودشو درست میدونه :)
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
خوبه ویلان تا پونزده روز حقوق شو داشته. ما پیش پیش، از چن ماه قبل از حقوق مون استفاده می کنیم /ددددی:
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
ینی ویلان جان این همه خرج های شیک میکرده حقوقش بازم تا 15 روز دووم داشته؟؟ اونجایی که کار میکنه خدماتی نمی خوان؟؟خخخخخ
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٧/١٧
١
٠
جمله آخرش فوق العاده نتیجه گیری کرده:"هر 60 ثانيه‌اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نمي‌گردد."
faeze
faeze
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
بسی جالب:))ولی خب اون 15 روزه دیگه رو چیکار میکرده بدون پول؟؟؟:((
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
بعله ، خوش بین باشی و نیمه پر لیوان رو نگاه کنی ، حله ! البته از زندگی بقیه نباید عکس گرفت ، باید فیلم گرفت !!!
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
عجب داستاني بود.............................نتيجه ميگيريم كه:سيگار برگ اصل بكشيم..........تاكسي دربست بگيريم...........كنسرت عالي بريم...تموم پولمونو واسه عشقمون كادو بخريم كه سوپرايز شه..............عاشق باشيمو......البته يه هفته مسكو باشيم!!!!!!!!!!
Paeez
Paeez
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
هر 60 ثانيه‌اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نمي‌گردد.این مهمه:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
عالییی بود مصتطفی عزیز :) الهی که همه از زندگیشون لذت واقعی رو ببرند...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود...خیلی احساس خوشبینی داشت...ممنون :)
jalal
jalal
٩٢/٠٧/١٧
١
٠
با جمله آخر شدیدا موافقم
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
باعث میشه آدم از خودش سوال کنه تا حالا زندگی کردی ؟ من فقط مسکو وسیگارش رو انجام ندادم .... : ))
fahime72
fahime72
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
ولی اخه ادم باید واسه زندگیش برنامه ریزی داشته باشه
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
هیییییییییییییییییی...ما یک یک عمر با حقوق کارمندی زندگی کردیم..شاکریم...حداقل حلال بوده
ati200
ati200
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
اره درست گفت این جمله اخرو...البته حقوق کارمندی برا وضع الان ایران خوب نیست ...بااین قیمت مرغ :)
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠٧/٢١
٠
٠
با تشکر از تمام شما عزیزان بابت اظهار نظرات زیبایتان. ممنونم
sh_freeboy
sh_freeboy
٩٢/٠٨/٠٥
٠
٠
من سيييييييگار برگ موخواااام.......
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨