دعای پیرزن...

دعای پیرزن...

نویسنده : s_crazy

همیشه وقتی از همه چیز خسته و کلافه می‌شدم راهم کج می‌شد سمت حرم.
وقتی وارد خیابان تهران می‌شدم، وقتی چشمم می‌افتاد به گنبد زرد و طلایی امام رضا(ع) انگار همه چیز یادم می‌رفت، انگار یک نفر آرامم می‌کرد.
نزدیک اذان بود و هوا گرگ و میش، حال و هوای عجیبی بود، همه می‌رفتند سمت حرم، خم شدم و به سمت امام سلام دادم.
به سنگ فرش‌های پیاده‌رو خیره شده بودم و به راهم ادامه می‌دادم.
صدای اقامه اذان بلند شد، سرم را که آوردم بالا، چند قدمی ورودی حرم بودم. آن طرف خیابان پیرزني خمیده رو به حرم دست‌هایش را بالا برده بود.
و زیره لب دعا می‌کرد، در حالی که چادر گل داره نمازم را سرم می‌کردم، نگاهم از پیرزن جدا نمي‌شد.
با گوشه چارقده سفیدش اشک‌هايش و پاک کرد و آمد سمت حرم، وقتی از کنارم آهسته رد شد، آرام گفتم: واسه منم دعا کنید.
سرش را برنگرداند ولي با صدای پیر و لرزانش گفت: اگه مادرت ازت راضی باشه دیگه نیاز به دعای هیچکس نداری.
از حرفش جا خوردم، چادرم را محکم سرم گرفتم و به سمت صف نماز حرکت کردم.
هنوز هم، بعضی وقت‌ها به حرفش خیلی فکر می‌کنم.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٠/١٧
٢
٠
حرف پر معنایی زده .......
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١٧
٣
٠
واقعا دعای پدر ومادر در حق فرزند همیشه بهترین چیزه! تو این روزا واسه پدر منم دعا کنین تا خوب شه ومن از این کابوسا راحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت شم. التماس دعا
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩١/١٠/١٧
٢
٠
به امید خدا ایشونم خوب بشن و آرامش به زندگی شما باز گردد
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١٧
٠
٠
ممنون از لطفتون .......... این طوفان هنوز حالا حالاها با من بازی ها داره.
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/١٧
١
٠
خیلی قشنگ بود، تشکر.
sahar
sahar
٩١/١٠/١٧
١
٠
.بعضی وقت ها ،در لا به لای همین مردم، در حوالی همین شلوغی ها، در گذر همه ی این غریبه ها..غریبه ای پیدا می شود که نگاهش را شاید ثانیه ای به تو میدوزد..و حرفی میزند که چقدر آشنا به نظر میرسد..حرفی ساده که شاید توی هیچ کتابی پیدا نمی شود...آنوقت است که باید نگاهت را به آسمان بدوزی و بدانی گرچه در این شلوغی گم می شوی اما خدا هیچوقت تو را گم نمی کند..هیچ وقت....
s.a
s.a
٩١/١٠/١٧
٠
٠
کاش این مطلبو یه بنده خدایی از اقوام من می دید! هی روزگاااااااااار.....
s_crazy
s_crazy
٩١/١٠/٢١
٠
٠
مـمـنـون از هـمه
پربازدیدتریـــن ها
تجربه اولین نمایشگاه کتاب

اردو در نمایشگاه

٩٦/٠٢/٢٨
برای 30 سالگی ام

هوایی ام به هوای تو

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

نمی دانست هوای یار به سر داری

٩٦/٠٢/٢٧
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
فیلتر دوستان

اندر مزایای انتخابات!

٩٦/٠٢/٢٨
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
این کار خطرناک

مردان شیشه ای

٩٦/٠٢/٢٨
گرمی دست هایت

کبریت می فروشم

٩٦/٠٢/٢٧
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
لعنت به خاطرات

راننده تاکسی عاشق

٩٦/٠٢/٢٧
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
برنده مناظرات او بود

بهترین نامزد انتخابات

٩٦/٠٢/٢٧
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
این کتاب را حتما بخوانید

کتابی از آلبادسس بدس

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
بینندگان عزیز با شما هستیم

یک داستان اخباری

٩٦/٠٢/٢٧
تبلیغات
تبلیغات