چند استخوان و سنگ صبور
از جان این قبر چه می‌خواهی؟!

چند استخوان و سنگ صبور

نویسنده : مریم نیک‌پور

یک سنگ سیاه! با چشم که بخواهم اندازه بگیرم، شاید بشود دو متر در یک متر، شاید هم پنجاه سانت. گاهی می‌آیم یک دنیا حرف می‌زنم برایش! از همه چیز. گاهی هم بغلش می‌گیرم!

یک وقت‌هایی که دلم عجیب گریه می‌خواهد، سرم را می‌گذارم رویش و شانه‌هایم می‌لرزد! آن پیرزن هم همیشه فقط نگاهم می‌کند! دقیقا ده تا قبر آن‌طرف‌تر کنار یک قبر نشسته. نمی‌دانم از جان این قبر چه می‌خواهد، هر روز هفته این‌جاست. اولش فکر کردم فقط پنجشنبه‌ها می‌آید. برای خاطر راحت شدن از آن دو جفت چشم هم که شده! روز آمدنم را تغییر دادم ولی هر روزی که می‌آمدم، این‌جا بود.

 

امروز به رسم دل گرفتن‌هایم، سرم را روی سنگ گذاشتم و نمی‌دانم چه شد که یک دست حلقه شد دور شانه‌هایم و بلندم کرد و گرفت توی بغلش! صدای گریه‌هایم را می‌شنیدم، او هم زد زیر گریه! نمی‌دانم چقدر گذشت اما همین که آرام شدم گفت: چی می‌خوای از جون این قبر جوان! اگر گمنام نبود، فکر می‌کردم پدری، برادری، کس و کارت است! اما این‌که گمنام است!

 

جوابی برای پیر زن نداشتم! فقط نگاهش کردم. خودم را از بغلش بیرون کشیدم، خاک چادرم را با دست پاک کردم و بلند شدم. چشم‌های نگرانش دنبالم راه می‌آمد و من خودم هم نمی‌دانستم از جان این قبر چه می‌خواهم! فقط می‌دانستم زیر این سنگ بعد از خوارها خاک، شاید چند استخوان بود. چند استخوان که سنگ صبورم بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
آخههههههههههههه چقدر دلم خواست منم میرفتم سر قبرش چه قدر قشنگ
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
چه احساس قشنگی. وقتی باورت این باشه که شهید زنده است، میتونی خیلی راحت باهاش صحبت کنی
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
اشکم در اومد! :)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خیلی تاثیر گذار بود... بعضی اوقات چقدر وجود یک سنگ صبور برای آدم حیاتی میشه اونم همچین سنگ صبوری!/خیلی ممنون
Vania
Vania
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
شاید همین گمنام بودن باعث شده انقدر راحت باشی باهاش.و این که راحت درد و دل کنی... ولا تقولو لمن یقتل فی سبیل الله امواتا.بل احیاء عند ربهم یرزقون
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
منم میخواستم همینو بگم.....
روشناوند-r_roshnavand
روشناوند-r_roshnavand
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
سلام ... با اينكه سرشار از غم بود ولي غمش به دل مي‌نشست . متشكرم
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٠٣
٠
٠
خیلی غمناک بود:(((((((مرسی:((((
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
... چیزی نمیتونم بگم...
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/٠٤
٠
٠
..........خیلی قشنگ بود و اما تلخ
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٠٧
٠
٠
واقعا منو گرفت...سرشار از غم بود....ممنون :((
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات