آشوب در کلاس ریاضی
مدرسه که نباشد...

آشوب در کلاس ریاضی

نویسنده : مریم نیک‌پور

اگر مدرسه نباشد! دیگر نمی‌شود پله‌های سه طبقه را دوید! یا بلند بلند سی نفره وقتی از سالن ورزش می‌آمدیم و بقیه کلاس بودند فقط به حکم دبیر آزاری تمام راه پله را آواز خواند! دیگر نمی‌شود کوچه مدرسه را دوید و زنگ همه خانه‌ها را زد! نمی‌شود روی پشت بام مدرسه دراز کشید و آسمان را بغل گرفت!

مدرسه که نباشد دیگر نمی‌شود سرکلاس جبر، پرتقال خورد، آن هم شش نفره! نمی‌شود کلاس‌های بعد از ظهر را پیچاند! مدرسه که نباشد دیگر بروبچ ریاضی هم نیست.

 

دیگر یک بادکنک آبی نیست که ناظم از ما بگیرد و نشان همه مدرسه بدهد! بعد با فخر بگوید، این را از ریاضی‌های کوچولو گرفتم!

مدرسه که نباشد دیگه نمی‌شود کله سحر سر صف ترقه منفجر کرد! پشتیبان را با سوسک ترساند و توی آسانسور سطل آشغال غول پیکر گذاشت!

 

مدرسه که نباشد غدیر کجا خیمه بزنیم!؟ دهه اول عاشورا صبح به صبح کجا زیارت عاشورا بخوانیم! مدرسه که نباشد دیگر نمی‌شود عصرها دفتر ناظم را تسخیر کرد، روی صندلی‌اش نشست و چرخید! نمی‌شود سر کلاس حسابان، انگری برد بازی کرد و توی لیوان چای هیچ دبیری نمی‌شود نمک ریخت! روی آزرای سفید دبیر شیمی نمی‌شود بستی شکلاتی ریخت و دیگر کلاس ریاضی نیست تا از ذوق حل کردن یک مسئله، یک متر بپری هوا و کلاس را بگذاری روی سرت!

 

اگر ما نباشیم، کلاس ریاضی که نباشد، بچه‌های ریاضی که نباشند، انگشت اتهام خرابکاری‌های مدرسه سمت چه کسی می‌خواهد بچرخد!

کدام کلاس دم به دقیقه همگی‌شان احضار می‌شوند دفتر!؟ چقدر دلم برای مدرسه تنگ می‌شود!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٢/١٢
١
٠
دانشگاهم همینجوریه !! :) الان من یه لحظه حاضر نیستم با همه ی خوشی های مدرسه، برگردم اونجا . دانشگاهو بیشتر دوس دارم! :)
نگارا
نگارا
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
می توووو دقیقا اصلا حاضر نیستم برگردم مدرسه با اینکه خیلی خوش می گذشت
h_zahra
h_zahra
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ....ممنونم
z_zakhar
z_zakhar
٩٢/١٢/١٢
١
٠
من که هر روز دم دفتر بودم! یادت بخیر پیله ور،خیلی محکم میزدیم
اتي
اتي
٩٢/١٢/١٢
١
٢
مي فهمم،همه ي ما رياضي ها همه جا معروفيم،خلاصه تكيم.
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
واقعا تــــــــک :))
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
خخخخخ! شما بچه های ریاضی این کارا رو میکنین واقعا؟؟؟؟؟؟!!!!! ممنون عالی بود!
گیسو
گیسو
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
نه بابا ما از بچه مثبتا بودیم.... فقط نمیدونم چرا تو پرونده هامون اون همه برگ تعهد بود!
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
ما مدرسمون اختصاصی تجربی و ریاضی بود فاتح عزیز خوب درک میکنم تو دانشگاه نمیشه حال کرد وگرنه مثل یه بنده خدایی میری حراست.... ما اونجا وسط حیات گنبد ارین داشتیم وااااااای ک چه خاطراتی بود دلم تنگید
neyosha
neyosha
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
عالیه واقعا...........خخخخخخخ......:))))))))))
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٢
١
٠
یادش بخیر .هیییییییییییییییییی چه دورانی بود .ممنون که بردیمون توی دوران مدرسه :)
saiideh70
saiideh70
٩٢/١٢/١٢
٠
٠
اخ که چقد دلم برا کلاس ریاضی1 پیش دانشگاهیم تنگ شده
ف.ش
ف.ش
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
منو بردی به بیش از 5-6 سال پیش... یادش خوش
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٣
٢
٠
والا بچه های ریاضی ما اینجوری نبودن!!!!!تکذیب میشود!!!!!
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
شما پسرا ک باید بدتر باشین
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/١٣
٠
٢
نه خوشم میاد همه ریاضی ها اینجورین ... منم دلم واسه دبیرستان تنگ شده ... گفته شده دوستان دور آهن های موتور دبیر فیزیک مس پیچیده و آب ریخته بودند ... البته همه ش توطئه دبیر شیمی بود !!!
admin
admin
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
انشاء الله وقتی به مقام والای «ترمکی» نایل شدید، می بینید که همه این کارها را در دانشگاه هم می شود انجام داد، تازه بیشتر هم خوش میگذره
tina_m
tina_m
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
ما نکرده رفتیم حراست چی چی میشه انجام داد حداقل واس دختر نمیشه
ف-گ
ف-گ
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
سلام. متن قشنگی بود! لذت بردم :)
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٢/١٢/١٣
٢
٠
من خودم از شر ترین بچه ها بودم ولی همیشه ناظمون فک میکرد منظم ترین فرد کلاسم .....بازم بچه های ریاضی
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
سلام...آخ گفتی...منم الان همین حس رو دارم البته در مورد دانشگاه...ممنوم زیبا بود
neda_f
neda_f
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
:))))اره :)))) دلم مدرسه میخواد
s_a
s_a
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
مدرسه یه جورایی خوش میگذره، دانشگاه یه جورای دیگه :))))))))) البته بعضی خوشیاش مشترکه هااااااااااا......... مثلا ماها اون دوران جوونی تو یونی هم خوراکی میبردیم دور همی ته کلاس خخخ ///////// فقط بچه های ریاضیییییییییییییییی :))))))))))))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
:)) امان از دست تو (^_^) اينو من قبلا تو وبت نخواندم آيـــــــــــــا؟؟
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
دل آدم تنگ میشه واقعا :((....متن خیلی قشنگی بود....ممنون :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٢/١٢/١٣
٠
٠
ما یک معلم سر سختی داشتیم.......دیگه کاری نمی تونستیم بکنیم.حیف که این لذت ها را از دست دادم.
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠