گوش‌های دراز
یک مینیمال زیبا

گوش‌های دراز

نویسنده : baran

خرگوش روی نیمکت پارک منتظر پسرش نشسته بود. قرار هر روز همین جا بود. دادن چند ظرف غذا بهانه‌ای بود تا بتواند لحظاتی را با پسرش بدون هیچ خستگی شبانه حرف بزند. پسر به خرگوش نزدیک شد. کنارش نشست. دستان پدر را گرفت و با صدای غمناکی که هیچ وقت تجربه‌اش نکرده بود به او سلام کرد.

خرگوش سرش را به دهان پسرش نزدیک کرد. ظرف‌های غذا را کنار گذاشت تا پسر راحت‌تر صحبت کند. پسر به گوش‌های دراز پدر نگاه کرد. سرش را پایین انداخت و آرام گفت: بچه‌های مدرسه برای اردو به رستوران شما می‌آیند ...

نیمکت با سکوت پدر تا قرار بعدی تنها شد و فردا مثل همیشه خرگوش کنار در رستوران ایستاده بود و بچه‌ها بعد از این‌که با او عکس می‌گرفتند، اصرار داشتند کنار او بنشینند اما او پهلوی پسری نشست که تمام مدت سرش پایین بود .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٢
١
٠
من منظو ر تون نگرفتم :-(
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٢
١
٠
سلام ... فرزندی که پدرش لباس خرگوش می پوشد از از شغل پدرش ناراحت است
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٣
١
٠
آخیییییییییییییییییییییییییییی ممنون که روشنمون کردین
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٧/٢٢
١
٠
طفلی خرگوش... طفلی پسرک...طفلی پدر...
neyosha
neyosha
٩٢/٠٧/٢٢
١
٠
:(
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٢
١
٠
جان!!!!؟؟؟؟؟!!!!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٢
١
٠
چقدر زیبا نوشته شده بود و در عین حال قم انگیز ...پدر یعنی فداکاری ، از خودگذشتگی ... پدر یعنی مثل خودکار تمام شدن...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٢
١
٠
سلام ... کدام جمله این همه معنی داشت/// پدر یعنی شرمنده فرزند بودن
f_moshiri
f_moshiri
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
علیرضا جان!!! قم!!! به دلت راه نده برادر!
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
مستر علیرضا ما میدونیم که اشتباه تایپی بوده........................
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
:خخخخخ آقا غم :))
M_Mosafer
M_Mosafer
٩٢/٠٧/٢٢
١
٠
حیلی قشنگ بود. به افتخار همه پدرایی که واسه خانوادشون همه کاری میکنن
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٢
١
٠
سلام ... همه کار که خوب نیست /// کاری که از بازوی خود لقمه نانی میخرند
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٢
١
٠
سلام ... متشکرم /// من را یاد دوستی انداخت که لاتین این ماجرا را برایم ارسال کرد. گوگل سرویس ترجمه اش راه اندازی نشده بود با بابیلون ترجمه کردم
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٢٣
١
٠
میخواستین بگین دوستتون خارجیه عایا؟!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
سلام ... مشهدي است و مشهد هم زندگي مي‌كند از اين كلاسهاي زبان رفته بود
s_ghasemi
s_ghasemi
٩٢/٠٧/٢٣
١
٠
خدا هیچ پدر و مادری رو شرمنده فرزنداشون نکنه :( اونقدر زندگی ها سخت شده که همه زوج ها رو آوردن به تک فرزندی یا بی فرزندی(!) البته به نظر من بد هم نیست. بهتر از اینه که آدم بچه داشته باشه اما از پس مخارجش بر نیاد بعد شرمنده بشه!!!!
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
ممنونم
maede
maede
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
آخی:( بیچاره پدره...کاش یه سری بچه ها که شرایط شغل پدرشون خاصه به پدرشون افتخارکنن نه اینکه شرمنده باشن.
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
همونطور که توی توضیح گفته بودن مینیمال خیلی زیبایی بود...مینیمال نویسی کار سختیه مخصوصا اگه اینقدر زیبا باشه:)
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
سلام واقعا خدا هیچ پدر و مادری رو شرمنده فرزنداشون نکنه :( ممنونم.
f_moshiri
f_moshiri
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
اگر آن پدر گرامی از کارشان ناراضی هستند خداوکیلی بنده حاضرم جایگزین ایشان شوم!!! برای کسب رزق حلال خرگوش که هیچ، خرگرش بی گوش! هم میشویم!!! چاره ای نیست! حقوقش چند در میاد؟!!! ( 2 ساله دنبال کار میگردم پیدا نمیکنم جان شما)
faeze
faeze
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
ممنون جای تامل داشت...
mahshid
mahshid
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
مغسیر
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
این خیلی تلخه...بچه به خاطر شغل پدرخجالت بکشه..درحال که هرکاری که باعث شه ادم نان حلال بدست بیاره قابل احترامه...حیف
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
خب پسرک شاید خجالت بکشه اما باید بدونه که خیلی بهتره از اینکه باباش از راه حروم نون در بیاره..........................................
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
سلام بزرگوار/ زیبا و تاثیر گذار/ ولی داشتن این شغل خجالت نداره بلکه می تونه بهش افتخار هم بکنه...
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
آآآخی خعلی جالب بود
hamta
hamta
٩٢/٠٧/٢٣
٠
٠
الهی..... خیلی اندوهگین شدم:((((((
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
اشکم در اومد :((((((....هههههههییییی :((((...ممنون
sin germany
sin germany
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
خیلی قشنگ بودد... طفلی پدره...طفلی پسره....هممم دنیا!!!
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٧/٢٤
٠
٠
الهی...خیلی قشنگ بود...ممنون:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨