پدری روی دیوار...
نامه‌ای برای او...

پدری روی دیوار...

نویسنده : baran

شیشه سرویس مدرسه را پایین داد تا برای پدر دست تکان بدهد. مثل هر روز دستان پدر رو به آسمان بود و همراه خورشید به دخترش سلام می‌کرد. چشمان پدر رنگ نداشت. اگر نامه‌ای به شهرداری می‌فرستاد تا چشمانش را از لای آن همه دود براق کنند، می‌توانست وقتی رو به دیوار ساختمان مرکزی نقاشی پدر را تماشا می‌کند از نگاه او مغرور شود. فکر می‌کند اگر این بار در نامه‌اش بنویسد بقیه دیوار را هم برای پدرش نقاشی کنند، می‌توانند بال‌هایش را هم بکشند .

 

امروز هم سرویس مدرسه به خیابان نزدیک می‌شود. دستش را از شیشه بیرون می‌آورد تا همه چیز برای سلامی دوباره آماده باشد. از جلوی دیوار عبور می‌کند. خبری از پدر نیست! انگار نامه‌اش را زودتر خوانده‌اند تا عکس تازه‌ای از او روی دیوار نقاشی کنند. نگاه دخترک دیوار ساختمان مرکزی را تا انتهای خیابان ادامه می‌‌دهد تا فردا چشمان پدر را براق، دستانش را آسمانی‌تر و بال‌هایش را کنار خورشید ببیند. اما او دستان پدر را ندید که زیر عبارت «محل نصب آگهی» برای همیشه پنهان شده بود.  

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faeze
faeze
٩٢/٠٧/٠٩
١
٠
:(((
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٠٩
١
١
سلام ...... بيش از 20 سال است جنگ تمام شده است اين بچه چطور مدرسه مي‌رود
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠٧/٠٩
٢
٠
خب شهدای ما که فقط به زمان جنگ بر نمیگردند. مثلا همین سردار شوشتری که در بمب گذاری شهید شد
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٠٩
١
١
سلام ..... ولي ايشان هم بچه اين سني نداشتن // و منكر شهداي جديد هم نيستم . /// نام شهيد در ذهن ما بيشتر روي شهداي دفاع مقدس متمركز است . اگر به گونه‌اي مي‌نوشتند كه ايشان در راه دانشگاه و يا كار بود شايد داغتر هم مي‌شد
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٠٩
١
٠
خوب شهید مثل مهدی که تو مرز شهید شد..به دست قاچاقچیان مسلح...بسیارن مثل او..اینم جن نرفته بود که
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/١٠
٠
٠
سلام ..... هيچ يك از كساني كه در مرزها شهيد شده‌اند تصويري بر ديوار ندارند
Niva
Niva
٩٢/٠٧/١٠
٠
٠
چاید این نوچته بیچتر بیان گر یه حس هست و اینکه چقدر این روزها ارزچ ها دارن جاچون رو به بقیه چیزها میدن... یه جور نماد
ati200
ati200
٩٢/٠٧/١٠
٠
٠
نگفتم این شهید تو مرز بوده..برای شهادت درعصر حاضر مثال زدم...خب مثل شهدای ترور ...مثلا
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٠٩
١
٠
:((...خیلی زیبا و غمگین بود...تا دستانش را آسمانی‌تر و بال‌هایش را کنار خورشید ببیند...زیبا بود...ممنون :(
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
چه زیبا....
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
ممنون جالب بود
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
چه غمناک:(
Paeez
Paeez
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
هــــــــــــی پدر:((((((((((((((
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
مطلب قابل ذکری ب ذهنم نمیاد ... // ممنون
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
زیبا بود
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
الان خداییش دارن خوب تو زمینه نقاشی کشیدن از شهید ها روی دیوار ها با سایز بزگ کار میکنن ...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
یاد همه شهیدان گرامی
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
جالب بود ..............دستتون مرسي
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
زیبا بود خسته نباشید
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
هعییییییییییییییییی...مرسی
آبان
آبان
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
واقعا عجب داستان قشنگی ممنون من شهیدان رو خیلی دوست دارم :)
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
کاش یکمی برای هم نسلهای من جا بیفته این مسءله شهادت و شهدا گاهی یک چیزهایی میبینم و میشنوم از زبان برخی واقعا نمیدانم چی باید بگم!
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/١٠
٠
٠
زیبا بود مرسی
sahar
sahar
٩٢/٠٧/١٠
٠
٠
خییییییییییییلی زیبا نوشتید.....ممنون
Niva
Niva
٩٢/٠٧/١٠
٠
٠
ممنون... من که هیچ وقت نمیتونم حال بچه های شهید و درد بچه های جانباز رو بفهمم... خدا صبرچون بده.ممنون
r_detective
r_detective
٩٢/٠٧/١٠
٠
٠
ما که متاسفانه فعلا فقط عکس شهدا رو داریم...
سحر
سحر
٩٢/٠٧/١٠
٠
٠
خیلی زیبا بود والبته غمناک :( ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥