باید رفت
شعری سروده خودم

باید رفت

نویسنده : saiideh70

باید بروم،

 نه این‌که فکر کنی دلم می‌خواهد،

نه،

اگر نروم،

کسی ابرهای خیالم را،

بیدار نخواهد کرد...

کسی به فکر،

گل‌های کاغذی خیالم نیست.

کسی دیگر سپیده دم،

علفزار را از خواب بیدار نمی‌کند.

می‌روم 

نه به خاطر خودم.

می‌روم برای آلاله غمگین دشت،

می‌روم تا شاید تصویر آخرین لبخندت،

از ذهن آلاله‌ها پاک شود

می‌روم تا شاید طنین نفس‌هایت،

برای همیشه 

از یاد علفزار برود

می‌روم تا شاید دیگر،

خورشید چشمانت،

تن گل‌ها را،

نسوزاند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
faeze
faeze
٩٢/٠٧/٠٩
١
٠
می‌روم برای آلاله غمگین دشت،...ممنون:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٠٩
١
٠
خیلی قشنگ بود ممنون می‌روم تا شاید طنین نفس‌هایت، برای همیشه از یاد علفزار برود
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٠٩
٢
٠
می‌روم تا شاید طنین نفس‌هایت، برای همیشه از یاد علفزار برود خیلی هم زیبا
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٠٩
١
٠
سلام ..... میروی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟!
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
می‌روم تا شاید دیگر،خورشید چشمانت،تن گل‌ها را،نسوزاند./ممنون...عالی بود
ali007
ali007
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
اورین به خودت شعرت زیبا بود ممنون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
می‌روم تا شاید تصویر آخرین لبخندت...از ذهن آلاله‌ها پاک شود...خیلی زیبا بود ممنون :))
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
ايوووووووووووووول قشنگ بود
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
موفق باشید
سحر
سحر
٩٢/٠٧/١٠
٠
٠
خوب بود...ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤