اتوبوس
معلم خوب زندگی...

اتوبوس

نویسنده : Niva

به نظر من در سوار شدن به اتوبوس، درسی هست که در هواپیما نیست. در قطار شهری و مترو نیست. در وسیله شخصی نیست!

از همان لحظه‌ای که اراده می‌کنی و از خانه بیرون می‌آیی باید خود را برای خیلی چیزها آماده کنی. مثلا همان ایستادن در ایستگاه اتوبوس. تازه شاید همان جا خان اول باشد. شاید هوا گرم باشد و یا خیلی سرد. شاید شلوغ باشد و یا تنهای تنها باشی. شاید اصلا صندلی داشته باشد یا نداشته باشد. خلاصه باید صبور باشی یا حداقل آرامشت را حفظ کنی.

 

* بالاخره اتوبوس می‌آید .اگر شلوغ باشد باید همراه جمعیت خودت را به داخل اتوبوس برسانی. این‌جا ورزشکار بودن خیلی اهمیت دارد. باید آن‌چنان قوی باشی که بتوانی فشار جمعیت و موج‌هایی که از انواع مکزیکی هم گذشته‌اند، را تحمل کنی و اگر هم از اتوبوس دور باشی باید دوندگی را و یا حداقل دو ماراتن را تجربه کنی و اوسین بولت می‌تواند الگوی خوبی در این زمینه باشد.

 

* سوار می‌شوی. باید بتوانی جمعیت آویزان به جایگاه من کارت را کنار بزنی و زنگ دل انگیز آن را به صدا در بیاوری و یک جماعت را از نگرانی داد و بیدادهای راننده خارج کنی .

اما با همه این‌ها باز هم من می‌گویم اتوبوس به آدم درس زندگی می‌دهد.

 

* وقتی که خسته هستی و صندلی خالی می‌شود و تو در دلت زمزمه می‌کنی شاید یک نفر از من خسته‌تر باشد و نمی‌نشینی، اینجا ایثار کرده‌ای.

 

* وقتی که صندلی‌ات را به خانم مسنی می‌بخشی باز هم گذشت را برای کودکان حاضر در اتوبوس دیکته کرده‌ای.

 

* وقتی هوا گرم است، وقتی جا به اندازه کافی نیست، وقتی که خیلی‌ها دوست دارند فقط غر بزنند، تو باز هم صبوری می‌کنی

 

* همچنان ایستاده‌ای، یک نفر از تو من کارت می‌خواهد و تو بی‌چون و چرا و حتی بی‌آن‌که به هزار تومنی دستش توجهی داشته باشی، من کارتت را به او می‌دهی .

هیچ کدام پول خورد ندارید و تو فقط این جمله را می‌گویی: شما هم برای یک نفر که شارژ نداشت من کارت بزنید. و در دلت می‌گویی: بگذار این خوبی ادامه داشته باشد .

 

و بالاخره پایان یک اتوبوس سواری جانانه. پیاده می‌شوی با کلی درس زندگی که یاد گرفته‌ای و من همچنان به این موضوع معتقدم که اگر شاگرد خوبی باشیم، اتوبوس معلم خوبی برای درس زندگیست.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Z_M
Z_M
٩٢/٠٦/٣١
١
٠
چه جالب تا حالا بهش فکر نکره بودم
سین
سین
٩٢/٠٦/٣١
٢
٠
و یا اینکه در حال txt زدن همه رو گوشیه تو هستن و وقتی نگاهشون میکنی تو چشمات زل میزنن و تو فقط سکوت میکنی!! چرا ک خوب سرگرمی ندارن!!ممنون از متنت.
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٣١
٢
٠
هه!من یه سری داشتم اس میدادم یه خانومه زل زده بودبه گوشیم یدفعه گفت اشتباه نوشتیا!به جای ک نوشتی گ!وای منومیگیدتواون لحظه داشتم منفجرمیشدم
sin germany
sin germany
٩٢/٠٧/٠٢
٠
٠
آقا یعنی چس این اسم منه..هه هه.خودت مگه اسم نداری.خب؟
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٦/٣١
٢
٠
برایان آنتونی روانشناس آمریکایی میگه یکی از بزرگترین کلاس های درس رفتار اجتماعی اتوبوس های درون شهری هستند.
A_K
A_K
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
مرسی.جالب بود.
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٣١
٠
١
راست میگی نیوا:)خخخخخخخ...چه همه ش داشت توش:دی
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
اهممممممم.......اتوبوس از نگاهی دیگر ولی اتوبوس یه معنی دیگه هم میده......کتلت
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
درس زندگی همیشه جریان داره ، ما باید درکش کنیم و ازش لذت ببریم ... . قشنگ بود ، آفرین ...
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
تا حالا از این زاویه بش نیگا نکرده بودم! ... خخخ مرسی :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٦/٣١
١
٠
سلام یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست . وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟" و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!" *** چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود. او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست و احتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود، درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!". همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت: "دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه..."
سیاسفید
سیاسفید
٩٢/٠٦/٣١
٢
٠
خیلی جالب بود..واقعا همینطوره همه ی خوبیها وبدیهادر نهایت به خودمون برمیگرده...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٣١
١
٠
:)
Paeez
Paeez
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
اتوبوس هم یه ماکت کوچیکی از همه قشر آدمای این جامعه اس ،جایی که رفتارت مستقیم تو ذهنا اثر می ذاره..
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٣١
١
٠
اتوبوس میتونه خودش کلاس اخلاق باشه :)...ممنون فک کنم کیبوردتون درست شده :))
سحر
سحر
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
جالب بود تا به حال دقت نکرده بودم.....چه همه ش داشت توش .... به سلامتی کیبوردت درست شده نیوا جون؟؟؟؟ :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
آره لازم نیست برای تولدش بخریم *:)
ati200
ati200
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
اره خیلی جالبه.....اتوبوس خودش یه دنیا ی دیگس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
کلا یک عمره با اتوبوس هم نشینم :))) تمام این موارد هم خیلی لایک :))) (یک نکته این ش ها جریانش چیه :خخخخخخخخخخخخخ) //یک چیزی خدا یک دس فرمون درستی به بعضی راننده ها هم بده که وقتی میری تو اتوبوسشون تمام اعضاع بدن جاشون به هم میریزه از بس ترمز میگیرن و هی نیش کاز میدن :/
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
چه خاطراتی دارم من با اتوبوس...هعییییییی...یادش بخیر...وقتی منتظر اتوبوس بودیم اتوبوس خیلی دیر می اومد...وقتی هم که می اومد دو تا باهم می اومد..هعیییییییی..واقعا درسای خوبی یاد میده اتوبوس..:)
دختر خاص
دختر خاص
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
منم خیلی خاطره دارم!البته بیشتر ابروریزی هستش!!!!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
چه معلم خوبیه این اتوبوس ... از درس اخلاق تا زندگی رو حریفه *:) بسی حال کردم از ذهن بازت ... *:) مشکرم ...
میلاد
میلاد
٩٢/٠٧/٠١
٠
٠
نمیدونم چرا این چیزایی که میگین واسم غریبه....خداییش هر چی مطلب دیدم در مورد اتوبوس تعجب میکنم...آخه این چیزا واسه من پیش نیومده!///این‌جا ورزشکار بودن خیلی اهمیت دارد. باید آن‌چنان قوی باشی که بتوانی فشار جمعیت و موج‌هایی که از انواع مکزیکی هم گذشته‌اند، را تحمل کنی(منظورم این چیزاس)
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٧/٠١
٠
٠
اوف من كه زمين خوردشم (^_^) اونقدري كه من از اتوبوس درس گرفتم هيچكي نگرفته! كم نيست4سال تمام رفت وآمدام صرفا با اتوبوس بوده! شما يادتون نيست يه زماني بيليط 25تومني بود هي به جاي همدگه حساب ميكرديم :))) اونم اتوبوس دانشگاه(@_@) هميشه يه عده از پنجره ولاي در سرريز ميشدن :))))) يادش بخير برا راننده ها اسم ميذاشتيم!!
sin germany
sin germany
٩٢/٠٧/٠١
٠
٠
راست میگین..منم کلا ازین خاطره ها دارم.دبیرستان همش با اتوبوس میومدم خونه...اون دوی ماراتونو خوب اومدید.بعضی وقتا..دیگه حوصله نداشتم میگفتم ولش کن بزار بره با بعدی سوار میشم...میگم کیبوردتون درست شد؟خخخ
Vania
Vania
٩٢/٠٧/٠١
٠
٠
خیلی ممنون نیوا جون/چه نگاه زیبایی! به خصوص این نکته: همچنان ایستاده‌ای، یک نفر از تو من کارت می‌خواهد و تو بی‌چون و چرا و حتی بی‌آن‌که به هزار تومنی دستش توجهی داشته باشی، من کارتت را به او می‌دهی . هیچ کدام پول خورد ندارید و تو فقط این جمله را می‌گویی: شما هم برای یک نفر که شارژ نداشت من کارت بزنید. و در دلت می‌گویی: بگذار این خوبی ادامه داشته باشد .
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٧/٠١
٠
٠
تا حالا این همه درسو یه جا مرور نکرده بودم ...
r_detective
r_detective
٩٢/٠٧/٠١
٠
٠
اتوبوسا ی تجربه هم به آدم میدن مخصوصا وقتی تا فرمون آدم داخلش باشه اونم تجربه فشار قبره(البته دور از جون)!!!
Niva
Niva
٩٢/٠٧/٠١
٠
٠
خخخخخخخخخ نه با آن اسکرین کیبورد درستچ کردم :)
Niva
Niva
٩٢/٠٧/٠١
٠
٠
ممنون از همه دوستان :))
fahime72
fahime72
٩٢/٠٧/٠١
٠
٠
وای تا به حال به سوار شدن اتوبوس به این دید نگاه نکرده بودم ممنون از شما
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٠٢
٠
٠
ديدگاه جالبي بود از اتوبوس سوار شدن..............
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٥/٠٦
٠
٠
سلام
خوش بحال شما اتوبوس سوارها
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤