سنگ صبور از جنس نور
دل نوشته‌ای از خودم

سنگ صبور از جنس نور

نویسنده : اشکمهر آتشروان

راستش به سنگ صبوری که تو داری حسادتم می‌شود!

آخر جنس سنگ صبور تو از جنس سنگ صبور من خیلی لطیف‌تر است

می‌دانم حتما من مثل تو لایق این «روح صبور» نبودم 

عشق من...

همراز من...

رازهای این دل خسته‌ام را فقط به تو گفتم

فقط تو می‌دانی و بس

لطفا به کسی نگو...

با کسی در میان‌شان مگذار

جز با یک نفر

جز با سنگ صبور خودت

که جنسش از نور است

جز با خدا...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
رازهای این دل خسته‌ام را فقط به تو گفتم ... ممنون زیبا بود ...
A_K
A_K
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
مرسی.زیبا بود.
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
که جنسش از نور است جز با خدا...عالی بود مستر اشکمهر..ممنون:))
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
حسادتم میشود به سنگ صبورت.....عالی بود8ممنونم
m_shekofte
m_shekofte
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
زیبا بود،خیلی ممنون
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
خیلی خلیلی به دلم نشست جناب
سحر
سحر
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
ممنون زیبا بود :)
ati200
ati200
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
خیلی ممنون ..زیبا بود
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
با کسی در میان‌شان مگذار جز با یک نفر جز با سنگ صبور خودت که جنسش از نور است جز با خدا اوهوم درسته همینه :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
فقط خدا .... شعر قشنگی بود ، آفرین :)
faride
faride
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
جز با سنگ صبور خودت که جنسش از نور است جز با خدا....عالی بود ممنون
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
سلام اين سنگ صبور چي هست ؟
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
جز با خدا... / مرسییییی ممنون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
بیسار زیبا...دلنوشته قشنگی بود...فقط خدا رو عشقه..ممنون :)
mahshid
mahshid
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
مغسی
Vania
Vania
٩٢/٠٧/٠١
١
٠
چقد قشنگ! با کسی در میان‌شان مگذار جز با یک نفر جز با سنگ صبور خودت که جنسش از نور است جز با خدا... خداییش خدا خوب سنگ صبوریه
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٠٢
٠
٠
دستتون مرسي بابت مطلبتون
ayshem_sh
ayshem_sh
٩٣/٠٩/٠٧
٠
٠
جنس دلت که محکم و سخت باشه ، میتونی سنگ صبور باشی ولی دیگه کسی سنگ صبور تو نمیشه جز خودت. هیــــــس ... میخواهم کمی با خدا تنــها باشم ...
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات