بیاییم قدردان باشیم
برای پدر و مادرها

بیاییم قدردان باشیم

نویسنده : shisa_75

همیشه مادر را به مداد تشبیه می‌کردم که با هر بار تراشیده شدن کوچک و کوچک‌تر می‌شد. ولی پدر...

یک خودکار شکیب و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ می‌کند و خم به ابرو نمی‌آورد و خیلی سخت‌تر از این حرف‌هاست. فقط هیچ‌کس نمی‌بیند و نمی‌داند که چقدر دیگر می‌تواند بنویسد.

 

بیاییم قدردان باشیم... 

قند خون مادر بالاست. اماهمیشه دلش برای ما شور می‌زند! اشک‌های مادر مروارید شده است در چشمان مادر، دکترها اسمش را گذاشتند آب مروارید. حرف‌ها دارد چشمان مادر، گویی زیر نویس فارسی دارد!

دستانش را نوازش می‌کنم، دست پر مهر مادر تنها دستی است که اگر از دنیا کوتاه هم باشد، از تمام دست‌ها بلندتر است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٠٦
١
٠
دستانش را نوازش می‌کنم، دست پر مهر مادر تنها دستی است که اگر از دنیا کوتاه هم باشد، از تمام دست‌ها بلندتر است...خیلی زیبا بود و ممنون :))
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٧/٠٦
١
٠
واقعا باید قدر دان پدر و مادر ها بود/ انشاالله خدای مهربون سایه همه پدر و مادر ها رو روی سر بچه هاشون حفظ کنه الهی آمین
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٧/٠٦
١
٠
چقدر مامنمو بابامو دوس دارم.....خدا سایه ی همه مامانا و بابا ها رو رو سر بچه هاشون نیگر داره
maede
maede
٩٢/٠٧/٠٦
١
٠
"دستانش را نوازش می‌کنم، دست پر مهر مادر تنها دستی است که اگر از دنیا کوتاه هم باشد، از تمام دست‌ها بلندتر است"دقیقن همینطوریه..پدر و مادر شخصیتای عجیبی هستن......ولی راستش تشبیه مادر به مدادو دوس نداشتم!
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
واقعا مامان و بابا تکن تو دنیا:))ممنونم
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٧/٠٦
٢
٠
تو ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم (-_-) تو ۱۵ سالگی : ” ولم کنین ” (-_-) تو ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ” (-_-) تو ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون ” (-_-) تو ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود ” (-_-) تو ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ” (-_-) تو ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ” (-_-) تو هفتاد سالگی : ” من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن . . . (-_-) بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم . . . (-_-)
Z_M
Z_M
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
الان شم با این سن تو کدوم مرحله ای
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
من با اين سن وسال تو 30 سالگي :)‌ من از اول تا الان تو 30 سالگي هستم !! اميدوارم من بعد هم همين باشه (^_^) شكر خدا تا اينجاي زندگيم همي حق ها رو به مامان بابام دادم، همه رو....
ali007
ali007
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
ما جوونا هر چقدر هم که به پدر و مادرمون محبت کنیم باز هم کمه چون که.............ممنون.
fahime72
fahime72
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
ممنون....مامان و بابا ازتون ممنونم و دوستون دارم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
سلام پدر جان 22 سال از آخرين باري كه چشمانت را بستي گذشت . آنروز خوشحال بودي كه نگراني از شماها ندارم . تلاشم را كرده‌ام كه هيچ گاه نگران من نباشي. پدر جان سلام
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
مامان بابای خوبم ...و عزیزترینانم.....خیلی خیلی دوستون دارم...
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
مرسسسییییی از متن قشنگتون
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
منم دوسشون دارم...گاهی درحقشون بی انصافی میکنیم به نظرم
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
کاشکی قدر دان باشیم...
آبان
آبان
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
من مامان و بابام رو خیلی دوست دارم ایشالا همیشه سایشون بالا سرم باشه :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
بوسه میزنم بر پیشانی ودست پدر ومادرم دوستتان دارم
Vania
Vania
٩٢/٠٧/٠٧
٠
٠
رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا:خدایا بر آنان (پدر و مادر)رحم کن چنانکه مرا در کوچکی پرورش دادند
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٧
٠
٠
واقعا اگر نبودن من هم هیچ بودم دست جفتشون درد نکنه بابت تمام خوبیاشون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٠٧
٠
٠
قدرنشناسم....
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦