داستان عابر بانک
ما آدم‌ها پررو هستیم...

داستان عابر بانک

نویسنده : آرش قلی زاده

از زبان پسر عمویم برای‌تان می‌گویم:

چند سال پیش در یک شرکت در تهران کار می‌کردم و یک روز به عید مانده بود و شرکت تعطیل شد و من هم می‌خواستم به شهرمان (فاروج) برگردم و پول نقدم برای کرایه راه کم بود و همه پولم را در بانک گذاشته بودم. از طرفی کسی را هم نداشتم که از او پول قرض بگیرم.

تصمیم گرفتم که برای برداشت پول به عابر بانک مراجعه کنم و مقداری پول بردارم، کارت را وارد کردم رمز را زدم و ناگهان خودپرداز قاطی کرد و کارتم را بلعید، یک لحظه انگار دنیا بر سرم خراب شد، می‌خواستم پدر و مادر خودپرداز را بیاورم جلوی چشمانش ولی خودپرداز که درک ندارد که بفهمد که من پول ندارم و می‌خواهم به شهرمان برگردم.

خلاصه من بودم و جیب خالی و دوباره خودم! چند دقیقه‌ای را مات و مبهوت جلوی بانک سپری کردم که ناگهان خانمی که دست بچه‌اش را گرفته بود از کنار من رد شد و شروع به باز کردن قفل‌های در بانک کرد، با خودم گفتم وای خدای من دارم خواب می‌بینم، رفتنم جلو و گفتم «ببخشید خودپرداز کارتم رو خورد، می‌شه بهم بدید» رفت و در خودپرداز را باز کرد و کارتم را داد و در بانک را قفل کرد و رفت. خیلی عجیب بود انگار فقط آمده بود تا کارت من را بدهد و برود. از این اتفاقات در زندگی ما خیلی اتفاق می‌افتد ولی ما آدم‌ها پررو هستیم و یادمان می‌رود که خدایی هم هست.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٧/٠٤
٢
٠
چه معجزه ای... اونوقت ما دنبال معجزه های بزرگ میگردیم!!
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
لایک!گاهی یه معجزه های کوچیکی برام اتفاق میغته که ازته دلم خداروهزاران مرتبه شکرمیکنم.............هعییییییییییییییی
سیاسفید
سیاسفید
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
اینهمه مطلب درباره ی فیس بوک نوشته میشه وهمه اعلان انزجار میکنن ازش بعد خیلی از نظرات یه نشونه ای ازش توش هست...چرا عایا؟؟اینجا جیم است نه...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
هیییی...
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
چه جالب....................عجب معجزه اي
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
:)) جالب بود...عجب معجزه هایی اتفاق میفته...ممنون :)
ali007
ali007
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
چه جالب..............ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
عجــــــــــب (ه_ه)بهله پيش مياد ديگه :)
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
واقعااااااااااااااااااااااااا چه باحال آره واسه هممون اتفاق میفته ولی من خودم به شخصه همیشه قدر نشناسم
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠٧/٠٥
١
٠
کلید اسرار ، این قسمت : عابر بانک !
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
بله کلید اسرار جیم داره کم کم رو میشه بهمنی حالا هم قلی زاده
سیاسفید
سیاسفید
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
هیچ وخ نبایدناامیدشد ...
mahshid
mahshid
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
مغسی .چه جالب
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
چه اتفاق جالبی......خدا هوای بنده هاشو داره بعضی وقتا اینجوری امتحانمون میکنه ولی خیلی از ما توی این امتحانات خدا مردود میشیم
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
دعا کن با این همه بدی اخراجمون نکنه...!!
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
چقدر جالب ...
سحر
سحر
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
جالب بود....فقط خدا میتونه جاهایی که خیلی گیری به دادت برسه :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٠٥
٠
٠
خیلی جالب بود ممنون از این اتفاقات در زندگی ما خیلی اتفاق می‌افتد ولی ما آدم‌ها پررو هستیم و یادمان می‌رود که خدایی هم هست.
m_sana
m_sana
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
منم تا حالا خیلی برام پیش اومده یعنی واسه هممون پیش اومده که از این معجزه ها داشته باشیم ولی خوب یادمون میره دیگه... تلنگر خوبی بود ممنون
آبان
آبان
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
این معجزه های کوچیک واقعا دوس داشنی هس ینی خدا واقعا عاشقمونه :)
faeze
faeze
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
ممنون جالب بود:)
fahime72
fahime72
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
چه جالب:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
سلام بچه‌اي كه همراه خانم بود پسر بود يا دختر
O_Odilak
O_Odilak
٩٢/١١/١٤
٠
٠
kheili bahal bood!
Vania
Vania
٩٢/٠٧/٠٧
٠
٠
وخدایی که در این نزدیکی است...
neyosha
neyosha
٩٢/٠٨/٠٣
٠
٠
چه جالب:)))))))))))))
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٨/٠٣
١
٠
خیلی قشنگ بود، چه حس خوبی بهم دست داد//ممنون.
hoorieh
hoorieh
٩٢/٠٩/٠٥
٠
٠
بد ترین خصلت ما آدما عادت کردنه هر روز داره برامون معجزه رخ میده اما چون با به اون ها عادت کردیم دیگه برامون اهمیتی ندارن
sima_h
sima_h
٩٢/٠٩/٢٥
٠
٠
چه قدر باحال ..... واقعا میشه !؟ دقیقا مثل یه معجزه است ....
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات