آرزوهای رنگین
باز هم در کلاس غوغا بود

آرزوهای رنگین

نویسنده : a_vahidi

صبح یک روز سرد پائیزی روزی از روزهای اول سال

بچه‌ها در کلاس جنگل سبز جمع بودند دور هم خوشحال

بچه‌ها غرق گفتگو بودند باز هم در کلاس غوغا بود

هر یکی برگ کوچکی در دست، باز انگار زنگ انشاء بود

تا معلم ز گرد راه رسید گفت با چهره‌ای پر از خنده

باز موضوع تازه‌ای داریم آرزوی شما در آینده

شبنم از روی برگ گل برخواست گفت می‌خواهم آفتاب شوم

ذره ذره به آسمان بروم ابر باشم دوباره آب شوم

دانه آرام بر زمین غلتید رفت و انشای کوچکش را خواند

گفت باغی بزرگ خواهم شد تا ابد سبز سبز خواهم ماند

غنچه هم گفت گرچه دل تنگم مثل لبخند باز خواهم شد

با نسیم بهار و بلبل باغ گرم راز و نیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت می‌خواهم فارغ از سنگ بچه‌ها باشم

روی هر شاخه جیک‌جیک کنم در دل آسمان «رها» باشم

جوجه کوچک پرستو گفت: کاش با باد رهسپار شوم

تا افق‌های دور کوچ کنم باز پیغمبر بهار شوم

جوجه‌های کبوتران گفتند: کاش می‌شد کنار هم باشیم

زنگ تفریح را که زنجره زد باز هم در کلاس غوغا شد

هریک از بچه‌ها به‌سویی رفت و معلم دوباره تنها شد

با خودش زیر لب چنین می‌گفت: آرزوهای‌تان چه رنگین است

کاش روزی به کام خود برسید، بچه‌ها آرزوی من اینست

(قیصر امین پور)

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
سلام ... متشكرم
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
عالی:)شعرای اآقای امین پور همیشه یه حس خوب به آدم میده.ممنان:)
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
چقد قشنگ بود تاحالا نشنیده بودم واقا عالی بود یه روزی حتما واس پسرم میخونمش
fahime72
fahime72
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
چه زیبا
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
چه قشنگ...ممنون
سحر
سحر
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
قشنگ بود...ممنون :)
mah
mah
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود ممنون از انتخاب خوبت...:))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ و دلنشین بود...دستت درد نکنه...ممنون :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود :) نمرش 20ته :)))
maede
maede
٩٢/٠٧/٢١
٠
٠
خیلی قشنگ بود..خدا رحمتشون کنه چه آرزوهایی رنگی قشنگی.ممنون
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٢٢
٠
٠
خدا آقای امین پور را رحمت کنه و تشکر ازشما دوست عزیز
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
با ایشون چه نسبتی دارید؟

آقازادگی

٩٧/٠٦/٢١
می‌خوام برم آسمون

سقوط رو به بالآ

٩٧/٠٦/٢١
او سیب باغ دیگری‌ست

دل بکن

٩٧/٠٦/٢١
دو روایت از محرم امسال

هر روز محرم است

٩٧/٠٦/٢٤
شهری که می‌رویم، چه جور شهری‌ست؟

شصت کیلومتر دلتنگی

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

دوستت دارم

٩٧/٠٦/٢٤
بد دردی‌ست

وابستگی

٩٧/٠٦/٢٢
خدایا یعنی می‌شود؟

پاییز در راه است...

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

فرزندت کجاست؟ شعر طنز

٩٧/٠٦/٢٢
سرمان را گول مالیده‌اند

پاییز فصل مزخرفیست؟

٩٧/٠٦/٢١
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت چهارم

٩٧/٠٦/٢٣

پدر، پسر و بستنی‌ای که آب نشد

٩٧/٠٦/٢٢
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨