بهانه...
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

بهانه...

نویسنده : saheb zaman

از باغ می‌برند چراغانیت کنند

تا کاج جشن‌های زمستانیت کنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی‌ات کنند

(فاضل نظری)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٧/٢٩
٠
١
کلا از فاضل نظری خوشم نمیاد اما این شعرش طولانی تره فک کنم
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
فکر نمیکردم کسی باشه که از شعرای آقای نظری خوشش نیاد!!! مخصوصا شما ...
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
شعراشون رو زیاد دنبال نکردم و نخوندم ولی از این خوشم میاد..ممنونم از شما
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنون..
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
شنیده بودم... خیلی این شعرو دوس دارم ممنون
faeze
faeze
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند...این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند...ممنون خوب بود:))
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنون
Paeez
Paeez
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
من همیشه شعرای ایشونو می خونم ،این هم یکی از فراموش نشدنی ترین اشعارشونه:)ممنون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
خیلی شعر های قشنگی دارن :)...این شعرشون هم معرکه بود...ممنون :)
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
ممنون :)
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
زیبا بود ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٢٩
٠
٠
شاید...//خیلی قشنگ بود ممنونم.
maede
maede
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
من این شعرو خیلی دوس دارم..واقعن عالیه.ممنون.
fahime72
fahime72
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
ممنون عالي بود
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی/شاید به خاک مرده‌ای ارزانیت کنند ... این تیکش به دلم نشست
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٧/٣٠
٠
٠
شعرهای آقای نظری خیلی قشنگه...این یکی هم بسیار زیبا بود.../ممنون:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٨/٠٨
٠
٠
سلام ... متشكرم
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/١٥
٠
٠
مرسی عالییییییی ...یه دونه بود
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات