قلبم سوخت
باید نوشت

قلبم سوخت

نویسنده : h_kasraei

می‌دانم باید نوشت...

اما از چه؟! از کدام حس ناب؟! از کدام دریچه؟!

چرا بنویسم؟! چرا داد نزنم؟! چرا فریاد نکشم؟!

اما نه؛ باید نوشت، نوشتن از فریاد هم فریادتر است، می‌نویسم ...

عمرم رفت 

قلبم سوخت 

جانم ساخت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/٣٠
١
٠
یه کمی گنگ بود و توضیحش کم بود!الان شبیه خوددرگیری بیشتر بود!!
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٣٠
١
٠
لایک!خخخخخ
سارا
سارا
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
ممنون زیبا بود و قشنگ :)))
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
:( هعییییییییییییی دلمو غصه گرفت خو
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٦/٣٠
١
٠
نوشتن سکوتی ست که داد و بیداد می کند ... فریاد بزن قلم !!!
A_K
A_K
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
ممنون.باید نوشت
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٣٠
١
٠
نوشتن ازفریادهم فریادترست......بایدفریادزد ازدردها....ممنونم$
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
یه خرده کوتاه بود..........زیبا بود.....ممنونم:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
سوخت ....
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
سلام هنوز كفشهايت دمپايي است چرا همه چيز را سوخته مي‌بينيد
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
بعله همه سوخت دیگه
S_14
S_14
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
عمرم رفت قلبم سوخت جانم ساخت.................ممنون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٣٠
٠
٠
قلبم سوخت جانم ساخت...فقط یکمکی کوتاه بود...ممنون :)
mahshid
mahshid
٩٢/٠٦/٣١
٠
٠
مغسی
Vania
Vania
٩٢/٠٧/٠١
٠
٠
خب چرا سوخت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٠٢
٠
٠
دستتون مرسي
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات