مرثیه‌ای برای گل کوچیک
دلم به حال این نسل می‌سوزد

مرثیه‌ای برای گل کوچیک

نویسنده : سیدامیرحسین مرتضوی

«چاقو را ترجیحاً در کنار برجستگی فرو می‌بری و آن‌را گرد می‌چرخانی تا جای تزریق پلاستیک به قالب را بیرون بیاوری. بعد روی یک خط مستقیم حرکت می‌کنی و یک نیم کره را طی می‌کنی، درست در نقطه مقابل جایی که چاقو را فرو برده بودی، یک دایره کوچک دیگر را می‌بری، دو طرف دهانه بریده شده را می‌گیری و آن‌را تا می‌زنی. توپ دیگری را در داخل این دهانه قرار می‌دهی و لبه‌های لایه بیرونی را بر می‌گردانی و با کشش سعی می‌کنی دو لبه را تا حد ممکن به هم نزدیک کنی.»

 

 اگر هم سن و سال من یا کمی بزرگ‌تر باشید، قطعاً با چنین عملیاتی آشنا هستند. عملیاتی که به آن «لایه کردن» توپ می‌گفتیم. آن زمان توپ‌های راه راه معمولاً سرخابی رنگ پلاستیکی بسیار سبک بود و زود سوراخ می‌شد و لایه کردن توپ راهی بود برای حل این دو مشکل.

 

مهم‌ترین سرگرمی و ورزش آن نسل‌ها در کوچه پس کوچه‌های ایران «گل کوچک» بود. گل کوچک مناسک و لوازم خاص خود را داشت: دو دروازه کوچک فلزی که اگر مهیا نبود دو پاره آجر را قدم می‌گرفتیم و دروازه می‌کاشتیم، لایه کردن توپ و یار کشی. گل کوچک فصل مشترک خاطرات پسربچه‌های دهه‌های شصت و هفتاد و حوالی آن است. کوچه‌ها خلوت بود و غولِ «بساز بفروشی» هنوز از چراغ بیرون نیامده بود. ماشین کم بود و هنوز فرمول جادویی پراید اختراع نشده بود و کوچه پس کوچه‌ها به پارکینگ عمومی تغییر ماهیت نداده بودند.

 

هر کس سبک بازی خودش را داشت، یکی یه پا دو پا خوب می‌زد، یکی استاد دریبل دیواری و کشویی بود، یکی شوت‌هایش کات قشنگی می‌گرفت، یکی هم کلاً در کار قلم پا زدن بود... .

 

 چه شیشه‌ها که نشکستیم، چه لباس‌ها که پاره نکردیم، زانوها و آرنج‌های‌مان روی آسفالت سخت خیابان، چه زخم‌ها که بر نداشت. چه همسایه‌هایی را که با داد و قال‌مان زابه‌راه نکردیم. مقابل خانه بعضی همسایه‌ها که تحمل بیشتری داشتند به «استادیوم» دائمی تبدیل می‌شد. بعضی فریاد هر روزشان این بود که «برید دم خونه خودتون بازی کنید» و بعضی‌ها هم توپی را که در حیاط‌شان می‌افتاد شرحه شرحه پَسمان می‌دادند.

 

 راننده‌ها به بازی بچه‌ها در خیابان‌ها عادت داشتند و دروازه‌های فوتبال را که می‌دیدند، سرعت‌شان را کم می‌کردند. آن روزها می‌گفتند: «به دنبال هر توپی کودکی در حال دویدن است». راستی آخرین باری که کودکی را در حال دویدن در پی توپی دیدید کی بود؟ از آخرین باری که یک جفت دروازه کوچک فلزی در میان کوچه پس کوچه‌ای به چشمتان خورد، چند سال می‌گذرد؟

 

 کودکی و نوجوانی ما دنبال توپ دولایه پلاستیکی گذشت. همان جا اولین دریچه‌ها به زندگی اجتماعی به روی‌مان گشوده شد. همان‌جا دوست پیدا کردیم. همان‌جا هیجان، خشم، معرفت، تحمل شکست و تجربه پیروزی را با حسی واقعی چشیدیم.

 

اما امروز خانه‌های ویلایی به برج تبدیل شدند، کوچه پس کوچه‌ها پارکینگ ماشین‌های رنگ وارنگ شدند. نمی‌دانم نسل امروز عصرهای کشدار تابستانش را به چه رویایی شب می‌کند؟ همین بچه‌هایی که به پلی استیشن و مانیتورشان چسبیده‌اند. آقای گل می‌شوند بدون آن‌که پای‌شان به توپ خورده باشد، قهرمان می‌شوند بدون آن‌که یک قطره عرق ریخته باشند. نسلی که هرگز طعم مسابقه واقعی، برد و باخت واقعی و یک نفس نفس زدن واقعی را نچشیده است. یکبار هم سر زانویش زخمی و خون آلود نشده، یکبار هم دست دوست بازنده‌اش را نگرفته تا از زمین بلند کند.

 

دلم به حال این نسل می‌سوزد که همیشه با دسته‌های بازی، شوت کات دار و دریبل «سرپا» زده است و هیچ‌گاه این شانس را نداشته که با یک توپ واقعی، با پاهای واقعی و دربرابر یک حریف واقعی این حس را تجربه کند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
farzaneh_h
farzaneh_h
٩٢/٠٦/٢١
٢
١
اگرچه پسر نیستم، فوتبال دوست هم نیستم اما می تونم این متن رو با همه ی وجودم درک کنم، خیلی زیبا بود... واقعاً این نسل، نسل قهرمان های توخالیه :(. دوستی های توخالی... محبت های توخالی....
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
خیلی توش پره ولی یکم کمه...:)
tanha
tanha
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
و متاسفانه این نسل داره به آرمان های توخالی هم سوق پیدا میکنه که این خیلی بده!
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
ما چیزای خودمونو داریم.
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
من آخرین بار همین تابستون چند روز پیش تو محل قدیممون بچه محل ها رو دیدم که داشتن فوتبال بازی میکردن با تیر در وازه های آهنی و.......چها راه دوم دانش آموز 17 شیخ مفید جنوبی جهار راه دوم
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
بابت نوشتتون هم ممنون
tanha
tanha
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
خواهش میکنم!
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
واقعا چه دورانی داشتیم ... ما تو یه کوچه خاکی با برو بکس آجر می کاشتیم و گل کوچیک می زدیم تو رگ ... هعییییییییییی ...
tanha
tanha
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
دوران خیلی شیرینی بود! اگه خوب بازی میکردیم میرفتیم حمله اگه بد بازی میکردیم به زور میفرستادنمون تو دروازه :))
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
حمیداواتارتو عوض کردی!هه نقاش خودته؟؟
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
بله کاریکاتور خودمه ...
Vania
Vania
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
متن خیلی زیابیی بود/منم یادمه داداشامو که توپ می گرفتن چندتا لایه یکی میکردن.کوچه ها چقد شولوغ بود اونوقتا/الان همه چی شده بازیهای کامپیوتری.نصف بیشترشم خشونته این بازیا
tanha
tanha
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
همین که جلوی تحرک رو میگیره و به بچه های امروزو به سمت تنبلی میبره بده!
m_shekofte
m_shekofte
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
خیلی قشنگ بود،واقعأدلم به حال بچه های این دوره زمونه می سوزد
آبان
آبان
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
واقعا! من خودم بازیهایی میکردیم که بچه ها این نسل رو میبینم یه اپسیلون هم تمایل به انجام بازی تحرکی ندارین نچ نچ من تا سوم راهنمایی خودم تو کوچه فوتبال بازی میکردن یه دقه یه جا بند نمیشدم :|
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
همچین میگید نسل که ما داریم کم کم منقرض!:)))))))))) یاد دایناسور ها افتادم!خخخخخ
tanha
tanha
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
با دخترا یا پسرا؟:)) یا شایدم تو فوتبال با اسم علیرضا بازی میکردین :)))
alex_2@fm
alex_2@fm
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
ماکه کلاسمون بالاست داش.ازبدوتولدباتوپ چهل تیکه بازی میکردیم...
محمد
محمد
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
شما اسمتونم کلاس بالاس.الکس .........واقعا مطلبت عالی بود.بچه های الان صب تا شب یا شب تا صب یا خوابن یا پای سیستم...
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
توی زاهدان بیشتر بازی می کردیم تا مشهد میدونم چی میگی...ولی چیزی که الان خیلی جالبه اینه که توی فیلما و سریالامون گل کوچیک بازی کردن شده جز نمادهای محله های پایین شهر...
farzaneh_h
farzaneh_h
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
فکر کنم تو محله ی ما بعضی ها بازی می کنن هنوز :|. :دی.
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
ما تا چهار تا جلت می کردیم! معمولا توپای کوچیک رو انتخاب می کردیم!تا جلد دوم به سبک آقای تنها جلت می کردیم!سوم و چهارم و بعضا جلت چنجم رو از دو پهلو هم برش می دادیم!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
شما کلا کار ِتون درسته ...
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
منم داداشم خیلی توپ جلد میکرد اما وقتی میافتاد تو باقچه سوراخ میشد.
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
آخ من هنوز مامانم کتاب هام رو جلد نکرده... داغ دلم تازه شد ...
fahime72
fahime72
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
واقعا الان همه چی کامپیوتری شد
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
همه چیه همه چی که نه ولی بیشتر چیز ها آره ..
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
گل کوچیک هنو منقرض نشده هااااااا! :) بهههههله!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
هی یاد دایناسور ها میفتم میگین منقرض ... ولی آره من همیشه وقتی گل کوچیک بازی میکنیم بسته به علاقه ای که نسبت به حریفم دارم بعضی اوقات هر دو تا دستم رو پُر و بعضی وقت ها هر دو تاش رو خالی میکنم ...خخخخ
maede
maede
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
آره دیگه یه جورایی این نسل فدا شدن دیگه...طفلکیا فدای یه سری پیشرفتا شدن و تقصیری ندارن...خونه هایی آپارتمانی و فضای کم واسه بازی محدود و حبسشون کردن.خدا به نسلای بعدی رحم کنه...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
حالا هِی شما پز بدین ... خوش به حالتون من هم می خوام دهه شصتی باشم ... ولی یه سوال آخه چرا فوتبال ؟!؟!؟ فقط و فقط والیبااااااااااااااااااااااااال .....خخخخخ ( باز من غیرت ورزشی ام فوران کرد) ممنون خیییییلی خیییییلی جالبناک بود با اینکه دلم رو سوزوندی اما دمت قیییییییییییژ tanha جووووووونم ....
م-نص
م-نص
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
ههههههههههیییییییییییی............................یاد کودکی بخیر....................با خوندن این متن هوای اون روزا رو کردم:((
م-نص
م-نص
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
یادش بخیر دور توپ چسب برق می زدیم خوشگل میشد:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
چه با سلیقه و ایضا با حوصله ....خخخخ
sahar
sahar
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
من اصن فوتبال بازی نمیکردم..ولی خوب یادم میاد.......خاطره انگیز بود...ممنون :)
Kale_namak
Kale_namak
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
و هـیـچکسی هـم نـتـونـست بـفـهـمـه چـی میـخوایم... کـجـای ایـن دنـیـا نـشسـتـیم و زل زدیـم بـه دیـوار دلــهــایی که با سنگینیه نگاه آدمـا مـیـریـزه پـایـین... دلواپسیهای این نسل وجـود هـمـه رو میـلرزونـه .. ممنون تــنــها ..حــس خـیـلی از ماها بـه ایــن متـنـها نـیـآز داره ..
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/٢١
٠
٠
یادش بخیر تیرک، استپ هوا ... چه کیفی میکردیم با این بازی ها مخصوصا تیرک 2-3 نفری دست به یکی میکردیم تا آجر یک نفر رو بندازیم :))))) ، الان که همش شده بازی کامپیوتری مخصوصا بالا شهر... خدا آخر عاقبتش رو ختم به خیر کنه ...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/٢٢
٠
٠
ههههههههههییییییییی...یاد گل کوچیک تو کوچه ی خاکیمون افتادم :((...خیلی از اون بچه هارو چندین ساله ندیدم :(((...یادش بخی...واقعا یادش بخیر :((...ممنون
ghazale
ghazale
٩٢/٠٦/٢٢
٠
٠
:) این نسل اونقدرام بد نیستن ! دلیل نمیشه چون با شما فرق دارن همه چیزشون بد باشه ! اینقدر نزنین تو سرشون ب جاش کمکشون کنید بهتر نیست ؟ :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤