دوستي بلديت مي‌خواهد / قسمت اول.ماجراهاي دفتر وكالت

دوستي بلديت مي‌خواهد / قسمت اول.ماجراهاي دفتر وكالت

نویسنده : میثم
خانم و آقایی مسن و با چهره‌هایی تکیده وارد دفتر وکالت شدند. تقریباً سه ربع در دفتر بودند. اولش تنها جمله‌ای که شنیدم این بود که دوستان فرزندشان را نفرین می‌کردند. جویا شدم ببینم قضیه از چه قرار بوده. وكيل به من گفت: پسرشان سرباز بوده، روز آخر سربازی با دو نفر از دوستان مثلا صمیمی‌اش قرار می‌گذارند بروند یکدست لباس نظامی به همراه درجه بالا (یحتمل سرهنگی) بخرند و با آن عکس یادگاری بگیرند. لباس را تن این بنده خدا از همه جا بی‌خبر می‌کنند و در همین حین هم زنگ می‌زنند به 110 که یك نفر را در حال اخاذی از مردم در لباس نظامی دیده‌اند و خواستند گزارش بدهند!
دلیلش را پرسیدم. وكيل گفت در دست بررسی است... اما همین‌قدر بگویم که این‌ها مثلا 2 سال بوده که با هم رفیق بوده‌اند
برداشت و نتیجه گیری به عهده خودتان...
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
saeede
saeede
٩١/٠٩/٢٠
٢
٠
ما به این میگیم -ببخشید!!- شوخی خرکی(KHARAKI!!)!!!
میثم
میثم
٩١/٠٩/٢٢
٢
٠
ولی این شوخی نبود چراکه اون جوون محکوم به زندان شد اونم این سن کم...
saeede
saeede
٩١/٠٩/٣٠
١
١
زندان ک خوبه .. چ شوخی هایی بودن که باعث بدتر از این هم شدن...
zahra
zahra
٩١/٠٩/٢١
٤
٠
اه اه اه.....اینم شد شوخی!!بمیرن اون رفیقاش
زهره
زهره
٩١/٠٩/٢١
٣
٠
چقدر بد همچین دوستایی داشته باشی و ندونی . واقعا جای تاسف داره .
tara
tara
٩١/٠٩/٢٧
١
٠
بابا دیگه شوخی هم حدی داره!
مستانه
مستانه
٩١/١٠/٠٧
١
٠
آخ خ خ گفتی دوستی بلدیت میخواد دوست خوبو شناختن بیشنر بلدیت میخواد
ArEzOo
ArEzOo
٩١/١١/٢٧
٠
٠
میگم شما 1وبلاگ بزنی واسه خودت خیلی بهتره ها.و همچنین پرمخاطب. مثه وبلاگ خاطرات 1عاقد
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات