فداها ابوها...
برای معصومه‌های خوب کشورم

فداها ابوها...

نویسنده : یار شیخ عبدالزهرا
از راه دور مي‌آمديم، خستگي راه بر شانه‌هاي‌مان سنگيني مي‌كرد و تنها اميدمان ديدار محبوب قلب‌هاي‌مان امام كاظم عليه السلام بود. شبانه روز سفر، هميشه به اين فكر مي‌كرديم كه در اولين نگاه، به آقا چه بگوييم و از او چه بخواهيم؟ شب‌ها كه اطراق مي‌كرديم، چشم در چشم ستاره‌ها تا طلوع فجر با مولاي‌مان عاشقانه مي‌گفتيم. از هستي و ظرايف و دقايق آن سئوال مي‌كرديم و آرزو داشتيم آقا جواب‌مان را بدهد. چه شب‌هايي كه در خلوت، با آقا صحبت مي‌كرديم و مجنون‌وار در پي اين بوديم كه بهترين واژه‌ها را براي سخن گفتن با آقا بيابيم. آه چه شب‌هايي بود!
---
وارد مدينه شديم، با كوله باري از سوال سراغ وجود نازنين امام را گرفتيم، اما ...اما گفتند: آقا به مسافرت رفته‌اند. چقدر سخت بود، وقتي اين حرف را از زبان مردم شنيديم. تمام ناراحتي‌مان از اين بود كه بايد هر چه سريع‌تر به شهر خود باز مي‌گشتيم. ناگزير سوال‌هاي‌مان را نوشتيم و از اصحاب امام خواستيم، هنگام مراجعت آقا جواب سوال‌هاي‌مان را مكتوب كند، تا حداقل به پاسخ سوال‌هاي‌مان دست يابيم. اگر چه از ديدن آن وديعه الهي محروم شده بوديم. سوال‌هاي‌مان را نوشتيم، جهاز شتران را بستيم و آماده بازگشتن بوديم... كه خبر آوردند «حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)» دختر خردسال و آشنا به مرام ولايت امام موسي سؤال‌هاي‌مان را جواب دادند .
---
شگفت زده بوديم وقتي به پاسخ‌ا نگاه مي‌كرديم، انواري خدايي كه تنها در كلام معصومين مي‌توان يافت در آن يافتيم. خوشحال از اين‌كه به پاسخ خواسته‌هاي‌مان رسيديم و غمناك از اين‌كه سعادت زيارت مولاي‌مان را نيافتيم .با دستي پر از مفاهيم بلند كلام حضرت معصومه (سلام الله علیها) اما با دلي هجران كشيده فقدان امام شهر را ترك گفتيم .
تمام كاروانيان در التهاب هجران محبوب قلب‌ها مي‌سوختند و بيابان را به سوي زادگاه‌مان طي مي‌كرديم كه خبرآوردند در مسير راه با كاروان امام تلاقي خواهيم كرد و زيارت امام كاظم(علیه السلام) نصيب‌مان مي‌شود .اشك شوق چشمان‌مان را فرا گرفته بود و تصوير زيباي امام موسي كاظم (علیه السلام) در چشمهاي‌مان نقش بسته بود، چقدر دلپذير بود زيارت محبوب قلب‌ها! وقتي امام فهميدند كه حضرت معصومه (سلام الله علیها) جواب سوال‌هاي‌مان را مكتوب كرده‌اند، آن‌ها را طلب كردند بعد از مطالعه جواب‌ها، لبان نوراني‌شان آرام و مطمئن سه بار اين كلمات را تكرار كردند :
- فداها ابوها ... فداها ابوها ... فداها ابوها ...
پدر به فدايش ... پدر به فدايش ... پدر به فدايش ...
وقتي اين واژه‌ها را از امام مي‌شنيديم عطر مدينه و غربت بي‌بي در تمام كاروان حكم فرما شد. در خاطرات‌مان سخنان حضرت رسول تداعي مي‌شد كه به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اين‌گونه مي‌گفتند. و آن‌گاه بود كه مي توانستي چراغاني اشك را در ديده‌هاي‌مان ببيني .
نسيم خنكي در بيابان مي‌وزيد و عطر كرامت حضرت معصومه (سلام الله علیها) تمام وجودمان را پر كرده بود. حالا، هم چهره نوراني امام را ديده بوديم و هم با دستان با كرامت بانوي دو عالم از كوثر ولايت سيراب شده بوديم .
---
چه سعادتي از اين بهتر ...
وقتي كاروان امام در افق ناپديد مي‌شد، رطوبت اشك را برگونه‌هاي‌مان حس مي‌كرديم، قاصدك‌ها ميان ما و كاروان نوراني امام فاصله انداخته بودند و ما همچنان در درك معرفت اين خاندان مبهوت بوديم.
یادم نرفته بی‌واسطه عمه منی...
معصومه‌های خوب کشورم روزتان مبارک.
یکی یک دانه بردارید به همه برسد
---
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٦/١٦
١
٠
بسیار زیبابود..متشکرم
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٦/١٦
١
٠
:)))))))))))))) مرسی زیبا بود!
fahime72
fahime72
٩٢/٠٦/١٦
٠
٠
خیلی زیبا بود واقعا ممنون روز همه دختر خانمای گل مبارک
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٢/٠٦/١٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود.. کاش ماهم دخترانی باشیم که پدرانمان به ما افتخار کنند..
mahshid2
mahshid2
٩٢/٠٦/١٦
٠
٠
خیییییلی زیبا بود ***
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٦/١٦
٠
٠
السلام علیک یا کریمه اهل بیت ... خیلی زیبا بود... چه سعادتی از این بهتر ... / روزتون مبارک :)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٦/١٧
٠
٠
بسیار قشنگ بود...روزتون مبارک و ممنون از شما :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٦/١٧
٠
٠
خیلی ممنون زیبا بود......
khan
khan
٩٢/٠٦/١٧
٠
٠
در کلاس حفظ تقوا و شرف/ دختران دُرند و چادر چون صدف...روز دختر مبارک...
4.مریم
4.مریم
٩٢/٠٦/١٧
٠
٠
پایینی ازسمت چپ دومی مال منه!دستش نزنین تابیام ورش دارم!
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٦/١٧
٠
٠
فداک امتک ...
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٦/١٧
٠
٠
عالی بود....عالی...ممنون و بسیار متشکر
mahshid72
mahshid72
٩٢/٠٦/١٧
٠
٠
می30
bahareh22
bahareh22
٩٢/٠٦/١٨
٠
٠
جالب بود....مچکرم
Vania
Vania
٩٢/٠٦/١٩
٠
٠
خیلی ممنون
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

٩٥/١٢/٢٨
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

٩٥/١٢/٢٨
گمان کردم تویی

خیال

٩٥/١٢/٢٥
حواسمان باشد ظرف هایمان را چطور پر می کنیم

ظرف سال 96

٩٥/١٢/٢٩
تبلیغات
تبلیغات