ز شیر شتر خوردن و سوسمار...
کمی به خودمان بیشتر مهربانی کنیم

ز شیر شتر خوردن و سوسمار...

نویسنده : asadzadeh_s

«ز شیر شتر خوردن و سوسمار...» این مصرع را شاید شنیدید، شاید هم نه. من خدا را شکر استاد ادبیات خوبی در دانشگاه داشتم که خیلی از علاقمندی‌ها و آموخته‌هایم از شعر را مدیون استاد نازنینم هستم، بگذرییم.

کار به شنیدن یا نشنیدن شما ندارم، دو تا ماجرا می‌گویم خودتان قضاوت کنید!

 

داستان یک

یک عصر داشتیم از حرم به خانه می‌آمدیم که چندتا دوست عرب هم همراه با ما سوار شدند. کار به سر صدایی که کردند ندارم؟ ولی  بعد از  این‌که فهمیدند چقدر باید کرایه مسیر بدهند تازه آغاز بود، شروع کردند به مسخره کردن ما و شهرمان و قدرت خرید کم پول‌مان! خیلی چیزهایی که نمی‌خواهم بگویم ولی متاسفانه چون بیشتر مسافران نازنین متوجه نبودنند کسی دم بر نیاورد و ما بودیم و کلی حسرت که ....

 

داستان دو

واردیه مغازه شدیم که چند تا عرب هم آن‌جا بودند، ما قصدی برای خرید نداشتیم چون پولی همراه‌مان نبود ولی دوستان عرب خب چرا دیگر! صاحب مغازه هم تند تند فقط به مشتریان درجه یک پاسخگویی می‌کرد و در جواب سوال ما گفت: اگر خرید نمی‌کنین اجازه بدین من به کاسبیم برسم و مزاحم نشین.

ما آن‌جا چیزی برای گفتن نداشتیم، اما ناراحت شدیم؛ خیلی. 

 

نمی‌دانم چقدر با این موضوع موافقید ولی بیایید قبول کنیم کمی داریم به هم نامهربانی می‌کنیم و کمی داریم بیگانه پرستی می‌کنیم. باور کنیم که ما چه داشته باشیم، چه نداشته باشیم باز هم فرهنگ‌مان غنی است؛ پس نباید کوتاه بیاییم. بنظرم بخاطر کسب سود، بخاطر اعتبار و خیلی چیزهای دیگر. کمی به خودمان بیشتر مهربانی کنیم.

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٠٨
١
٠
اره والا..درحال خریدم باشی..طرف میخواد زود بندازت بیرون به عربا برسه...دیر دیر بهت جواب میده
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٧/٠٨
٢
٠
تبعیض نژادی؟؟؟ نچ نچ نچ..شوخی کردم...واقعا اگه خودمون به هم احترام نزاریم توقع احترام از کی باید داشته باشیم؟
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٩
١
٠
نمیدونم
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٠٨
٣
٠
ز شیر شتر خوردن و سوسمار...عرب را به جایی رسیده است کار /// که تاج کیانی کند آرزو...تفو بر تو ای چرخ گردون تفو :(((((((((
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٠٨
٢
٠
:(((
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٩
٢
٠
تفو بر تو ای چرخ گردون
ali007
ali007
٩٢/٠٧/٠٨
٠
٠
بله .ممنون
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
ممنون از شما
neyosha
neyosha
٩٢/٠٧/٠٨
٠
٠
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله كاملا صحيح ممنون
سحر
سحر
٩٢/٠٧/٠٨
١
٠
کاملا درسته... :( ممنون :)
mhajipour
mhajipour
٩٢/٠٧/٠٨
٠
٠
بله.
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٠٨
١
٠
چی بگم ولا باید یکم هوای مهمون رو داشت زائر امامن دیگه یکم چشم پوشی اندکی
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
میدونم که باید حق میزبانی رو در قبال اونها به جا بیاوریم ولی گاهی اوقات شور مسائل رو در میاریم و میزنم به جاده فرعی ....من مشکلم همون جاده فرعیست و اینکه نوع دوستی رو نباید فراموش کرد
آبان
آبان
٩٢/٠٧/٠٨
٠
٠
بله خیلی ها اینجور مسائل رو نادید میگیرن صرفا جهت کسب سود :/
mhv
mhv
٩٢/٠٧/٠٨
٠
٠
متاسفانه ما یکم به عرب ها حساس شدیم، یادمون نره عرب های مشهد میان همه شیعه هستن و مهمان اقامون ، انشاالله که میزبان خوبی به روش اهل بیت باشیم! فروشنده های مشهدی هم کار هاشون خیلی بدتر از حرف های ذکر شده است!
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
به نظرم حساسیتمون در بعضی موارد درسته و گرنه من هم به اینکه اسلام دین مهربونیس
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
به نظرم حساسیتمون در بعضی موارد درسته و گرنه من هم به اینکه اسلام دین مهربونیست و مار و به مهربونی نسبت به همنوع دعوت کرده اعتقاد کردم ولی همونطور که نوشتم مشکلم همون جاده فرعیست دیگه
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٠٨
٠
٠
اون کاسب که حق داره دنبال مشتری باشه ... یعنی باید به اون هم حق داد ولی خب ... چیزی که هست عرب هستن و خوی خودشون ... من زیاد شناهتی ازشون ندارم ولی از اینور اونور به گوش ما هم رسیده ...
maede
maede
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
البته من فکر میکنم زیاد به عرب و ایرانی بودن ربطی نداره!مثلن بعضی فروشنده ها یه اخلاق بدی که دارن به اونی که تند تند داره پول خرج میکنه جواب میدن یا به تیپای آنچنانی!فقط توجه میکنن متاسفانه....
m_sana
m_sana
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
من که اصلا دل خوشی ازشون ندارم درست مهمون امام رضا(ع) هستن باید احترامشون رو داشت ولی تا چه اندازه تا اندازه ای که خودمون رو اینقدر کوچیک کنیم که کل تاریخمون رو ببرن زیر سوال و اصلا مارو حساب نکنن (البته منظور همه عربا نیست ها تو هر ملتی پیدا میشه)
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٧/٠٩
٠
١
قطعا برخورد فروشنده اشتباه بوده واين مسئله ربطي به عرب بودن يا نبودن اون بندگاه حدا نداره! اينكه عرب ها درمورد ما ايراني ها چي ميگن هم مهم نيست! قرار نيست با حرف يك نفر ما همه رو بد بدونيم! اصلا چيزايي كه عربا به ما ميگن با چيزاييي كه ما به اونا ميگيم در :))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٠٩
١
٠
سلام ...... برداشت بدي نسبت به عربها داشته‌ايد /// استادي داشتم كه مالك كارخانه توليدي است . تعريف ميكرد يك روز به اتفاق همسر براي خريد بيرون رفته بودند كه پول كسر آورده‌اند به بانكي كه حساب كارخانه در آن بود مراجعه و بعد از نيم ساعت كه از اين گيشه به آن گيشه كه با رسيدن تحصيلدار كارخانه كه با رئيس بانك گرفت من كي هستم براي يك كار عادي حدود 45 دقيقه گرفتار شده است . در اين بين پيرزني به بانك مراجعه مي‌نمايد تمامي كاركنان بانك و ريس بانك حسابي با وي چاغ سلامتي كردند و كنار صندلي رئيس نشست و قبل از ايشان پول را به روش استادما دريافت كرد رفت بيرون . براي استاد جالب بود كه اين خانم چه كاره بوده‌اند و چطور حسابي در بانك دارند كه اينقدر راحت بوده . از ريس بانك مي‌پرسد و ايشان مي‌گويد اين خانم 100 ميليون تومان در بانك دارند كه هر ماه سودش را مي‌گيرند . خنده بر لب استاد نشسته بود . دستم را بلند كردم گفتم استاد از خنده شما چيزي نگرفتم . نگاهي كرد و گفت چكي كه تحصيلدار به بانك آورده بود چك حقوق كاركنان كارخانه بود كه مي‌خواست به حساب كاركنان واريز شود 160 ميليون تومان بود.
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٩
١
٠
برداشت بدی داشتم چون شاید تو این مدت رفتار خوبی ازشون ندیدیم من منظورم تمتم جامعه اماری عرب البته نبود....منظورم بیشتر نوع دوستی بود کع کم کم داره از یاد ما میره همین
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٠٩
١
٠
سلام ..... S_14 عزيز متشكرم
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٩
٠
٠
تشکر از شما و دیگر دوستان نازنین بابت وقتی که گذاشتین
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٦
٠
٠
وقتی قصد خرید ندارید، کاسب حق دارد چنین برخوردی داشته باشه و خوب بودن وظیفه نیست.
asadzadeh_s
asadzadeh_s
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
من اینطور فکر نمیکنم البته ... چون خوب بودن در هر حالتی رو یک وظیفه میدونم ...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥